پاسخ به نظرات آقای فرزاد اقبال(7)

دوشنبه ۱۰ خرداد۱۳۹۵ ساعت: 10:45

توسط:فرزاد اقبال

من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
اتفاقا اینجا شاعر صراحتا میگه جای کعبه قبله ی دیگری انتخاب کرده. اما اینکه میگی ""اگر اینحور بود دیگه لازم نبود بگه یک مسلمانه"" دقیقا به این بستگی داره که ما ربط بین این دو جمله با "اما" ایجاد کنی یا "زیرا".
من مسلمانم
اما
قبله ام یک گل سرخ است نه کعبه

من مسلمانم
زیرا
قبله من هم یک گل سرخ است
در خوانش دوم باید ربط بین گل سرخ و کعبه مشخص بشه تا بفهمیم چرا شاعر قبله گل سرخ داشتن رو دلیل مسلمانیش میدونه.
بنظر من دو نسبت بین این دو هست
۱. هم کعبه و هم گل سرخ منسوب به محمد مصطفاست. قبله محمدی کنایه از کعبه و گل محمدی کنایه از گل سرخه. ۲. هم کعبه و هم گل سرخ در ادبیات ما منسوب به پرده داری هستند. و این نکته اختلاف این دو رو بخوبی نشون میده. از,یکسو کعبه بواسطه پرده داری و پرده نشینی ثابت و ساکنه و مسلمانان باید شهر به شهر برن تا بهش برسن. اما گل سرخ پرده اش رو شکافته و شکفته، لذا گل و گلابش رو شهر به شهر می برن(گل و گلاب شهر کاشان)
این تقابل اندیشی در برابر کعبه در ادبیات عرفانی سابقه داره. از دیرباز عرفا در برابر کعبه گل مسلمانان جناس کعبه دل رو قرار داده بودن اما الان شاعر در برابر کعبه گل (به کسر گ)، جناس کعبه گل (به ضم گ) رو قرار داده.

 وب سایت   ایمیل

بررسی «صدای پای آب» سهراب سپهری (1)

در برداشت خود از این بخش خواسته ام یادآوری کنم که سهراب نمی خواهد به جای مسلمانی اش طبیعت پرستی اش را نشان بدهد. گرایش خود به طبیعت و مجذوب آیات الهی شدن اش را نشان می دهد تا مخاطب اش، و در این مورد خاص «مادرش»، منظور او را بد نفهمد. این که می گویید «اتفاقا اینجا شاعر صراحتا میگه جای کعبه قبله ی دیگری انتخاب کرده» با ادامه ی حرف تان جور درنمی آید. اگر قرار است گل سرخ همان گل محمدی در نظر گرفته شود و در ضمن قرار باشد که نشانه های دیگر مسلمانی مانند جا نماز و مُهر و سجاده و ... همراه با جانشین های طبیعی شان اشاره شان دوباره به همان مسلمانی باشد پس سهراب نمازی متفاوت تر نمی خواند. اذانی متفاوت تر نمی شنود. سهراب به جای کعبه رو به گل سرخ نمی ایستد. او هنگامی که رو به کعبه می ایستد آن را گل سرخی می بیند. به مُهر که نگاه می کند آن را نور می بیند. صدای اذان که می آید و به گلدسته ی مسجد نگاه می کند حس می کند که باد دارد این دعوت به نماز را از جانب سرو سوی او می آورد. سهراب همان چیزهایی را که مسلمان های دیگر هنگام نماز پیش رویشان دارند می بیند ولی با نگاهی دیگر. همه چیز نماز برای سهراب معنی دار است. او نمی خواهد بگوید این نمازی که دیگران می خوانند بی معنی است و من نماز دیگری را به جای آن انتخاب کرده ام. او نشان می دهد که نمازش با چه ذکر و اذکاری توأم است. نماز او را به چه جاهایی می برد. سهراب به زبان خودش حرف افرادی مانند حافظ را تکرار می کند که می گفت: «در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد.» اندیشیدن به جانشین های کعبه در ادبیات عرفانی برای بی اعتبار کردن کعبه نیست. کعبه قرار است به آن ها اعتبار بدهد. گل سرخ از قبله اعتبار می گیرد. نمی خواهد جای آن را بگیرد. سوگند به موجودات و پدیده های طبیعی در قرآن مجید به این معنی نیست که آن ها جای خدا را گرفته اند. به این معنی است که توجه به آن ها ناشی از توجه به خدا و نیز توجه به آن ها موجب توجه به خداست. مسلمانیِ پنجاه سال پیش را نمی توان با مسلمانی امروز مقایسه کرد. خیلی ها مسلمانی سهراب را مطابق سلیقه ی امروزی خودشان تفسیر می کنند. حتا تأکیدشان روی توجه و یا وصل سهراب به مذاهب دیگر بیش تر به نفع خودشان است.

شما گل سرخ را با گل و گلاب و گل محمدی و قبله خوب جور درآورده اید. البته فکر می کنم ربط آن به پرده داری کعبه زیاده روی باشد. من کتاب شما در مورد «صدای پای آب» را نخوانده ام. می خواهم بدانم که مابقی جزئیاتِ این بخش را چه طور معنی و تفسیر کرده اید.