یک شعر و یک نکته(19)
شعری از محمد امینی لاهیجی ( م. راما)
سال بد
1
ای احتمال بد
ای نردبان شکسته
جداً مصیبتی است
سال بد و
تعارف سفره.
2
خواهر!
تا نان به خانه بیاید
از سیب دار سفره
سیبی بچین
و اشتهای سبزت را
سیراب کن.
3
آه، ای نداشتن، ای تاج خار
دیدم چگونه پدر را
همچون مسیح کردی
دیدم پدر
روی صلیب سایه ی نان جان داد
آیا کسوف نخواهد شد
آیا...
4
ای کوه رخت
با دست های مادر من چونی؟
با من بگو
آیا نگین پینه
در زرگری چند است؟
5
ای احتمال بد
ای نردبان شکسته
جداً مصیبتی است
سال بد و
تراکم گریه.
این شعر هر چند به دهه ی شصت بر می گردد، شرح زندگی کسانی است که همیشه هستند- در همه جای دنیا. راوی با اینکه سال نو شده است، نشانی از تحولی در زندگی شان نمی بیند. حاصل احتمال برای او همیشه رقمی بد است. نردبانی که باید باشد و بتوانند از آن بالا بروند و ترقی کنند و سالی بِه از سال های پیش داشته باشند هست ولی شکسته است. پایین همیشه پایین می ماند. «جداً مصیبتی است.» سفره خالی است، و تعارفِ سفره بی معنی.
راوی این تاریخ فقر در کنار سفره ی بی نان به خواهرش به طنز تعارف می کند تا نان به خانه بیاید از تصویر درختِ سیب روی سفره سیبی بچیند و اشتهایی را که همیشه به خاطر گرسنگی همیشگی اش سبز است سیراب کند. البته نان به خانه نخواهد رسید.
نداشتن همان تاج خاری است که همیشه بر سر فقیران زحمتکش است. فقیر همچون مسیح با چنین تاج خاری شکنجه می شود و نان صلیبی است که سرانجام زندگی اش را خواهد گرفت. راوی می داند که با وقوع مرگِ پدرش کسوف نخواهد شد. با استفهام انکاری می خواهد روی این تفاوت بزرگ سرنوشت پدرش با سرنوشت عیسی مسیح(ع) تأکید کند. در حقیقت، راوی با تحریف ماجرای به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی(ع) می خواهد نقشی را که این مذهب می توانست برای نجات پدرش داشته باشد و نداشت، و بر عکس، نقشی را که نباید در تنها گذاشتن آنها در این وضعیت می داشت و داشت زیر سؤال ببرد. گرچه بر اساس روایات و آیات موجود حضرت مسیح روی صلیب جان نداد، کسوفی که هنگام به صلیب کشیده شدن اش رخ داد نشان ظلمی بود که بر اثر بی خیالی های مردم به او و پیروانش شد. پس چرا چنین کسوفی پس از مرگِ پدر راوی رخ نمی دهد؟ راوی کسوف نمی خواهد، او با همین اشاره می خواهد ظلم بزرگی را که به پدرش شده است برجسته تر کند. همین برجستگی را در اغراقِ «کوه رخت» که کنار تشتِ رخت شویی مادرش است می بینیم. ارزشِ پینه های دست مادر را زرگر نمی فهمد و نمی تواند تعیین کند، ولی همین عدم درک و توانایی او، که عدم درک و توانایی خیلی هاست، ظلمی را که به مادر شده است آشکارتر می کند. تمام سرگذشت فقرا دراستفهام های انکاری شان خلاصه می شود. سؤال هایی که پاسخ هایشان از پیش مشخص است. راوی به همین دلیل در پایان این سرگذشت که آغاز سال جدید است پای نردبان شکسته از احتمال بد می گوید. جداً مصیبتی است، سال بد و تراکم گریه.