نگاهی به «ما هیچ، ما نگاه» سهراب سپهری(8) متن قدیم شب – بخش سوم
نگاهی به «ما هیچ، ما نگاه» سهراب سپهری(8) متن قدیم شب – بخش سوم
در بخش پیشین عرض کردم که باید فضا و فرصت بیان نظر پس از خوانش هر متنی برای همه فراهم باشد. بد است هر کسی فکر کند هر متنی یک معنی درست دارد و آن همانی است که نزد اوست. و عرض کردم که هرگز «هیچ» نمی تواند معنی چیزی باشد که هست. حتا معنی هیچ هیچ نیست! یک چیزی حتماً هست. در این بخش تصمیم گرفته ام دو برداشت از «متن قدیم شب» را از دو نفر با دو دید متفاوت بیاورم. اوّلی از خانم محدثه محمدپور است که آن را از سایت خبرنگاران جوان برداشته ام. مقاله ایشان در تاریخ بیست و دوم خرداد 1392 با عنوان روایت متن قدیم شب تعلیق شاعرانه یک شاعر منتشر شده است:
روایت متن قدیم شب تعلق شاعرانه یک شاعر
شاعر در متن قدیم شب با نگاری شاعرانه اصرار دارد خودش را مانند سابق نشان دهد.
"سهراب سپهری" در "متن قدیم شب" تمام پدیده ها را نشان دهنده پدیده دیگری می داند فضایی را به تصویر می کشد که آب در حسرت عکس باغ است ترسی قدیمی که یادآوری اش ترسناک به نظرمی رسد را بیان کرد. در رویا به اساطیر پناه می برد دیدن درختان یادآور هراس او از دیداری که جرات حرف زدن را از بین می برد و نفس گیراست. به سرآغاز چنگ می زند برای چشمهایش در برابر چشمهای معشوق یاری می خواهد هنوز به دنبال بخشش مجهول شب در خواب ومنکرمدهوش شدن از نگاه معشوق است. اصرار دارد تا خودش را مانند سابق نشان دهد در مرحله انکار به سر می برد هنوز نشئه ی باران به دنبال اعصار جادویی و اساطیراست. ماجرای عاشقانه را بیان می کند پیوند خود را با معشوق آسمانی می داند در این جشن آسمانی به موسیقی اختران گوش می سپارد و به دنبال کوچ جادوگران است جذبه عکس نرگس در آینه حزن یادآورمعشوق و در این عشق تکامل رامی خواهد. تردیدی در این تکامل در اوست در تب کلامش آگاهیش و شرم پاکیاز روایت کردن را جستجو می کند در زمانی قبل از طلوع هجا(در ازل) و در محشری از زندگان میان حریفان و رقیبانش لب به سخن می گشاید حالت انسانی که تازه برخود می گوید از این هنگام بالای سنگ حرکت سنگ را از کف پای خود احساس می کند. از تدبیری که در جانش بود و اکنون درپشت دیوار خواب سنگین پرنده ای آن را با خود برده است می گوید پشت دیوار خواب سنگین ناآگاهی شاعر را بیان می کند و گویای وقوع عشق در ناآگاهی شاعر است در این ناآگاهی الهامهای شاعرانه آغازمی شود. مخاطب سرد و بی تفاوت و در برابراشراق گرم وجودش آب می شود و نوشته هایش باصفا می گردد. شاعر در این شعر داستان آغاز شعر گفتن خود را بیان می کند با مقدمه چینی از مخاطب می خواهد با دیدی دگرگون به شعراو بنگرد و تفاوت نگاه او را از طعم خیال سیب روزانه اش دریابد. با بیان ترسی قدیمی ماجرای عاشقانه مردی مغرور را بیان می کند که در مواجه شدن با عشق به صرافت کمک گرفتن و انکارمی افتد و چاره را در پذیرش آن می بیند.
یادداشت از: محدثه محمدپور
نمونه ی بعدی از کتاب صدای پای آب نقد و بررسی اشعار سپهری از دکتر بهروز ثروتیان از مؤسسه انتشارات نگاه است. این دومی بسیار کوتاه است:
8.متن قدیم شب
در این شعر، سخن از ترس های بی شمار شاعر نقّاش است و او هنوز موهبت های مجهول شب را خواب می بیند و می گوید:
...
ای شب ارتجالی!
دستمال من از خوشه ی خام تدبیر پر بود.
پشت دیوار یک خواب سنگین
یک پرنده که از انس ظلمت می آمد
دستمال مرا برد.
بدون شرح، مشخص است که این دو برداشت چه اندازه متفاوت اند، ولی هر دو شرح کوتاه از یک متن اند که فقط بخش یا بخش هایی از آن دیده شده است.
نکته ی جالب برای من این است که استاد بهروز ثروتیان به نگاهی سریع و نظری کوتاه در مورد این شعر بسنده کرده اند. ایشان در این کتاب شان به اشعار «ما هیچ، ما نگاه» چندان نپرداخته اند ولی با جملاتی کوتاه از این دست در مورد برخی از اشعار ثابت کرده اند که بالاخره هر خواننده ای با خوانشی هر چند سریع از هر متنی نمی تواند هیچ نظری دست کم نسبت به خوانش و درک خودش از آن نداشته باشد.
ادامه دارد...