یک شعر و یک نکته(45)

شعری از غلام رضا کافی

غزل فریاد

کاخ ها سر می کشد فریاد را باور کنید

ای عدالت پیشگان! بیداد را باور کنید

ای ستم پروردگان کوخ فقرآبادها!

خوش نشین عافیت آباد را باور کنید

زخم هاتان را بپوشانید مهر تهمت است

برق تیغ تشنه ی جلاد را باور کنید

یک نفر اینجا گرفتار لب دلدار بود

آه آه! آن رفته ی از یاد را باور کنید

چلچراغ کاخ ها خون شهیدان شماست

مردم! آتش خانه ی بیداد را باور کنید

گورشان گرد فراموشی گرفت و محو شد

مرگ آن مردان آتش زاد را باور کنید

من که چوپانی دروغینم ولی گرگ است گرگ

آی! ای اهل محل! فریاد را باور کنید

این شعر به ظاهر بی تاریخ است اما با تلمیحی معلوم می شود که اشاره اش از چه زمانی به بعد و به چه زمانی می تواند باشد. در بیت سوم شاعر می گوید:

 یک نفر اینجا گرفتار لب دلدار بود

آه آه! آن رفته ی از یاد را باور کنید

این بیت ظاهراً اشاره ای دارد به امام خمینی(ره) و غزلی از او با این مطلع که «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم / چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم.» با توجه به مضمون شعر مشخص است که شاعر با اشاره اش به «لب دلدار» فقط در صدد معرفی غیرمستقیم آن «یک نفر» نبوده است. چون لب دلدار اشاره ی عرفانی به خدا و توحید دارد، شاعر تلاش کرده است تا آن چه را که غیر الهی و غیر توحیدی است و به ظلم منجر می شود برجسته کند. «آن رفته ی از یاد» از یک سو، هم به آن «یک نفر» برمی گردد و از سوی دیگر در حقیقت به آن «دلدار». «لب دلدار» از چه چیز سخن می گوید؟ -از توحید، و خال این لب نمادی برای آن توحیدِ بی شرک و بی ظلم است. لب دلدار سخن که می گوید می شود قرآن مجید- کلام الله. آنچه که گاهی از یاد می رود و آدم از توحید دور می شود خدا و کتاب اش است:

فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ [٢:١٥٢]

پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم، و براى من سپاسگزارى كنيد و ناسپاسى‌ام نكنيد

«ذکر» نام دیگری برای قرآن مجید است:

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ [٦٨:٥٢]

و حال آن كه [قرآن‌] جز تذكارى براى جهانيان نيست.

 

اشکال کار ما در این است که فکر می کنیم داریم خدایی و خوب کار می کنیم ولی خدا به نتیجه اش کار دارد نه به ظاهرش. می فرماید:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا [١٨:١٠٣]

بگو: آيا شما را از آنها كه در كردار زيانكارترند آگاه سازيم

الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا [١٨:١٠٤]

كسانى هستند كه سعيشان در زندگى دنيا هدر رفته و با اين حال مى‌پندارند كه كار نيك انجام مى‌دهند