نگاهی به فرازهایی از دعای فرج: دعوت به توحید و عدالت(1)
نگاهی به فرازهایی از دعای فرج: دعوت به توحید و عدالت(1)
این روزها سیمای جمهوری اسلامی ایران دعای فرج را گاه و بی گاه همراه با تصاویری از بیمارانِ درگیرِ کرونا پخش می کند و با زبان بی زبانی از حضرت قائم(عج) می خواهد که در ظهورشان تعجیل بفرمایند و عالم و آدم را از شرِّ این ویروسِ کشنده نجات بدهند.
صدا و سیما با چنان تصاویرِ ترحم برانگیز و غلظتی این دعا را به قول خودشان به سمع و بصر مردم می رسانند انگار منظور از «عَظُمَ الْبَلاءُ» همین ویروس و همین بیماری است و فعلاً هیچ بلایی عظیم تر از آن نیست که گریبان مردم را گرفته باشد و دست بردار نباشد. از خودِ مردم اگر بپرسیم که بدترین بلایی که حالا گرفتارش هستید چه بلایی است، با اطمینان می توان ادعا کرد که اکثرشان بی تدبیری و بی عرضگی اکثر مدیران و مسئولان را بلایی بدتر از بیماری کرونا می دانند. در هر کشوری هر بیماری و هر مشکلی تا بر بی فکری و بی برنامگیِ سرانِ آن مملکت غلبه نکرده باشد، نمی تواند به جان مردم بیفتد. نقطه ضعفِ این حضرات چیست که نتوانسته اند از پسِ یک بحرانِ طبیعی بربیایند؟ از قدیم الایام دعای فرج را برای این می خوانده اند که حضرت مهدی(ع) بیاید و جای چنین حضراتی را بگیرد. قرار نیست که ایشان فقط برای شفای بیماران از بلایای طبیعی ظهور کند. این دعا که بر حسب سنت و عادت وجهه ی اجتماعی-سیاسی داشته است، با این سیاستِ رسانه ایِ صدا و سیما از معنی و مقصود اصلی اش منحرف شده است. البته می دانم پاسخ مدیران مسئول به این نقد و ایراد این خواهد بود که، این دعا به همه دردی می خورد و قرائتِ مخلصانه اش درمان و چاره ی همه ی دردها و مشکلات است، ولی این را نیز می دانم که مشکل و بلایی بزرگ تر از این ویروس رنگارنگ و قارچ سیاه است که اگر آن را بتوانیم از بین ببریم یا حتی کوچک و ضعیف اش کنیم، هیچ بلایی نمی تواند ما را کوچک و ضعیف کند و از بین ببرد.
این نوشته به هیچ وجه تفسیر تخصصیِ دعای فرج نیست. شاید بشود گفت که آموزشِ ساده ی سیاسی-اجتماعی خوانیِ دعای فرج است.
پس از این که دکتر علی شریعتی کتاب انتظار، مذهب اعتراض را نوشت، عده ای او و پیروانش را متهم به گرایش های انارشیستی کردند، زیرا دکتر براین باور بود که شیعه همیشه در برابرِ هر حکومتی تا زمان ظهور امام زمان(عج) نقش معترض را ایفا می کند. بعضی ها فکر می کنند که منظور دکتر این بوده است که شیعه بایستی هر طور شده حتی با ابراز ایرادهای بنی اسرائیلی مخالفت اش با حکومت های موجود را نشان بدهد، در صورتی که او می خواهد نشان بدهد که شیعه مدام عملکرد هر خلیفه و حاکمی را زیر نظر دارد تا از توحید و عدالت منحرف نشود. دکتر بارها در نوشته هایش این واقعه را تعریف کرده است که به محض این که یکی از خلفای راشدین خطاب به پا منبری هایش گفت که اگر من پایم را کج بگذارم شما با من چه می کنید، یکی از آن ها بلند شد و شمشیرش را نشان داد و گفت که اگر کج بروی با همین شمشیرِ کج تو را راست می کنیم. از نظر دکتر علی شریعتی که تأکید می کرد که هیچ مصلحتی به اندازه ی خودِ حقیقت مصلحت نیست، مصلحتِ هر نظامی در این است که کسانی منتقدِ نظام باشند و از کج روی هایش جلوگیری کنند. این گونه نقدها، وقتی که حاکمْ مسلمان و حکومت نیز اسلامی است، اغلب برای تشویق به تغییر و اصلاح است نه برای براندازی. انتقادِ بعضی ها به امثالِ مهندس بازرگان این است که چرا به جای براندازی رژیم پهلوی، بیشتر به فکر اصلاحِ آن بوده اند. شاید یکی از پاسخ ها این باشد که شاه نیز تظاهر می کرد که حاکمی شیعه است که بر ملت و کشوری اسلامی حکومت می کند. اما میزانِ کجی و انحرافِ شاه به حدّی بود که جز با شمشیر انقلاب راست نمی شد. معیار تشخیصِ این کجی و انحراف چیست؟ خیلی پیچیده نیست. در ضمن بررسی این دعا خودتان هم متوجه می شوید که ظاهرش باطن اش را معنی می کند:
قاعدتاً دعای فرج را مانند هر دعایی باید با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرد. کسی که می گوید «بسم الله» باورش به توحید و یگانگی خدا را نشان می دهد و با «رحمن» و «رحیم» خواندنِ خدا، به عدالتِ او اقرار می کند. حتی با توجه به تفاوتِ این دو نوع رحمت و ذی نفعانِ متفاوت شان چیزی از عدالت خدا کم نمی شود. آنان که رحمِ خاص شامل حالشان نمی شود، نخواسته اند که شاکر باشند و کافر شدند. تکلیف همگان را این آیات از سوره ی انسان مشخص کرده است:
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا [٧٦:٢]
همانا ما انسان را از نطفهاى آميخته آفريديم، كه او را خواهيم آزمود، پس وى را شنوا و بينا گردانيديم
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا [٧٦:٣]
ما راه را به او نشان داديم، يا سپاسگزار است [مىپذيرد] و يا كفران [مىكند]
بنابراین، بعضی ها خود به اختیارِ خود به استفاده از همان رحمتِ عام قناعت می کنند. پس، همیشه باید هر گفتار و رفتاری را با تکیه بر توحید و عدالتی که با هدایت معرفی شده است شروع کرد. این ها ملاکِ سنجشِ اسلام و ایمانِ حاکمِ مسلمان و امت اسلامی است. خودِ امتی که تشنه ی عدالت اند باید توحید در وجودشان نهادینه شده باشد، متأسفانه خیلی از کسانی که داعیه ی مهدی خواهی دارند، بدون این که موحد باشند و عاملِ به عدالت، چیزی را می خواهند که ذرّه ای از آن در وجودشان نیست. چنین اشخاصی با رفتارشان ثابت می کنند که لیاقت شان بیش از این نیست که افرادی مشرک و ظالم بر آنان حکومت کنند.
کسی که به اسم الله کاری را شروع می کند، لازم نیست که در ادامه ی کار حتی به عنوان و به بهانه ی «وسیله» اسم دیگری را رمز ورود و خروج خودش از آن کار قرار بدهد. آن «قُل کفیٰ بالله»ی که در قرآن آمده همان «بگو بسم الله» است. باور به خدا و توحید و دوری از شرکْ حلالِ مشکلات است.
خودِ «عدالت» از دلِ «توحید» بیرون می آید. وقتی که آقا یا بابا یا حاجی می گوید که موحد است و به وجود خدا باوری راستین دارد، ما مخاطبانِ او با چه معیاری می توانیم گفته اش را بسنجیم و باور کنیم که راست می گوید؟ -مشخص است! او اگر موحد باشد حتماً عادل هم هست. عدالت همان توحیدِ در عمل است. حاجی یا باجی به محض این که نامِ خدا را بر زبان می آورد و کاری را شروع می کند، باید دید که تا چه اندازه عدالت را در کارش رعایت می کند و از گذاشتنِ نام های دیگر به جای نام خدا برای رسیدن به خواسته اش پرهیز می کند. خیلی ها با خدا شروع می کنند و به قول دکتر علی شریعتی پول دین را می گیرند و بعد برای دنیا کار می کنند. برعکسِ اینان، خیلی ها هم هستند که با اعتقاد به خدا یا بدون اعتقاد به او کارشان را به نام «ناس» شروع می کنند و نتیجه اش همانی می شود که خدا می خواهد. محمد قراگزلو در کتاب فکر دموکراسی سیاسی خاطره ای را از کلاس دکتر نقل می کند که می گفت این گداها که می گویند «بده در راه خدا» خوب می دانند که برای مردم کار کردن همان در راه خدا کار کردن است. دعای فرج از همان بسم الله اش نشان می دهد که بایستی از چه کسی و برای چه چیزی کمک بخواهیم. نه فقط در هنگام دعاخوانی، بلکه در زندگی نیز. همه چیز در عدالت است و همه اش را می شود از خدا خواست. «توحید» کلید رهایی است. این شرک است که انسان ها را به چند جا و چند چیز زنجیر می کند. مهم ترین پیام امیدبخش قرآن برای همه ی انسان ها این است:
إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِيمًا [٤:٤٨]
این پیام قرآن که خدا هر گناهی غیر از شرک را می بخشد نشان می دهد که خودِ شرک بدترین گناه و ریشه ی هر گناه کوچک و بزرگ دیگری است. شرک گناهی بخشودنی نیست وگرنه خدا آن خدایی است که يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا(زمر:53). بعضی ها برای نفع و غرض های شخصی شان دوست دارند که چنین آیاتی را با پیچ و تاب فراوان معنی و تفسیر کنند و سرانجام همه را به این نتیجه برسانند که فقط آن گناهانی بخشودنی اند که خیلی کوچک اند. مثل چی؟ من نمی دانم! از خودشان بپرسید. اما این را می دانم که شرک و بی عدالتی همزاد و هم ذات اند. دنباله ی هر ذنب و گناهی را که بگیریم به گونه ای بی عدالتی می رسیم. چیزی سر جای خودش نیست که خطا و گناهی رخ داده است. هر چه از شرک کم کنیم، درجه ی عدالتِ موجود و مشهود را بالا برده ایم. هر چه به توحید نزدیک تر شویم، از بی عدالتی دور می شویم. متأسفانه این عادت شده است که خیلی ها بدون نظر به موحد بودن و عادل بودنِ انسان ها فقط با توجه به نمایش و تظاهر دینی شان در مورد دینداری و بی دینی شان قضاوت می کنند. در کتاب شریعتی در افق اندیشه ها، جلد1، مطلبی را و مثالی را در این زمینه از آقای حسن محدثی خواندم که برایم خیلی عجیب بود. خودِ مثالی که زده بود داد می زد که متوجه نشده است که دکتر علی شریعتی چه چیزی را اصل و چه چیزهایی را فرع می دیده است. آقای محدثی گفته است:
در جامعه شناسی دین این بحث مطرح است که فرد به شکل ترکیبی دیندار است. یعنی فرد نماز می خواند و سپس به کارهای دیگر می پردازد. امروزه موارد تعجب برانگیز بسیاری از این دست وجود دارد. برای مثال روسپی ای که ماه رمضان روزه می گیرد و روابط جنسی آزادش را برای پس از افطار می گذارد. اکنون ترکیب های این چنینی پدید آمده است. بنابراین صرفاً با مشاهده ی اعمال دینی نمی توان نتیجه گرفت که افراد در کدام طرف تقسیم بندی قرار می گیرند.این شاخص، شاخص حقیقی نیست.(ص31)
این چه مثالی است؟ روسپی ها کارشان خودفروشی است. این گونه افراد نه تنها در میان دینداران بلکه در کلِّ دنیا و در میان بی دینان نیز چندان زیاد نیستند. آنچه که تعدادشان را زیاد جلوه می دهد، فاحش بودنِ کار و فعالیت شان است. آنها فقط بخش بسیار کوچکی از جامعه را تشکیل می دهند و رفتارشان نیز باز ناشی از رواج شرک و بی عدالتی از بالا تا پایینِ جامعه است. مثال های بهتری برای نشان دادن ناهنجاری های موجود در میان دیندارها وجود دارد. به عنوانِ مثال می شود نمونه ای را که آقای محدثی آورده اند این گونه اصلاح کرد که دختری پس از افطار با پسری که دوست و هم دانشگاهی اش است صحبت می کند و با هم قرار می گذارند که پارک یا سینما بروند. هیچ کس نمی گوید که چنین دختری روسپی است حتی اگر هرگز نماز نخوانده و روزه هم نگرفته باشد. این معیارهایی که بعضی ها برای تشخیص دینداری و بی دینی آدم ها وضع می کنند، باعث شده است که مردم نیز برای تلافی و دهن کجی به بانیان و مبلغانِ این معیارها، به دخترها و پسرهایی که در انجمن های اسلامی با هم فعالیت و گفت و گو می کنند به چشم بد نگاه کنند.
معیار برای شناخت دیندارها بایستی همان باورشان به توحید باشد که در رفتار و گفتارِ عادلانه شان نمود پیدا می کند. هر گونه عملی که در آن درجه ای از بی عدالتی مشاهده می شود، نشان انحراف از توحید و از دین است. خواه این رفتار را از فردی روسپی در جامعه ای غیردینی ببینیم، یا از حاج آقای دینداری در جامعه ای دینی. در هر دو جامعه نوعی بی عدالتیِ ناشی از شرک باعث انحراف و لغزشِ محسوس و نامحسوس آدم ها شده است. دعای فرج دعای بازگشت به توحید و عدالت است.
توحید یعنی چه؟ پاسخ ساده و پیچیده اش یکی است و آن این است که فقط خدا را بپرستید و فقط از او یاری بخواهید. یاری خواستن از دیگران یعنی حزب سازی و فرقه گرایی و سیاست بازی.
دعای فرج با «الهی» و خطاب به خدا شروع می شود. عجیب است که بعضی ها غافل از چنین آغازِ محکمی پیش خودشان فکر می کنند که بقیه ی دعا یا بخش هایی از آن استعانت از امام زمان(عج) است. این افراد فراموش کرده اند که هر روز با خدا پیمان می بندند که:
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ [١:٥]
[بار الها] تنها تو را مىپرستيم و تنها از تو يارى مىجوييم.
میانِ دعاخوان ها مشرک کم نیست. خیلی هایشان مشرک از دنیا می روند. اگر در جای از این دعا دیده می شود که «یا محمد! و یا علی!» گفته می شود، از آن ها فقط به عنوان الگوها و اسوه هایی که اعمال و حکومت شان تجلیِ توحید و عدالت بوده است یاد می شود، آن یاری که پرستیده و از او استعانت طلبیده می شود، همچنان و همواره خداست.
الهی، عَظُمَ الْبَلاءُ:
«بلا» امتحانی است که هر چه سخت تر باشد، مبتلا به آن باید برای برخورد با آن آماده تر و صبورتر باشد. چه بلایی بدتر و ویرانگرتر از بندگیِ صاحبانِ زر و زور و تزویر؟ چه مصیبتی بدتر از پیروی از کسانی که پیرو نفس خودشان اند؟ کرونا و بدتر از کرونا در برابرِ منافقانی که مشرک اند و نقش موحد را بازی می کنند و امور زندگی مردم به دست شان است، مصیبت نیست، بلکه آزمایشی است که با آن دستِ خیلی از این مشرکان رو شده است. معنای وَبَرِحَ الْخَفاءُ همین است. بی باوری سران و همگان معلوم شده است. معلوم شد که این به ظاهر مؤمنان در واقع منافقانی بیش نیستند. برخلافِ دکتر علی شریعتی که فکر می کرد بایستی تکفیر را با تکفیر پاسخ داد و کم نیاورد، بنده فکر می کنم بایستی حتماً به رخِ آدم های متظاهر آورد که دست شان رو شده است. معلوم شده است که ریاکاری بیش نیستند. برای این جور آدم ها بایستی وَانْکَشَفَ الْغِطاءُ را این طور معنی کرد. شرک همه جاگیر شده و مشرکِ منافق بر همه چیز مسلط شده است. پرده ها کنار رفته است، ولی او از پررویی اش همچنان ادعا می کند که موحد است و پشتیبان و کارگزارِ عدالت. وقتی که امید همه به چنین موحدی باشد که امور مردم را به دست دارد و قرار است عدالت را هم او اجرا کند، قطع امید کردن از امیدواری برای مردمی که امیدشان فقط به خداست آسان تر است. « وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ» در واقع قطع امید از سر به راه شدنِ این جور آدم هاست، وگرنه قطع امید از رحمتِ خدا کفرانِ رحمت و نعمتِ اوست. چه رحمت و نعمتی بهتر از هدایتی که قرار است به توحید و در پیِ آن به عدالت بینجامد؟
حاجی با آه و ناله و اشک و زاری می خواند: وَضاقَتِ الْأَرْضُ، یعنی زمین تنگ شد. حاجی! زمین برای چه کسی تنگ شده است و چه کسی آن را برای تو و امثالِ تو تنگ کرده است؟ فقیر و بیچاره هر جا که رفت و خواست مشکل اش را حل کند، دید جناب عالی با پارتی ات آنجا ایستاده ای و کار و نان و دوا و درمانِ او را قاپیده ای. نگذاشته ای ذرّه ای هم به او برسد. تو خداشناسی یا پارتی شناس؟
خداوند در قرآن در سوره ی مجادله می فرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هرگاه به شما گفته شد در مجلسها [براى برادرانتان] جاى باز كنيد، جاى باز كنيد تا خدا براى شما [در بهشت] جاى بگشايد....(11:58)
آقا، متوجه شدید که تنگی زمین یعنی چه و چه کسی عاملِ این گونه تنگناهاست؟ تا کسی می خواهد به آب و نانی برسد می بیند که شما تا توانسته اید آب را به سوی خانه ی خودتان کشانده اید و تا انبارتان جا داشته است نان را احتکار کرده اید. تا بنده ی خدا خواست کاری پیدا کند، دید که شما و نورچشمی تان به دست بوسی و پابوسی مدیر کلّ و حتی پادوی او آنجا حاضرید. شما که دعای توسل می خوانید دیگر چرا؟ این بود نتیجه ی «يا وَجِيهاً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ»خوانی های شما! تازه، شفاعت از ائمه برای پارتی بازی نیست. برای این است که از آنها الگوبرداری کنید و مانند آنان عمل کنید. این شفیعانِ زمینی تان شما را از توحید و عدالت دور کرده اند. شما که قرآن را به صوت جلی و حزین می خوانید و هر از گاهی چند ختمِ انعامی جاری می کنید، چرا این آیه ی سوره ی انعام را نفهمیده اید که می گوید:
وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ ۖ وَمَا نَرَىٰ مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ ۚ لَقَد تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ [٦:٩٤]
ترجمه اش با خودتان که پُز می دهید که: بنده عربی و ادبیات عرب را مسلطم!
شما که دعای کمیل می خوانید و خطاب به خدا می گویید: « لا یُمکن الفرار من حکومتک» چرا این قدر دست و پا می زنید که خودتان را به نان نزدیک تر و از سختی ها دورتر کنید! آدم یادِ آن کسی می افتد که اولِ صبح عزرائیل را دید که به او نزدیک شده است. بعد با پارتی بازی خواست خودش را از او دور کند و سر از هندوستان درآورد. رفت آنجا و دید که حضرت عزرائیل همان جا منتظرش است. شما که چنین دعایی می خوانید با پارتی بازی از چه و به کجا می خواهید فرار بکنید؟ آخرش چه؟ جز شرکِ علنی چیزی برای خودتان باقی نمی گذارید. البته باز این شما هستید که با زر و زور و تزویرتان دیگران را از آسمان نیز محروم کرده اید. «وَمُنِعَتِ السَّماءُ» یعنی همین. یعنی شما چنان خودتان را آسمانی جا زده اید که جایی برای این که آن دو رکعت نماز دیگران هم به چشم بیاید نگذاشته اید. جوری تبلیغ کرده اید که همه به این نتیجه رسیده اند که جز شما کس دیگری مسلمان و شیعه و منتظر «آقا» نیست. چنان خودتان را آسمانی جا زده اید که دیگران را زمینی هم نمی شود به حساب آورد. همان زیر زمین را هم از سرشان زیادی دیده اید. می بینید که این دعا به حال و روز فقرا و بینوایان که قربانی شرک و بی عدالتی اند بیشتر می خورد تا به شما که سفره و سُرورتان با ظلم به محرومان روغن و رونق گرفته است. فریادِ «وَأَنْتَ الْمُسْتَعانُ» را باید از زبان محرومان شنید، منتها صدای شما آن قدر بلند است که نمی گذارد صدای ضعیفان شنیده شود. شما که خیال کرده اید که در سوره ی مجادله فقط از شما خواسته شده است که در مجلسِ روضه خوانی تان با «یا الله، یا الله» گفتن برای حاج آقا جا باز کنید، باید می فهمیدید که از شما خواسته شده است که در مجالس کمتر حرف و داد بزنید و بگذارید که دیگران هم ابراز درد و عقیده کنند. چنین دردمندانی از ته دل به خدا می گویند: وَأَنْتَ الْمُسْتَعانُ.
ادامه دارد