بررسی ترجمه ی انگلیسیِ کریم امامی از «صدای پای آب»ِ سهراب سپهری(9)
بررسی ترجمه ی انگلیسیِ کریم امامی از «صدای پای آب»ِ سهراب سپهری(9)
هنگامی که فلسفه ای پشتِ حرف های ساده وجود داشته باشد، ترجمه شان دیگر ساده نخواهد بود. اگر هم ترجمه شان ساده باشد، مترجم نباید در کارش عجول باشد. وقتی که سهراب از نَسَب اش می گوید، با جملات و تصاویری ساده نکته ی پیچیده ای را مطرح می کند. می گوید:
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک «سیلک».
نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.
درست یا نادرست، از این حرفِ سهراب بوی تناسخ هم به مشام می رسد. دقت کنید که نمی گویم سهراب دارد آشکارا و به روشنی از تناسخ صحبت می کند، بلکه می گویم جوری حرف می زند که چنین برداشتی را ممکن کرده است. اگر سهراب فقط می خواست باورِ طبیعیِ «از خاک بودن و به خاک برگشتن» را مطرح کند، اشاره به همان «خاک سیلک» کافی بود زیرا گیاه و زنِ فاحشه نیز از خاک بوده اند و بازگشت شان به خاک بوده است. اصلاً، با چنین فکری چه نیازی به جست و جوی نَسَب است؟ مشخص است که نَسَب همه به خاک برمی گردد. پس، ظاهراً با این سه تصویر قرار نیست فقط یک واقعیت، یعنی بازگشت به خاک، تکرار شود. بیشتر به نظر می رسد که سهراب دارد می گوید که زمانی گیاهی در هند، و زمانی فاحشه ای در بخارا، و زمانی سفالینه ای بوده است که با خاک سیلک ساخته بودند. وقتی که صحبت از نَسَب میشود، نَسَب به پدر برمی گردد نه به مادر. پس نسبی که به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد، اگر عقب تر برویم باید در اصل به مردی برگردد که با آن فاحشه بوده است. ولی از آن دو تصویر دیگر چنین برمی آید که سهراب چنین منظوری ندارد.
ترجمه ی این بند باید طوری باشد که حرفِ سهراب را همان طوری که هست نشان بدهد، حال برداشتِ فردی مانند کریم امامی یا من هر چه که می خواهد باشد. البته، ترجمه بدون گنجاندنِ برداشت خود از متنِ اصلی، اگر نگوییم امکان پذیر نیست، باید اعتراف کنیم که خیلی سخت است. کریم امامی نوشته است:
My lineage goes back perhaps
To some plant in India.
To some pot excavated from Sialk.
My lineage goes back perhaps
To some prostitute in Bokhara.
ترجمه ی کریم امامی تقریباً حرفی را که سهراب زده بازگویی کرده است، ولی دقیقاً همان نیست. وقتی از نَسَب کسی صحبت می شود، اصل و ریشه اش معرفی می شود. به طور طبیعی، نَسَبِ آدم ها به آدم ها برمی گردد. با این برداشت معادلِ lineage برای «نَسَب» به درستی به شجره ی نژادی و خانوادگیِ سهراب اشاره می کند. ولی در اشاره ی سهراب به نَسَب اش چیزی غیرعادی وجود دارد. در سخنِ عادی کسی نمی گوید که شجره اش به فلان گیاه برمی گردد. جالب اینجاست که با اینکه سهراب در صحبت از سفالینه به خاک هم اشاره می کند، در ترجمه ی کریم امامی اثری از خاک دیده نمی شود. شاید بشود گفت که چون pot را از خاک می سازند، اشاره ی مستقیم به خاک ضروری نیست، ولی این کافی نیست. کریم امامی واژه ی «خاک» را از ترجمه اش حذف و در عوض واژه ی excavated به معنی «حفاری و از خاک درآورده شده» را به آن اضافه کرده است. با همین تک واژه حرف سهراب خیلی عوض شده است. نخست این که، در حرفِ سهراب نشانی از کشفِ سفالینه دیده نمی شود. برعکس، همان طور که زنِ فاحشه ناپیداست، سفالینه نیز می تواند هنوز در خاک مدفون باشد و وجودش مانندِ اصل و نَسَب سهراب نهفته باشد. دیگر این که، «خاک» در جمله ی سهراب بر «سفالینه» ارجحیت دارد. قدمتِ خاک از سفالینه بیشتر است زیرا سفالینه را از آن ساخته اند. ممکن است سفالینه را در همین زمان ساخته باشند، مهم خاکِ آن است که قدمتی بی اندازه دارد و با اندیشه ای خیّامی به نَسَبِ هر کسی می تواند برگردد.
ادامه دارد