پاسخ به نظرات آقای فرزاد اقبال(1)

شنبه ۸ خرداد۱۳۹۵ ساعت: 0:2

توسط:فرزاد اقبال

ای نگاه تحرک
زبان نرم و عرف میگه
ای نگاه متحرک. یعنی نگاه رو چیزی فرض میگیره که میشه صفت تحرک رو بهش حمل کرد. اما اینجا، نگاه "هیچ" فرض شده نه چیزی (ما هیچ، ما نگاه > نگاه = ما = هیچ). پس جای نگاه متحرک (نگاهی که ثابت نیست بلکه حرکت داره) میگه نگاه تحرک.
همچین برای فهم "نگاه تحرک" میشه متضادش یعنی "نگاه سکون و بی تحرک" رو در نظر گرفت. نگاه بی تحرک نگاهی تکراری و از یک روزن به اشیاست. نقاشان غالبا برای واقع نگاری اشیا، ساعتها به اون شی خیره میشن. اما پرنده که کمی بالاتر از واقعیت رفته، نگاهی متفاوت داره.

حجم انگشت تکرار
روزن التهاب مرا بست

حجم انگشت روزن رو میبنده و تکرار التهاب رو از بین میبره (تکرار موجب عادت و عادت باعث بی حسی میشه)

پیش از این در لب سیب
دست من شعله ور میشد.
"شعله ور" مترادف التهابه (التهاب از ریشه لهب و شعله میاد). از جهت تصویری میشه باز شدن انگشتان و رفتنش به سمت چیدن سیب رو به شعله کشیدن زبانه تشبیه کرد. از جهت مفهومی هم شعر از برافروزی شور و شوق در چیدن یک سیب سرخ میگه (تا اناری ترکی بر میداشت/ دست فواره خواهش میشد)

پیش از این یعنی
روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود.
شاخه در معنی رده و رسته ی زیست شناسی، با اقوام ایهام تناسب داره. شعر از دورانی میگه که انسان از بستگان یک شاخه درخت بود (یعنی هر دو ریشه در طبیعت داشتند. همچنین اشاره به افسانه زایش ادمی از ریباسه که در شعر مسافر بیان کرده)

روزگاری که در سایه برگ ادراک
روی پلک درشت بشارت
خواب شیرینی از هوش می رفت،
عبارت "پیش از این یعنی" در اینجا به قرینه لفظی حذف شد.
سایه اینجا یعنی فقدان و نبود.
برگ ادراک استعاره از چشم ه. سپهری در شعری از "برگ نگاه" گفته. وجه شبه برگ و چشم شکل ظاهریشونه.
بشارت کنایه از خوابه. ریشه این کنایه در ادبیات فارسی این ایه قرانه
لهم البشری فی الحیاه الدنیا که بشری تعبیر به خواب شده. اونجا هم که سپهری در وصف فروغ سروده"و بارها دیدیم / که با چقدر سبد/ برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت" بنظرم در اشاره به این شعر فروغه من خواب دیده ام که کسی می اید ...

 وب سایت   ایمیل

نگاهی به «ما هیچ، ما نگاه» سهراب سپهری(8) اینجا پرنده بود – بخش چهارم

شنبه ۸ خرداد۱۳۹۵ ساعت: 0:4

توسط:فرزاد اقبال

از هوش رفتن مجازا یعنی دراز کشیدن که از ملزومات خوابه. خواب شیرین روی پلک دراز میکشه. روی پلک، بسته شدن پلک رو میرسونه. پلک نازک درشت توصیف میشه تا عمق خواب رو برسونه. شعر از روزگاری میگه که خواب برای انسان بیشتر از بیداری اگاهی بخش بود.

از تماشای سوی ستاره
خون انسان پر از شمش اشراق میشد.
باز عبارت "پیش از این یعنی / روزگاری که" به قرینه لفظی حذف شده. دورانی بود که تماشای نور ستارگان ادمی رو به شور و وجدی عرفانی (اشراق) میکشاند و بقول شاعر، در رگهاش نور می پاشید. (شعر و پیامی در راه)

ای حضور پریروز بدوی
"حضور" که اینجا حال و اکنون رو میرسونه با پریروز که زمان گذشته است تناقض داره. زمان، حضور و هستی پرنده رو تغییری نداده. پرنده همونه که "بود". لذا شاعر میگه
اینجا پرنده بود.

 وب سایت   ایمیل

نگاهی به «ما هیچ، ما نگاه» سهراب سپهری(8) اینجا پرنده بود – بخش چهارم

پاسخ ها:


1. سهراب برای این می گوید «نگاه تحرک» چون منظورش چیزی متفاوت تر از «نگاه متحرک» است. حتا می توان گفت که منظورش «نگاه تحرک» هم نیست. درگیر کاربرد واژگان و زبان است. هر چه این واژه ها را بشوید و بخواهد ازشان استفاده کند باز گرفتارشان است. ناچار است به همین رضایت بدهد. شاید بگویید پس این شیوه حرف زدن به چه درد مخاطب هایش می خورد؟ مسئله اینجاست که مخاطب سهراب و هر شاعری نباید هر واژه و عبارتی را مجزای از کلّ شعری که در آن به کار رفته است معنی کند. حتا، اغلب، هنگامی که مجزای از کلّ آثار یک شاعر معنی می شود چیزی خلاف جهان بینی و افکار او را بیان می کند. «نگاه تحرّک» مساوی با «نگاه متحرک» نیست. حتا «نگاه تحرّک» علامت مثبت یا بعلاوه کنارش نمی گیرد تا با «نگاه سکون و بی تحرّک» که گویا علامت منفی یا منها باید کنارش گذاشت نابرابر نشان داده شود.

متأسفانه، کاربرد زبان متفاوت تر از کاربرد اعداد در جبر است. معادله سازی با آن باعث معادل سازی واژه ها نمی شود. نه «نگاه» و نه «ما» در عبارتِ «ما هیچ، ما نگاه» «هیچ» فرض نشده است، حتا در حالت بی تحرکی شان. این عبارتِ سهراب مانند Life is but a walking shadow از شکسپیر فهمیده می شود. «ما چیزی جز نگاهی که داریم نیستیم.» و نگاه در این عنوان سهراب منظور اندیشه ای است که جهان بینی هر کسی را معرفی می کند. «جهان بینی» یعنی جهان آن گونه که توسط هر فردی دیده و فهمیده می شود. حرف سهراب تکرار حرف مولوی است که می گوید «ای برادر تو همه اندیشه ای.»

در مورد «نگاه بی تحرک نقّاشان» و تحمیل مجدد شرح حال مؤلف به تفسیر متن، به نظرم این حرف با این که به ظاهر جالب است کار بررسی را مشکل تر می کند. معنی را معوق می گذارد و حواله می دهد به معنی و تفسیر چیزی بیرون از متن. معادلات عجیبی ساخته خواهد شد. شاید «نگاه نقّاش»که مساوی با «نگاه سکون و بی تحرک» فرض شده است، نامساوی با «نگاه پرنده» باشد. آیا «نگاه شاعر» با «نگاه پرنده» مساوی و درنتیجه با «نگاه نقّاش» نامساوی است؟ بدون شک هر نگاهی با نگاه دیگر چه از سوی فردی دیگر یا فردی یگانه نامساوی است. همین نامساوی بودن نگاه ها به معنی زندگی است و زندگی هر فردی در نگاه های اوست. توقفِ نگاه توقفِ زندگی است. حتا اگر نگاه ثابت به چیزی که ثابت است متوقف شود زندگی متوقف شده است. نگاه در هیچ صورتی «هیچ» نمی شود. «ما» بدون «نگاه» چه ساکن و چه متحرک اش «هیچ» و بی ارزش می شویم.

2. در مورد «حجم انگشت تکرار» فکر می کنم آنچه نوشته ام فقط نحوه ی بیانش با نوشته ی شما فرق دارد.

3. در تفسیرتان از جمله ی «پیش از این یعنی / روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود» دوباره به زیست شناسی رجوع کرده اید. کاملاً از ارتباط این حرف با «پرنده» و «اینجا پرنده بود» خارج شده اید. یک جوری بحث تان شده است «کبوتر با کبوتر، باز با باز»، در حالی که بدون خروج از این شعر و پرداختن به ریواس و افسانه ی زایش انسان می توان فهمید که سهراب می خواهد انسان و پرنده را روی یک شاخه بنشاند.

4. حقیقت اش را بخواهید من نمی توانم معانیِ تکه تکه شده بر اساس تلمیح های پراکنده را جوری جفت و جور کنم که بندِ مورد بحث تان معنی خاصی بدهد. شاید معنی جمع و جوری در نظرتان باشد ولی در اینجا بیان نکرده اید. ممکن است با این پراکنده گویی ها سرجمع به این حرف تکراری و بسیار گنگِ نیازمندِ تفسیر برسیم که «زمانی انسان عارف بود و حالا عارف نیست.» نخستین عبارتی که در دروس آغازین ادبیات در دانشگاه برایم جالب بود اصطلاحِ Symbol Hunter  بود که به کسی اطلاق می شد که سعی می کرد هر چیزی را در متن نمادی فرض کند و بر اساس آن متن را تفسیر کند. اغلب Allusion  یا تلمیح آشکارتر از آن است که کسی را بشود Allusion Hunter  نامید، ولی گاهی با خواندن نوشته هایتان احساس می کنم در مورد تلمیحی که از کاربرد واژه ها بیرون می کشید دچار افراط شده اید، مانند کاری که با «بشارت» کرده اید. گاهی با این تلمیح ها معادلات جبری نیز می سازید که معنی واحدی را با اتحادهای مرسوم در جبر به متن تحمیل می کند. ممکن است خوانندگان فکر کنند که اگر این جور است دیگر لزومی ندارد معنی دیگری از متن استنباط شود. لطفاً با نگاهی متفاوت تر از نگاهی که به آن عادت کرده اید، از بیرون از خود و متن تان، به نوشته هایتان، مخصوصاً تلمیح یابی هایتان، نگاه کنید ببینید چه می بینید و چه متوجه می شوید.

از توجه و کمک تان متشکرم