یک شعر و یک نکته (27)
یک شعر و یک نکته(27)
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
وندرین کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنه کار برآرم آهی
کاتش اندر گنه آدم و هوا فکنم
مایه ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم
جرعه ی جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایّام چو سهوست و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
غزلی به این عریضی و طویلی و فقط یک نکته؟ معلوم است که نه! می خواهم نکته ای را بگویم که نکته های دیگر سیّاره وار دور آن می گردند. از بیت دوم شروع می کنم که حافظ می گوید: «از دل تنگ گنه کار برآرم آهی،» و می پرسم کدام گناه؟ چه گناهی؟ بعد برای جواب شما را دوباره به بیت نخست برمی گردانم که می گوید: «دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم.» پاسخ پیدا شد! آن گناه بی صبری است و نکته ی اصلی همین است. من به گناه هایی که حافظ در بیرون از متن این غزل مرتکب شده و برایم قابل اثبات و انکار نیست کاری ندارم. حافظِ قرآن می داند که «صبر» از مهم ترین فضیلت هایی است که شناساننده ی مؤمن است.
به آدم مصیبت زده می گویند «خدا به تو صبر بدهد.» خدا به او صبر بدهد که چه بشود؟ به نظر من باید خدا به او صبر بدهد که در برابر حرف زیادی دیگران ساکت باشد و خودش هم حرف زیادی نزند. نه کفرگویی دیگران را محل بگذارد و نه خود دچار کفر گویی شود. بی صبری ممکن است به بی خدایی بینجامد. حافظ این را می داند ولی خویشتن داری برایش سخت شده است. می خواهد صبر را به صحرا بیندازد، یعنی که به هیچ نمی ارزد، و دل را به دریا بزند و دریای اشک اش را با هر چه که می خواهد بگوید و بکند طوفانی کند برای این که می گوید «من چرا عشرت امروز به فردا فکنم.»
حافظ می خواهد با این کار چنان گناهی بکند که گناه آدم و حوا از آن کوچک تر باشد. آتش و فتنه ی شیطانی به کار رفته در آن گناه تنها شرری از آتش گناهی که او می خواهد مرتکب شود باشد. خیلی از گناه ها با حرف شروع می شود.آن سرِ آه و زاری ناشی از بی صبری گناه است. مکملِ این گناه حافظ می خواهد چه گناهی کند که گناه آدم و حوا نزدِ آن آتشِ سرد باشد؟ می گوید: «مایه ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست/ می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم.» اگر دلدار در جهنّم باشد تکلیف این عاشق چیست؟ مشخص است: باید جهد کند که خودش را به جهنّم بیندازد. بی تقوایی هم از بی صبری است. آدم صبر نمی کند ببیند اگر حرف گوش کند و پارسایی کند ثمره اش چه می شود. آدم حرف گوش نکرد و برایِ دلِ حوا عصیان کرد و از بهشت رانده و خود را به زمین افکند. حافظ می خواهد برای دلدار عصیان کند و خود را از زمین به جهنّم بیندازد. حافظ با چه کاری می خواهد به دلدار نزدیک تر شود؟ می گوید:
بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم
ابتدا مسجود و سجده گاهش را عوض می کند و بعد شیوه ی عبادت اش را. روی در روی دلدار و باده در دست سعی می کند هر چه را فلک بر سرش آورده و می آورد ناچیز و نادیده بگیرد. حافظ که نمی تواند کاری بکند که جوزا تیری به سوی او شلیک نکند و او را دچار مصیبتی دیگر نکند، می خواهد با باده نوشی به خوب و بد آنچه بر سرش رفته و می آید نیندیشد. از این ها مهم تر این که می خواهد کاری کند که ساکنان این تخت روان- یعنی زمین- به تبلیغ و تحریک او از این باده بچشند و لذّت ببرند، و آوای چنگِ عشرتِ او که همنوا با غلغل شراب است در این گنبد مینا شنیده شود. او صبور نیست و نمی تواند به هوای عشرت فردای بهشت، عشرت امروز دنیا را کنار بگذارد.
(شاید برخی ایراد بگیرند که آقا، منظور حافظ از گشودن بند قبا و نوشیدن جرعه ی جام، نگاه به پیر طریقت است و دریافت تعالیمِ او، و از این طریق نظر به وجه الله است و عبادت خالصانه. حافظ کجا و گناه کجا؟ عرض کنم که حقیقت این است که حافظ اینجا و گناه هم همین جا! یعنی حافظ هم از گناه بری نبوده است. صبور باشید! می خواهم رویداد تاریخی ای را نقل کنم که می تواند نمونه ای از بی صبری را نشان بدهد که باعث می شود مؤمن دچار لغزش شود. پس از ارتحال پیامبر اعظم(ص) عمر بن خطاب شمشیر به دست فریاد می زد که هر که می گوید آن حضرت مرده است منافق است و من دست و پایش را قطع خواهم کرد. ابوبکر از راه رسید و گفت: «ای عمر ساکت باش.» بعد گفت: «هر که محمد را می پرستیده بداند که محمد مرده و هر که خدای محمد را می پرستد بداند که خداوند زنده و جاودان است.» آنگاه آیه ی صد و چهل و چهار از سوره ی آل عمران را خواند:
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ ۚ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا ۗ وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ [٣:١٤٤]
محمد نیست مگر پیامبری چنان که پیامبران دیگر قبل از وی آمده اند و رفته اند. آیا اگر وی بمیرد یا او را بکشند شما به قهقرا برمی گردید و باز کافر می شوید. هر که عقب گرد کند و مرتد شود پس هیچ ضرری به خدا نمی رساند. به زودی خداوند سپاس گزاران را پاداش می دهد.
بعد آیه ی سی از سوره ی زمر را خواند:
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ [٣٩:٣٠]
بدون تردید تو میمیری و ایشان هم مرده اند.
آرزوی صبر برای بازماندگان هر مرحوم و مرحومه ای برای این است که آن ها به بهانه ی عشق و عزا، با اشک و آه و ناله دچار لغزش نشوند.)