یک شعر و یک نکته(31)
یک شعر و یک نکته(31)
Retreat
By Wilfrid Wilson Gibson
Broken, bewildered by the long retreat
Across the stifling leagues of southern plain,
Across the scorching leagues of trampled grain,
Half-stunned, half-blinded, by the trudge of feet
And dusty smother of the August heat,
He dreamt of flowers in an English lane,
Of hedgerow flowers glistening after rain —
All-heal and willow-herb and meadow-sweet.
All-heal and willow-herb and meadow-sweet —
The innocent names kept up a cool refrain —
All-heal and willow-herb and meadow-sweet,
Chiming and tinkling in his aching brain,
Until he babbled like a child again —
"All-heal and willow-herb and meadow-sweet."
در کتاب دایرة المعارف مصور جنگ ایران و عراق تألیف جعفر شیرعلی نیا از زبان یکی از رزمندگان نقل شده است که هنگامی که دیگر حملات دشمن بعثی شدید شده بود و با نیروها و امکانات کم نمی شد در هویزه ماند و مقاومت کرد او در حالی که با خیلی های دیگر پشت وانتی نشسته بود و عقب نشینی می کرد، آرزویش این بود که ای کاش می شد همه هویزه را مانند سفره ای جمع کرد و پشت وانت گذاشت و برد تا به دست دشمن نیفتد.
استاد محمد رضا شفیعی کدکنی نیز در شعر «کوچ بنفشه ها» جمله ای دارد که چنین حسرتی را بیان می کند:
ایکاش آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
در جعبههای خاک
یک روز میتوانست
همراه خویش ببرد هر کجا که خواست
و امّا، متن کامل «کوچ بنفشه ها»:
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجر
زیباست
در نیم روز روشن اسفند
وقتی بنفشهها را از سایههای سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
میهن سیارشان
در جعبههای کوچک چوبی
در گوشه خیابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد
ایکاش
ایکاش آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
در جعبههای خاک
یک روز میتوانست
همراه خویش ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک
«ویلفرد ویلسن گیبسن» نیز در شعر Retreat - عقب نشینی- از افسوس کسی می گوید که هنگام عقب نشینی از سرزمین خود در زمان جنگ به یاد گل هایی می افتد که پشت سر جا گذاشته است و زیر پای دشمن لگدمال خواهد شد.