+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 22:12 توسط Mohammad Reza Nooshmand
بهتر شدن آثار هر نویسنده و شاعر و منتقدی نیازمند نقدها و نظرات بهتر خوانندگان است. نام هر نویسنده ای در کنار آثارش پذیرش مسئولیت ایرادهای موجود در آنهاست. نام آنهایی هم که اظهار نظر می کنند امضای صاحب نظر بودن شان است. به عنوان نویسنده ی این وبلاگ از هرگونه نقد و پیشنهادی استقبال می کنم، حتی از نظرات آنهایی که بر حسب عادت از این فضای آزاد اظهار عقیده در وبلاگ ها به اندازه و به شیوه ی شعارنویسی روی دیوار توالت ها استفاده می کنند. هر منتقدی به اندازه ی شهامت و جسارت اش به آزادی احتیاج دارد و از آن استفاده می کند. خواهشی از صاحبنظران و نظرنویسان محترم: پس از خواندنِ دقیقِ مطالب، نظرتان را در موردِ تک تکِ مواردی که از دیدِ شما درست نیست، با تحلیلِ خودتان یا منابعی که در دست دارید مفصل بیان کنید. اگر در بخش نظرات جا نمی شود، با ایمیل نوشته تان را ارسال کنید. حتماً می خوانم و بیشتر یاد می گیرم. اگر هم پاسخی برای گفتن داشته باشم، همراه نقد و نظرِ شما تقدیمِ مخاطبان خواهم کرد. مطمئن باشید، نه از موافقتِ چند کلمه ای ذوق می کنم، و نه از مخالفتِ بدونِ شرحْ دِق. تأیید وتصدیقِ بعضی ها به صدقه دادنِ عابرانِ خیابانی می ماند که به جایی نمی رسد. تکذیب شان نیز مانندِ راننده هایی است که عابری را زیر می گیرند و درمی روند. بایستید و بنویسید! با کیفِ پُر تصدیق کنید و با توپِ پُر تکذیب! از حقِّ تان با حرفتان دفاع کنید نه با نقِ تان! خیلی ها تنها به رأی دادنِ خالی برای رفع تکلیف عادات کرده اند. این چه عادتی و چه درکی از تکلیف است؟ بچّه مدرسه ای ها هم دیگر این طور تکلیف انجام نمی دهند. به جای این که «هیچکس» باشید، با مطالعه و حوصله، پُربار و به اندازه ای بنویسید تا کسی باشید. اگر می خواهید نویسنده ای را ذوق زده کنید، طوری بنویسید که خاطرجمع شود که تنها نیست. اگر هم می خواهید او را دِق بدهید، آنقدر علمی و منطقی و پخته بنویسید که از رو برود. کسی که سنگ می اندازد و درمی روَد، رسمِ سنگ اندازی را برنمی اندازد. با چنین فرهنگی، روزی در محلِ کار یا تحصیل، تا می آید کاری بکند، می بیند کسی بدونِ شرح سنگی جلوِ پای او انداخته است، تا می آید حرفی بزند می بیند سنگی از نهان آمده و سرش را شکسته است. این ها همان سنگ هایی اند که خودش با بی فکری رها کرده بود. هنوز هم از آن عقابی که روزی ز سر سنگ به هوا خاست و تیر خورد و پَرِ خود را در آن دید، یاد نگرفته ایم که از ماست که بر ماست. محمدرضا نوشمند