یک شعر و یک نکته(37)
یک شعر و یک نکته(37)
غزلی از امیر خسرو دهلوی
عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
برگ صبوری کراست؟ بی رخ نیکوی دوست؟
گر همه عالم شوند منکر ما گو شوید
دور نخواهیم شد ما ز سرکوی دوست ؟
قبله اسلامیان کعبه بود در جهان
قبلهٔ عشاق نیست جز خم ابروی دوست
ای نفس صبحدم گر نهی آنجا قدم
خسته دلم را بجو در شکن موی دوست
جان بفشانم زشوق در ره باد صبا
گر برساند به ما صبح دمی بوی دوست
روز قیامت که خلق روی به هر سو کنند
خسرو مسکین نکرد میل به جز سوی دوست
بیت نخست با تجربه ی عادی ما و در خوانش نخست ممکن است باعث شود فکرکنیم عاشق همه عمر در آرزوی وصال معشوق بوده است و حالا دارد ناکام از دنیا می رود. امّا با دوباره و چند بار خوانی و دقت در متن غزل متوجه می شویم که او آن قدر که ما تصور می کنیم از به پایان رسیدن عمر ناراحت نیست، حتا می توان فرض کرد که او زمانی در این دنیا شاهد روی دوست یا جلوه ای از آن بوده ولی حادثه ای مانند مرگ باعث محرومیت اش شده است. در این دنیا صبوری سخت است. هر کس دیگری هم جای او باشد با بی صبری باید منتظر بماند تا عمر به پایان برسد و دوباره روی دوست را در آن دنیا ببیند.
اگر بیت نخست را بخواهیم به بیت بعدی ربط بدهیم این پرسش پیش می آید که چرا همه عالم باید منکر عاشق شوند و کوی دوست کجاست که حالا عاشق بر سر آن انتظار می کشد و نزدیک دوست است و باز بی صبر است که نزدیک تر شود. منکران چه چیز را انکار می کنند؟ برداشت من این است که آن ها منکر وصال و دیدار دوباره ی عاشق و معشوق اند. اگر سر کوی دوست همان پایان عمر باشد عاشق منتظر و امیدوار است که پس از مرگ موفق به دیدار دوست شود. منکران یا منکر قیامت اند یا دیدار با دوست در آن دنیا را به سادگی و خوش خیالی عاشق نمی بینند. بیت های بعدی تا بیت آخر اغلب دارای تصاویری است که در غزل های بسیاری استفاده شده است، امّا آنچه در بیت پایانی تا حدودی تصوری جدیدتر را با خوانشی دیگرگونه باعث می شود این است که در روز قیامت هر کسی دنبال شخصی می گردد که ممکن است آن دوستی که پیش از این داشته نباشد، مثلاً حوریِ زیبارویی باشد. ولی این خسرو عاشق در پی همان دوستِ شیرینی است که پیش از این آرزوی دیدارش را داشت و نمی خواهد روی کس دیگری را ببیند. این خسرو به این دلیل مسکین است که فقط با او به نوا می رسد، دیگران مسکین نیستند چون برایشان فرقی نمی کند از چه چیز و چه کس به نوایی برسند.
با این نظر منکر برداشت های دیگر نیستم. در سطح دیگری از معنی می توان این «دوست» را شیخی که امیر خسرو به او ارادت داشت فرض کرد(شیخ نظام الدّین محمد بن احمد دهلوی) و در سطحی دیگر می توان این «دوست» را خدای این عاشق تفسیر کرد که هم در این دنیا و هم پس از مرگ آرزومند دیدار ش بوده است.
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ [٧٥:٢٢]
در آن روز چهرههايى خرم و شادابند
إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ [٧٥:٢٣]
به سوى پروردگار خود مىنگرند