جهان بینی و سبک
جهان بینی و سبک
محمدرضا نوشمند
شاعران و نویسندگانِ صاحب سبک گاهی دارای جهان بینی نسبتاً یکسانی اند هر چند سبک بیان شان متفاوت است. اغلب، این شاعران و نویسندگان به این دلیل مطرح می شوند که دارای سبک خاصی اند که نوین و برجسته است. به عنوان مثال، شاعران صاحب سبکِ معاصر مانند احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری و حتا فریدون مشیری جهان بینی و سبک بیان مختص به خود را دارند. خواننده ی دقیق می تواند در بسیاری موارد شعر یکی را از اشعار دیگران با شناختی که از سبک هایشان دارد تشخیص بدهد. گرایش های ملّی و مذهبی و اجتماعیِ و خانوادگی و ... در آثار هر کدام از این افراد نسبت به آثار دیگران قابل تشخیص و تمایز است. گاهی نیز موضوعی را که این شاعران انتخاب کرده اند یکسان است ولی همان را با توجه به سبک خود در قالبی دیگر و با زبانی دیگر و با آرایه های ادبی دیگری عرضه کرده اند. گاهی آرایه ای را که استفاده می کنند باید با توجه به سبک خودشان تجزیه و تحلیل کرد. گاهی شعرشان دارای درونمایه ای یکسان با اشعار دیگران است منتها حال و هوایی که این درونمایه را در خود جا داده متفاوت است. شاید برای حلاج «وضو با تپش پنجره ها» یعنی «وضوی عاشقانه با خون»، ولی برای سهراب که می گوید: «و عشق تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مأنوس» برای ابراز و اثبات عشق نیازی به خون و خون ریزی نیست. کافی است «دست در جذبه ی یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.» در «مسافر» می پرسد: «و در کدام زمین بود که روی هیچ نشستیم ودر حرارت یک سیب دست و رو شستیم؟» همین، یعنی برای سیب دست را با همین آب بشوییم کافی است. سهراب که در تعریف عشق می گوید: «صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند/ و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر» نیازی نمی بیند که وضوی عاشقانه را مانند شهادتِ حلّاج خون آلود به تصویر بکشد، حتا فکرش هم به نظرش نمی رسد. او که می خواهد به جای خون در رگ ها نور بریزد، آب وضو را هم نورانی می خواهد. اوقات نماز با طلوع و غروب نور تعیین می شود و پنجره ها دریچه ی مشاهده ی این تغییرات اند. درستی و نادرستی برداشت هایی از این دست و یا میزان درستی و نادرستی آن ها را می توان با بررسی کنایه ها و استعاره ها و تشبیهات دیگری که شاعر در سبک خاص خود به کار گرفته است نشان داد.
بنا بر این، هر نویسنده و شاعر مطرحی دارای جهان بینی مشخص و سبک بیان خاصی برای معرفی اش است. گاهی فیلسوفی مانند ژان پل سارتر کتاب و مقاله ای برای بیان جهان بینی اش می نویسد و گاه از نوع ادبی خاصی مانند نمایش یا رُمان برای این کار استفاده می کند. ما در صورتی می توانیم مدعی شناخت او و فلسفه اش باشیم که جهان بینی اش را شناخته باشیم. بدون چنین شناختی، به هیچ وجه تحلیل و تفسیر آثارش چه ادبی و چه غیر ادبی ممکن نخواهد بود.