پاسخ به نظرات آقای فرزاد اقبال(4)
پاسخ به نظرات آقای فرزاد اقبال(4)
|
|
دوشنبه ۱۰ خرداد۱۳۹۵ ساعت: 1:16 |
توسط:فرزاد اقبال |
|||
|
در خصوص
سطر: من
گدایی دیدم، در به در می رفت اواز چکاوک میخواست |
|||||
پاسخ:
در بررسی تصویر مورد نظرتان نوشته بودم:
نمی خواهد بگوید او گدایی را دیده است که این کار را می کرد. سهراب مانند همه، گدایی را می دید که کاسه ی گدایی دستش بود و غذا یا پول می خواست. گدا دستش را برای آواز چکاوک دراز نمی کند، ولی لحن و زبان و برخورد کسی که در را به رویش باز می کند از آنچه که در کاسه اش می ریزد برایش دلپذیرتر است. این لحن و رفتار کمیاب است. در به دری جوینده اش به همین دلیل است.
همان طور که مشخص است گدا خود آواز چکاوک را نمی سازد بلکه انتظار دارد کسی که در را برایش باز می کند هر چه می گوید مانند آواز چکاوک خوشایند باشد و او را از در با لحنی بد نراند.
در مورد نظر شما باید بگویم:
نخست این که گداهای آن روزها در خانه ها را نمی زدند که سکّه بگیرند. اغلب بغچه ای داشتند که در آن کاسه و بشقابی بود و بیش تر متقاضی نان و غذا بودند. گداهای روزگار ما کارشان سکّه است.
دوم این که گدا چرا باید با سکّه اش در خانه ها را بزند؟ گدایی که با سکه و در بتواند صدای چکاوک را دربیاورد نوازنده ی ماهری است که با این مهارت نیازی به گدایی ندارد.
دیگر این که نمی دانم آیا در این بخش هم تلمیح کشف نشده ای و یا خاطره ای از سهراب نهفته است یا نه، ولی باز توصیه ام به خوانندگان سهراب این است که اگر با شناختی که از سهراب و جهان بینی اش دارند متوجه می شوند منظورش چه می تواند باشد بدون آگاهی از زندگی سهراب و تاریخ و جغرافیا و امثالهم بیش تر راه را با موفقیّت طی کرده اند. بهتر این است که بعداً آگاهی شان از زندگی سهراب و تاریخ و ... به آن ها بگوید متن شعرش را درست فهمیده اند، تا این که ابتدا به ساکن سعی کنند با توسل به اطلاعاتِ فرامتنی ثابت کنند که چیزهایی را که نفهمیده اند فهمیده اند.
آخر این که سعی اصلی ام با توضیحاتِ ساده ام این بوده است که بیش تر جانب خوانندگان را نگاه دارم تا منتقدان و ناقدان را.