نگاهی به «ما هیچ، ما نگاه» سهراب سپهری(10) چشمان یک عبور:2

 

شاعر رویدادی را که مربوط به گذشته ی کودکی است دارد روایت می کند. با استفاده از زاویه ی نگاه سوم شخص تعریف می کند که در طبیعت در زمانی که آن حادثه داشت رخ می داد چه دیده می شد و آن چه که دیده می شد چه طور و با چه حسّی دیده می شد. با مقایسه ی جملات داخل پرانتز که به دوران بلوغ مربوط می شود با آن هایی که به کودکی ربط دارد می توانیم بگوییم که وجه مشترک آن کودک  و این بالغ در این است که نگاه و واکنش شان نسبت به طبیعت یکسان بوده است. بعضی ها مانند این راوی در دوران بلوغ هم کودکی شان همراهشان است. (البته ممکن است کسی با نگاهی استدلالی و منطقی بگوید که چون حالا در بلوغ دارد آن خاطره ی دوران کودکی را تعریف می کند در حقیقت حسّ و حالِ حالا را دارد به آن زمان نسبت می دهد در حالی که شاید آن زمان واقعاً چنین حسّی را نداشت. نوستالژی یا دلتنگی اش باعث شده آن را مایه دارتر کند. این هم بد حرفی نیست، ولی همیشه در هنگام تعریف هر خاطره ای از گذشته، خوب یا بد، می توان چنین فرضی را در نظر گرفت. پس ناپاریم چنین فرضی را فاکتور بگیریم و اصلاً صدایش را درنیاوریم.)

راوی می گوید:

آسمان پر شد از خال پروانه های تماشا.

این در واقع وصف لحظه ای تابلو-مانند از طبیعت است. در جمله ی «آسمان پر شد از خال پروانه های تماشا» واژه «تماشا» هم مفهوم «تماشایی» را می رساند که به معنی جالب و شگفت انگیز است و هم توجه را به نگاه کسی که دارد آن ها را تماشا می کند جلب می کند. همان طور که در بخش پیشین گفتم در این شعر وصف واقعه مهم است و شخص و هر چیز دیگری در این وصف بخشی از همان واقعه است که «عبور» نامیده شده است.

عکس گنجشک افتاد در آب های رفاقت.

هم گنجشک عکس اش را در آب می بیند و هم دیگری، به همین دلیل است که این آبِ مشترک «آب های رفاقت» است. چون صحبت از «گنجشک» است نه «گنجشک ها» پس این رفاقت بین آن گنجشک است با کسی که آن جا او را می بیند. و البته، خودِ آب هم رفیق هر دو تاست.

فصل پرپر شد از روی دیوار در امتداد غریزه.

«امتداد غریزه» برای فصل و درختان و گل و گیاه یک معنی دارد و برای کسی که راوی است معنی دیگر، ولی مشابه. «پرپر شدن» در اصل به معنی پژمرده شدن است، ولی شاعر در ادامه نشان می دهد که فصلی را که دارد توصیف می کند پاییز نیست. «پرپر شدن» می تواند گذشت زمان را هم نشان بدهد. رشد برگ ها و افزایش شان هم نشان می دهد که زمان دارد سپری می شود. حتا در ذاتِ برگ های سبز «سرنوشتِ پرپرشدگی» وجود دارد. برای راوی «امتداد غریزه» همان مسیر رشد و بلوغ است. کودکی و جوانی هم این خصلتِ پرپرشدگی را با خود دارد.  

باد می آمد از سمت زنبیل سبز کرامت.

باد از سمت زنبیل کرامت آن رایحه و روحی را می آورد که کریم تقدیم کرده و باعث شده است همه جا سبز شود. این سبزی با شاخه ها و برگ های مو وز دیوار و انگورهایی که از آن ها آویزان است برجسته تر می شود.

شاعر بعد از این بندی که در وصف طبیعت بود باز از زاویه ی نگاه سوم شخص وارد بندی می شود که به حادثه ای می پردازد که به دوران کودکی فردی مربوط می شود:

شاخه ی مو به انگور

مبتلا بود.

معنی اش مشخص است. یعنی شاخه ی مو انگور داشت، منتها واژه ی «مبتلا» نشان می دهد که این شاخه آن قدر انگور داشت که لازم بود حتماً با چیدن از بار و سنگینی اش کاسته شود. چه کسی باید این کار را را انجام می داد؟

کودک آمد

جیب هایش پر از شور چیدن.

کودک با غریزه ای بسیار طبیعی زودتر از دیگران با جسارت دست به کار می شود. طبیعت برای پشتیبانی از خودش این غریزه را در او گذاشته است. زیادی انگورها و این که ایرادی ندارد که کمی از آن ها چیده شود و توجیهاتی از این دست در کودک غریزی است. جیب و فکر و غریزه اش یکی است. شوری که در فکر و غریزه اش است در جیب اش هم هست.

انگور را در جیب نمی ریزند. این رفتار کودکانه نشان می دهد که او با سادگی و دزدکی این کار را انجام می دهد. جمله ی داخل پرانتز که با چشم بالغ به آن زمان نگاه می کند تا اندازه ای این ادعا را توجیه می کند:

(ای بهار جسارت!

امتداد تو در سایه ی کاج های تأمل

پاک شد.)

بهار اشاره ای است به همان دوران کودکی، و جسارت مناسب ترین صفت برای شرح رفتار کودک در آن فصل پر بار و پر میوه است. «بهار جسارت» آغاز جسارت است. آن جسارت حالا دیگر وجود ندارد. کودک با غریزه و بدون تأمل به شاخه های انگور دست درازی می کرد. وقتی پای تأمل به میان بیاید درخت انگور برای کسی که از میوه اش استفاده نمی کند فرقی با کاج ندارد. سهراب پیش از این از «امتداد غریزه» گفته بود و حالا می گوید «امتداد تو در سایه ی کاج های تأمل پاک شد،» یعنی تو دیگر غریزی رفتار نمی کنی.

 

ادامه دارد...