سیانوری برای امکان مینا
سیانوری برای امکان مینا
محمدرضا نوشمند
این روز ها بیش تر به ظاهرِ تاریخیِ فیلم های سیاسی توجه می شود تا به باطنِ سیاسیِ رویدادهای تاریخی. ارزشِ تاریخیِ یک فیلم نیز بیش تر در این دیده می شود که، مثلاً گریمور با هنرمندی توانسته باشد کاری کند که دماغ هنرپیشه ای درست شبیه دماغ محمد رضا پهلوی شده باشد، و یا طراح صحنه کاری کرده باشد که ماشین پراید یا تیبایی در خیابان های دهه ی چهل تا دهه ی شصت نباشد مبادا که آبروی آن دهه ها بریزد. این ها نیز هنر است و آفرینش و بازسازی شان هنرمندی می خواهد و اشکالی هم ندارد که باشد و چه خوب است که به بهترین وجه باشد. بر منکرش لعنت! اما، کتاب تاریخ غیر از جلد و عکس، محتوا هم دارد.
حتا مقایسه ای سطحی بین فیلم های «امکان مینا» به کارگردانیِ کمال تبریزی و «سیانور» به کارگردانی بهروز شعیبی ثابت می کند که بدون اندیشه ی سیاسی نمی توان فیلم سیاسی درست کرد. چندی پیش، شبکه ی ifilm ِ خودمان گزارشی در باره ی فیلم «امکان مینا» پخش کرده بود که باعث شد من که دلِ خوشی از فیلم های بازاریِ الکی خوش های سینمای ایران ندارم کنجکاو شوم این فیلم را ببینم. چون در آن گزارش، سازندگان و عواملِ این فیلم با آب و تاب از تلاش و تکنیک و هنرشان برای ساختِ فیلمی تاریخی و سیاسی دَم می زدند، من هم گفتم دَمشان گرم! این فیلمِ سیاسی-تاریخی دیدن دارد! فیلم که به بازار آمد و خریدم و دیدم، نپسندیدم. این فیلم که می خواست فعالیّت های سازمان مجاهدین خلق در سال های نخستِ پس از انقلاب اسلامی ایران را نشان بدهد، حرفی نداشت که در خورِ معرفی اوضاع و احوال آن روزهای ایران از نظر سیاسی و تاریخی باشد. اصلاً، در این مورد حرفی برای گفتن نداشت. فقط، با دو سه کلمه ی به ظاهر سیاسی، حضرات تلاش کردند فیلمی عاشقانه را به عنوان فیلمی سیاسی به خورد مردم بدهند. در این فیلم، هیچ حرفی از عقایدِ سیاسی و ایدئولوژی هیچ کدام از طرفین به میان نمی آید. مانندِ بسیاری از فیلم های دیگری که در مورد احزاب و فرقه های گوناگون ساخته شده است، یکی با سِبیلِ نازک عضو یک حزب معرفی می شود و دیگری با سبیلِ کلفت عضوِ حزب دیگر. رنگِ روسری نشان می دهد که دختری هوادار کدام گروه است و ریش و چادر معرف مرامِ پسر و دختری دیگر است. با تغییر چند کلمه و اسم می شد این فیلم را به فیلمی گانگستری که در مورد اختلاف بین باندهای متفاوت است تغییر داد. مخاطبِ «امکان مینا»، اغلب واژه ی «سازمان» را می شنود، اما تنها یک بار، روی دیوار خانه ای تیمی، تصویر آرم سازمان و رهبر آن را می بیند. مهران که پس از سه سال زندگی با مینا متوجه شده است که او به این سازمان پیوسته و برایشان فعالیت می کند، علّت را از او می پرسد و مینا در پاسخ می گوید که برای آرمان های آنها این کار را کرده است. هیچ چیز در زندگی و فکر مینا وجود ندارد که به مهران که او را از کودکی می شناسد و سه سال هم هست که با او زندگی می کند بگوید و نشان بدهد که چه آرمانی در زندگی و ساست دارد. خودِ مهران برای معرفی آرمان های مینا و دوستانش فقط به طور کلّی به خرابکاری هایشان اشاره می کند. حتا، خود مهران در کار روزنامه نگاری اش دچار شعارهای بی هویتِ کلی است. دقیقاً معلوم نیست روزنامه چه روزنامه ایست، چه سیاست و مرامی دارد. یک جمله ی مبهم در مورد مخالفان جنگِ ایران و عراق خیلی سریع از دهان مهران پرتاب می شود و معلوم نیست کجا می افتد. مرامِ هیچ کسی خوب مشخص نیست. حتا از بحث های بین افرادِ درونِ آن به اصطلاح سازمان نیز نمی توان متوجه عقاید و آرمان هایشان شد. تنها حرفِ به ظاهر سیاسی-عقیدتی که خطاب به مینا گفته می شود این است که، تو «نقض ایدئولوژیک» کرده ای! فکر می کنید او چه طور نقض ایدئولوژیک کرده است؟ کسانی که با محور اصلی فیلم های ایرانیِ این روزها آشنایند درست حدس زده اند! بله، مینا حامله شده است. نقض ایدئولوژیک بدتر از این؟ البته این نقضِ ایدئولوژیک همان نقصِ ذوق و ابتکار فیلمساز است که به صورتِ نقص و مشکلِ زندگی خیلی از زوج ها در فیلم های بی سوژه و بد سوژه ی ایرانی مطرح می شود. سیاسی و غیرسیاسی ندارد. در این گونه فیلم ها یا ازواج نمی خواهند بچّه دار شوند که از بد اقبالی شان هر نه ماه به نه ماه بچّه دار می شوند، یا می خواهند بچّه دار شوند و از بخت بدشان یا یکی از آن دو اجاق شان کور است یا هر دوتایشان. ما خیرِ سرمان، گفتیم فیلم سیاسی ببینیم، این جور چیزها در آن نباشد، درصدِ قابل توجهی از فیلم فقط در این باره بود. هنوز فیلم به نیمه نرسیده. بیننده متوجه می شود که خواجه ی فیلمساز فقط در بندِ نقشِ دیوار است. فیلم از پای بست ...!
برعکس، در فیلم «سیانور» همه چیز سیاسی و تاریخی است، حتا موضوع ازدواج و طلاق و بارداری و سیسمونیِ اعضای سازمانی که هم به اسم و هم به رسم مشخص شده که سازمان مجاهدین خلق است رنگ سیاست دارد. گرایش های اعضای این سازمان، مبانی فکری و التقاط ها و انشعاب هایشان خوب معرفی شده است. روش مبارزه شان با رژیم پهلوی، موفقیّت ها و ناکامی هایشان، به اندازه ی مجالِ اندکِ یک فیلم، خوب به تصویر کشیده شده است. هم چریک ها دارای تئوری مبارزه اند و هم ساواکی ها دارای شناخت مشخصی از مشی چریک ها و نیز برنامه ی ویژه ای برای مقابله با آنان اند. در این فیلم، ساواکی ها نیز بی اندیشه نیستند. تحصیل می کنند و پایان نامه دارند. در فیلمِ سیانور، خدا، معاد، زندگی، حکومت، حزب، عشق و خانواده، و خیلی از مسائل اساسی و سیاسیِ دیگر مطرح و بحث شده است. مخاطب چیز و فراتر از چیز، چیزهایی گیرش می آید. صحبت از جنبش سیاهکل و اسامی خاص و نیز برچسب های تاریخیِ مشخص باعث می شود که او، حتا اگر شناختی نسبت به آن ها نداشته و یا به این نمایش تاریخی-سیاسی از آن وقایع شک داشته باشد، امکان تحقیق بیش تر را داشته باشد. از امکانِ سینمای بازاری بیرون بیاید و وارد سینمای سیاسی ممکن شود.