نگاهی به «ما هیچ، ما نگاه» سهراب سپهری(7) اینجا پرنده بود – بخش دوم
نگاهی به «ما هیچ، ما نگاه» سهراب سپهری(7) اینجا پرنده بود – بخش دوم
سهراب بندِ دوم شعرش را رو به مخاطبِ دوم خود این طور آغاز می کند:
ای حیات شدید!
ریشه های تو از مهلت نور
آب می نوشد.
«رو به مخاطبِ دوم» به این معنی نیست که او دارد این مخاطب را می بیند؛ هر چند، بعید نیست که این مخاطب در معرض دید او و قابل حس باشد. در بخش پیشین عرض کردم که نبودِ پرنده با توجه به ضرب المثلِ «اینجا پرنده هم پر نمی زند» می تواند حاکی از عدم وجود آبادانی باشد. «حیاتِ شدید» به نظر می رسد اسم مرکبی باشد که سهراب برای معرفی «درخت» برگزیده است. «مهلتِ نور» همان مجال زندگی است. درخت برای زندگی به نور و آب نیاز دارد. وقتی نور باشد، آب به درد می خورد. آن «حیاتِ شدید» هنگامی تجلی پیدا می کند که این دو فراهم باشند. از کجا بفهمیم که این دو، یا یکی از این دو، موجود نیست و یا کم است؟ از ادامه ی همین بند می شود متوجه شد. سهراب می گوید:
آدمی زاد- این حجم غمناک-
روی پاشویه ی وقت
روز سرشاری حوض را خواب می بیند.
سهراب آدمی زاد را با عبارت «حجم غمناک» معرفی می کند. دلیل غمناکی اش را اگر از خود این بند بخواهیم کشف کنیم به کم آبیِ موجود در زندگی اش می رسیم. اشاره ی سهراب به «پاشویه» برای آدمی زاد مانند اشاره اش به «ریشه» برای درخت است. همچنین، «وقت» برای انسان مانند «مهلت نور» برای درخت است. با این قیاسی که در این بند دیده می شود، می توان به این نتیجه رسید که «حیاتِ شدید» اگر آدمی زاد شایسته اش بود می توانست خطاب به او باشد. انسان کم آورده است، هم از آب، هم از وقت و هم از زندگی. سرشاریِ این ها، همه را، در رؤیا می بیند.
خطاب بعدی سهراب در آغاز بند سوم این است:
ای کمی رفته بالاتر از واقعیت!
اگر بخواهیم مخاطب این جمله ی سهراب را از بند پیشین بیرون بکشیم با آن خوابی که آدمی زاد می بیند باید این «رفته بالاتر از واقعیت» نیز او باشد. ولی ادامه ی این بند نشان می دهد که این وصف در حق موجودی است که باز مانند موردِ مربوط به درخت رسیدن به او آرزوی آدمی زاد و بخشی از رؤیای اوست. سهراب دوباره از پرنده و پرواز می گوید:
با تکان لطیف غریزه
ارث تاریک اشکال از بال های تو می ریزد.