یک شعر و یک نکته(28)
یک شعر و یک نکته(28)
غزلی از حسین منزوی
گاهی آدم می خواهد هر چه را دارد ببخشد تا کسی و چیزی و لحظه ای را که دوست دارد از دست ندهد، نمی شود.
نمیشه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمیشه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره
دنیا جای غصّه است؛ برای کسی که عاشق اش است یک جور و برای کسی که عاشق اش نیست یک جورِ دیگر. «در آن بستن دل ز دیوانگی است، بدو آشنایی ز بیگانگی است.» ولی، هر که دل دارد جز عاشقی چاره ای ندارد. به خواب هم که برود باز با قافله ی غم منزل به منزل باید برود. مسیر این قافله قافله ی زندگی است، فقط مرده از آن جا می ماند.
دلم از اون دلای،قدیمیه از اون دلاست
که می خواد عاشق که شد،پا روی دنیا بذاره
این عاشق قدیمی شاید فکر می کند عاشق های جدید عاقبت برای دنیا پا روی عشق می گذارند، ولی عاشق چه قدیمی و چه جدیدی سرنوشت اش یکی است برای این که پا روی هر چه بگذارد باز غصه دست بردارش نیست. دست به دعا هم که بشود باید صبر داشته باشد و ببیند که خواست خدا چیست.
دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو
ببره از اینجا و،اونــــــــــور ابــــــــــــــرا بـــــذاره
چه آرزویی! چه دعایی! نمی شود. تا منظور عاشق از آن ور ابرها چه باشد و تا خدا چه بخواهد. دیده اید بعضی ها تا کسی نگاهی می کند و تکانی می خورد برای خودشان و عزیزان شان اسپند دود می کنند؟ همین خانم ها که مدام محفل ختم انعام دارند مگر در این سوره ی مبارکه نخوانده اند که:
وَإِن يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ۖ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ [٦:١٧]
و اگر از خدا به تو ضرری رسد هیچ کس جز خدا نتواند تو را از آن برهاند و اگر از او به تو خیری رسد، که او بر هر چیز تواناست.
و در سوره ی یونس نیز حکم همین است:
وَإِن يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ۖ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ ۚ يُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۚ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ [١٠:١٠٧]
ممکن است حاج خانمی آتشدان و اسپند به دست معترض باشد وبگوید «پس و ان یکاد چه؟» باید گفت: «حاج خانم، و ان یکاد در مورد پیامبر نازل شد که کفار می خواستند با صدمه به او اسلام را از گسترش باز دارند و نابود کنند. این آیه تفسیر خودش را دارد. شما لطفاً برای خدا در انجام امور شریک قائل نشوید. چرا فکر می کنید که فتانه خانم به چنان مقامی رسیده است که با یک نگاه می تواند هوشنگ خان و ماشین شاسی بلند تازه اش را به ته درّه بیندازد؟ خدا این وسط چه کاره است؟ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ معنی اش برای هوشنگ خان و ماشین اش و برای همه این است که «اگر خدا خیر و رحمتی خواهد باز احدی منع آن نتواند کرد.»
تو دلت بوسـه می خواد من میدونم اما لبت
سر ِ هر جمـــــــله دلش، می خواد یه امــــــا بـــــذاره
این بوسه ی پیوند چرا شدنی نیست و عاشق ناکام و غصه دار می ماند و معشوقه نیز مانند او؟ عاشق می گوید:
بی تو دنیا نمی ارزه،تو با من باش و بذار
همه ی دنیا من و،همیشــــــه تنهــــــــا بذاره
پاسخ این است که اهل دنیا مانع این پیوندند. عاشق به معشوقه می گوید تو نگاهت به این دنیا و اهل دنیا نباشد. تو با من باش، بقیه ی دنیا اگر مرا تنها بگذارد اشکالی ندارد. تو مرا تنها نگذار.
من می خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم
اگه زندگی بـــــــــرام،چشم تماشــــــا بذاره
تا آخر دنیا یعنی تا آخر عمرم. ولی فکری که عاشق را غصه دار کرده است تنها این نیست که ممکن است بینایی اش را از دست بدهد و صورت معشوقه اش را نبیند. ترس اش از این است که بینایی اش باشد و معشوقه دیگر پیش چشم اش نباشد. با چنین خیالی حتا در کنار معشوقه هم غصه یک لحظه او ر اتنها نمی گذارد. اگر معشوقه هم چنین خیالی به سر داشته باشد این قافله در خواب هم او را جا نخواهد گذاشت.
نمیشه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمیشه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره