بررسی ترجمه ی انگلیسیِ کریم امامی از «صدای پای آب»ِ سهراب سپهری(10)
بررسی ترجمه ی انگلیسیِ کریم امامی از «صدای پای آب»ِ سهراب سپهری(10)
سهراب داستانِ زندگی اش را جوری تعریف می کند که زیبایی اش در شیرینیِ روایت و لحن اش است. کلامش موزون است ولی شعریّت و نظمِ آن چندان به چشم نمی آید. درهم ریختگیِ واژه ها بعد از چند خط جوری مرتب می شود که خیلی عادی نشان می دهد. می گوید:
پدرم پشت دو بار آمدنِ چلچله ها، پشت دو برف،
پدرم پشت دو خوابیدنِ در مهتابی،
پدرم پشت زمان ها مرده است.
ترجمه ی امامی حرفِ سهراب را کامل و حسّ اش را با اندکی تفاوت منتقل می کند:
Father died before two returns of the swallows,
Before two snowfalls,
Before our twice sleeping on the terrace.
Father died before times past.
آن سه خطی که از شعر سهراب نقل شد با هم جمله ای سرراست را تشکیل می دهد. واژه هایی که در آغاز هر سه خط تکرار شده اند حاکی از حسرتی است که در دلِ راوی وجود دارد. بدونِ آه نیز تکرار «پدرم» به خوبی فقدانِ او و تأسفِ شاعر را نشان می دهد. موردی که در ترجمه نیامده و تکرار نشده، معادل گذاری برای ضمیر اضافیِ متصل «م» است. فکر می کنم تکرار صدای /م/ با استفاده و تکرار معادلِ my برای آن به آسانی می توانست به ترجمه نیز منتقل شود، اگر چنین می شد، وابستگی سهراب به پدر و حسرتِ فقدانش بازتاب بهتری می داشت. البته مترجم، برخلافِ متن اصلی، فعل «مُرد» را به جای یک بار، دوبار آورده است. روی «مرگ» بیش از«حسّ حسرت» تأکید شده است. کاری را که شاعر با اصوات روی زبان، اغلب از روی احساس و ناخودآگاه، انجام می دهد، متأسفانه مترجم باید زحمت بکشد و آگاهانه انجام بدهد. تکرار صدای /م/ که باعث می شود دم به دم دهانِ فرد سوگوار بسته شود و با تکرار زیادش و مخصوصاً مکث بیشتر روی آن، انگار صدای ناله ای نیز از او در می آید، و نیز /آ/هایی که آه و حسرت را القا می کند، به طور غیر عمدی، همراهِ احساسِ شاعر وارد اثرش شده است. بخش پایانیِ شعرِ «ای وای مادرم» از استاد شهریار را طوری بخوانید که تأثیر تکرار صدای /م/ را توأم با تکرار صدای /آ/ و حتی /ی/ برای القای آه و حسرت و ناله ی شاعر در سوگِ مادرش بهتر حس کنید:
می آمديم و كله من گيج و منگ بود
انگار جيوه در دل من آب می كنند
پيچيده صحنه های زمين و زمان به هم
خاموش و خوفناك همه می گريختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنيا به پيش چشم گنهكار من سياه
وز هر شكاف و رخنه ماشين غريو باد
يك ناله ضعيف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خليد
تنها شدی پسر
باز آمدم به خانه چه حالی نگفتنی
ديدم نشسته مثل هميشه كنار حوض
پيراهن پليد مرا باز شسته بود
انگار خنده كرد ولی دلشكسته بود
بردی مرا به خاك سپردی و آمدی
تنها نمی گذارمت ای بينوا پسر
می خواستم به خنده در آيم ز اشتباه
اما خيال بود
ای وای مادرم
ادامه دارد