نود و نُه نکته در بابِ هنر شفاف اندیشیدن(5)
نود و نُه نکته در بابِ هنر شفاف اندیشیدن(5)
13.Even true stories are fairy tales
(Story Bias)
حتی ماجراهای واقعی قصه های پریان اند
(داستان گرایی)
اغلب مردم در هنگام بحث در موردِ حادثه ای مشخص به اصل ماجرا و علّت وقوع آن کاری ندارند، بلکه جنبه های حاشیه ای و بی ربطی را که به یکی از افرادِ درگیر ماجرا مربوط می شود، توجه شان را بیشتر جلب می کند. به عنوان مثال، اگر پُلی فرو ریخته باشد و خودرویی که داشت از روی آن عبور می کرد، سقوط کرده و به قعر رود فرو رفته باشد و راننده جان خود را از دست داده باشد، روزنامه ها با توجه به علاقه ی مردمِ عامی بیشتر در موردِ کار و زندگیِ راننده ی قربانیِ این حادثه می نویسند و کاری به علّت اصلی فروریختن پُل ندارند. مثلاً، می نویسند که آن راننده ی نگون بخت یک سال بود که ازداوج کرده بود و چند روزی از تولّدِ فرزندش می گذشت و تازه داشت کار و بارش خوب می شد و ... از این جور حرف های احساسات برانگیزِ بی ربط به اصل ماجرا. واکنش بیشترِ مردم در مورد مسائلِ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مهم چیزی بهتر و پیچیده تر از این نیست. کمتر کسی به علل و عواملِ زیربنایی امورِ جاری می پردازد و محور اصلی بحث ها مثلاً این است که ویلایی که فلان مسئولِ رشوه گیر در شمال دارد، در کجا و چند متر است و تا دریا چند کیلومر فاصله دارد. خیلی ها می گردند تا داستان زندگی اش را از کودکی تا بلوغ پیدا کنند و ببینند که این پیپ چه طور به آرزوهای بزرگش رسیده است. اغلب مانندِ خودش فکر می کنند که خانم هاویشام به او کمک کرده است تا به اینجا برسد. حتی اگربفهمند که حامی اش مجرم سابقه دارِ بامرام و بامعرفت و نمک شناسی بوده است، باز به اصل ماجرا پی نبرده اند. هنوز خیلی مانده تا بفهمند که ساختار اقتصادی و سیاسی حاکم با چه زد و بندها و ساز وکارهایی به امثالِ خانم هاویشام نیز کمک کرده است تا به اینجایی که هستند برسند و بمانند؟ کسی کاری به پای بست خانه ندارد، بیشترِ خواجه ها در بندِ نقشِ ایوان اند.
14.Why you should keep a diary
(Hindsight Bias)
ضرورت دفتر خاطرات داشتن
(سوگیریِ پس نگری)
معمولاً زمانی که حادثه ای اتفاق می افتد، با این که دلایلِ اصلیِ وقوع آن در همان زمان دقیقاً مشخص نیست، بعضی ها با پس نگری خیال می کنند که پیش از آن یا درست در همان زمان می دانستند که چه چیزی و چرا به وقوع خواهد پیوست. ضرب المثلِ «معما چو حل گشت آسان شود» برای همین جور آدم های پرادعا کاربرد دارد. حالا، پس از گذشت چند سال از وقوعِ هر ماجرایی، با اسناد و مدارک به دست آمده، می شود با تحلیلِ آنها کم و بیش به علّتِ وقوع شان پی برد. تحلیلِ سیاسی بیشترِ مردم در مورد اتفاقاتی که در گذشته افتاده و نتایجی که به بار آورده است، رنگ و بوی چنین توهمی را در خود دارد. به عنوانِ مثال، خیلی ها خیال می کنند که از همان روزِ قبل از انتخابات ریاستِ جمهوری می دانستند چه کسی انتخاب می شود، و مهم تر از آن، این را نیز می دانستند که عاقبتِ کار خودش و مردم به همین جایی می رسیده که حالا رسیده است.
15.Why you systematically overestimate your knowledge and abilities
(Overconfidence Effect)
چرا شما دانش و توانایی هایتان را آگاهانه و روشمند خیلی دستِ بالا می گیرید
(اثر بیش اطمینانی)
آنچه مردم واقعاً می دانند همان چیزی نیست که فکر می کنند می دانند. مردم دوست دارند در مورد همه چیز نظر بدهند. جالب اینجاست که عدد و درصد هم تقدیم می کنند- در موردِ آمار بیکاری، ازدواج، طلاق، جرم و اعتیاد. آمار و پیش بینی و پیشگویی هایشان اغلب درست از آب در نمی آید، ولی هرگز از رو نمی روند. مسئولِ جایی و چیزی هم که می شوند، باز هم با اعتمادِ به نفسی بی مایه بی گدار به آب می زنند. کم پیش می آید که طرح ها یا به اصطلاح پروژه های بزرگ در زمانِ تعیین شده، آن هم با آن بودجه ای که از ابتدا برایشان محاسبه و برنامه ریزی و تصویب کرده اند، تکمیل شود.
ادامه دارد