یک شعر و یک نکته(39)

 

Ezra Pound

 

The Garden

 

En robe de parade. 

--Samain



Like a skein of loose silk blown against a wall

She walks by the railing of a path in Kensington Gardens,

And she is dying piece-meal

of a sort of emotional anemia.



And round about there is a rabble

Of the filthy, sturdy, unkillable infants of the very poor.

They shall inherit the earth.



In her is the end of breeding.

Her boredom is exquisite and excessive.

She would like some one to speak to her,

And is almost afraid that I

will commit that indiscretion.

 

شاعرانِ ایماژیست یا تصویرگرا ارزش خاصی برای تصاویر و ایجاز و تناسب در کلام قائل بوده اند. آرایه های ادبی شان نیز برجستگی تصویری ویژه ای دارد. دقیق اند و به جزئیات می پردازند.(سهراب سپهری وجوه مشترک زیادی با این دسته از شاعران دارد.) شعر «باغ» را می توان نمونه ای از کار ایماژیست ها دانست.

 ازرا پاند شعر «باغ» را با اشاره ای به عبارتی از آلبر ویکتور سامن شاعر سمبولیست فرانسوی شروع می کند. این عبارت به معنیِ «لباسی پوشیده تا به چشم بیاید» و چیزی مانند این است.(من از برگردان انگلیسی اش این طور فهمیده ام.) ایماژیست ها بیش تر تحت تأثیر شاعران سمبولیست فرانسه بوده اند. البته تلمیحی که ازرا پاند استفاده کرده دانستن و ندانستن اش تأثیر چندانی روی اصل شعر و تصویری که ارائه می دهد ندارد زیرا در بند سوم تصویری از بانویی که این عبارت به او باید برگردد ارائه شده است که اشتیاق اش برای جلب توجه کردن را نشان می دهد. تآثیر سمبلیست ها روی ایماژیست ها و شباهت سبکی شان باعث می شود با این که نمادسازی منظور اصلی شاعر ایماژیست نیست نمادهایی از کلام شان استنباط شود. نماد در یک اثر در واقع هم خودش هست و هم نیست. یعنی اگر در شعری «باغ» را نماد به حساب می آوریم به این علّت است که واقعاً در آن اثر آن باغ مکانی است که عدّه ای برای تفرج به آنجا می روند. همچنین، باغ در سطحی دیگری از معنا،در حقیقت، باغ نیست و نمادی از دنیا و سرگرمی هایش است که هر کسی برای مدّتی کوتاه از آن گذر می کند و «باغ تفرّج است و بس، میوه نمی دهد به کس.» دو ویژگی اصلی در نماد است که به تشخیص آن در یک اثر کمک می کند: نخست، تکرار تصویر و واژه ای مشخص است. دوم، تأکید است که شاعر به صورت های گوناگون انجام می دهد؛ به عنوان مثال، چیزی را در جایی غیرمعمول می گذارد که جلب توجه می کند. حتا با یک تشبیه و کنایه ی ساده هم می توان این کار را انجام داد.

در شعر «باغ» ازرا پاند از زبان راوی اش با تشبیهی در دو خطّ آغازین شعر بانویی را به تصویر کشیده است که انگار مانند کلافی ابریشمین است که در هنگام قدم زدن در کنار نرده ی باغی در کنسینگتون گاردنز در حال باز شدن است. شاید میله های نرده ای که از کنارش رد می شود شبیه نخی که از کلاف باز می شود انگاشته شده است. واژه های موجود در متن مانند «ابریشمین» می تواند اشاره ای به این باشد که این زن از طبقه ای مرفه بوده است. پس لزومی ندارد خواننده حتماً بداند که پارک خاصی که شاعر از آن نام می برد در محله ی اعیان نشین است یا فقیرنشین. با معرفی این زن با این اوصاف مشخص است که در محله ی اعیانی است. راوی که ناظر این زن است می گوید او از کم خونی عاطفی اندک اندک دارد می میرد. این حرف نیز ادامه ی تصویر بازشدن اندک اندک کلاف ابریشمین است. تنهایی اش را با بیماری ای که در ظاهرش نیز می تواند خودش را به صورت زردی چهره اش نشان بدهد به تصویر کشیده است.

در بند دوم راوی می گوید که در آن دور و بر انبوهی ازکودکان کثیف و خوش بنیه و سخت جان ازدحام کرده اند. این ها را وارثین زمین معرفی می کند.

در بند سوم، راوی جمله ی پایانی بند دوم خود را با گفتن این حرف تکمیل می کند که این زن در پایان زایندگی اش است.این حرف مشخص می کند که چرا این فقیرها وارث زمین اند. حالا باغ مساوی با زمین در نظر گرفته شده است و اگر کسی هم بگوید اگر این محله از آن اعیان و اشراف است این فقرا اینجا چه می کنند جوابش در همین جمله است که این ها حالا در اکثریت اند و وارث زمین خواهند شد. فعلاً که به گفته ی راوی این بانو سخت و بی اندازه کسل است، و مایل است کسی با او حرف بزند. راوی می گوید این زن کم و بیش بیم دارد او آن کسی باشد که این جسارت را به خودش می دهد و با او هم صحبت می شود.

راوی جوری از زمان حال استفاده می کند که مخاطب ممکن است پایان شعر را به عنوان آغاز هم صحبتی این دو در نظر بگیرد، اما تأسفی را که راوی در چهره ی این زن برای هم صحبتی با او می بیند نشان می دهد که آن کم خونی عاطفی و کسالت شدید و بی اندازه اش حاکی از بی التفاتی اش نسبت به هم نشینی و هم صحبتی با خیلی ها بوده است. این هم شکلی از پایان زایندگی اش است.

این همه نوشتم اما نکته اش کجاست؟

شعر خواندن و درباره ی شعر نوشتن در میان ملل دیگر نیز رایج است. به همین سادگی! به همین سادگی شعر می نویسند و خیلی ساده تر درباره ی آن نظر می نویسند. «ساده باشیم، چه در باجه ی یک بانک، چه در زیر درخت،» چه در صفحه ی نقد.