این آموزش بیمار است(18)

 

حکایت18
بزرگی را پرسیدم در معنی این حدیث که اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک. گفت: بحکم آنکه هر آن دشمنی را که با وی احسان کنی دوست گردد مگر نفس را که چندانکه مدارا بیش کنی مخالفت زیادت کند.


فرشته خوی شود آدمی به کم خوردن

 

وگر خورد چو بهائم بیوفتد چو جماد

 

مراد هرکه برآری مرید امر تو گشت

 

خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد

پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرمایند: سرسخت ترین دشمنِ تو، نفس تو است که در میان دو پهلویت قرار دارد.

همین حدیث و نیز به تعبیری همین حکایت در سخنان رهبر انقلاب در تاریخ 11/4/1393 در دیدار با اساتید دانشگاه ها استفاده شده است؛ ایشان فرموده اند:

مطمئناً انگیزه هایی وجود دارد در جبهه ی دشمنان ما برای متوقف کردن حرکت علمی کشور. حالا بعضی ها روی کلمه ی دشمن حساسیّت دارند؛ به ما اعتراض می کنند که چرا مدام می گویید دشمن؛ در حالی که شما قرآن را ملاحظه کنید، می بینید اوّل تا آخرِ قرآن چقدر تکرار شده عنوان «شیطان»، عنوان «ابلیس»؛ مکرّر گفته شده، مکرّر تکرار شده. از دشمن که نباید غفلت کرد. دشمن دانستنِ دشمن که عیب نیست؛ اینکه ما روی دشمن مدام تکیه می کنیم، معنایش این نیست که از عیوب خودمان و مشکلات درونی خودمان غافلیم؛ نه، اعدی عدوک نفسک الّتی بین جنبیک؛ از همه دشمن ها بدتر، دشمن درونی ما است، دشمن خود ما است، نفس راحت طلب ما است، تنبلی ما است، تن آسایی ما است، عدم تدبیر ما در پیشبرد امورمان است- اینکه معلوم است- اینها به جای خود محفوظ؛ امّا غفلت از دشمن بیرونی، خطای راهبردی عظیمی است که ما را دچار خسارت خواهد کرد.

 

سعدی به این حدیث نبوی که می رسد می بیند که نقل حکایت دیگر بیهوده است، همه چیز در حکمتی است که در کلام حضرت رسول(ص) وجود دارد. نیاز به قصّه پردازی نیست. هر کسی پیش از این که دیگری با او دشمنی کند و او را متوقف کند و از حرکت بازدارد، خودش و نفس اش با او دشمنی می کند که او را به پذیرش روش تنبل پرور دیگران راضی می کند. کارمند حقوق می گیرد و کار خودش را می کند، حتی اگر کارش را بد و یا نصف و نیمه انجام بدهد روال مملکت ما جوری است که کمتر پیش می آید از حقوق اش چیزی کم شود. آن استادی هم که فقط نقش تدریس و ارزشیابی را بازی کند، با همه آه و ناله ای که دارد حتماً راضی می رود که باز هم برمی گردد و کلاس می خواهد. تنها کسی که واقعاً فریب می خورد و ضرر می کند دانشجوست. آن دانشجویی که با توجه به روش تنبل پروری استادش تن پرور می شود، و آن استادی که با توجه به نقش ضعیف مسئولین آموزش در کنترل منابع درسی و روش کار و ارزشیابی اش کم کاری می کند، و افراد مؤثر دیگر نیز، همه دنبال نفس راحت طلب خود راه می افتند. در رابطه ی بین استاد و دانشجو، این استادان اند که بیشتر مقصرند، به این دلیل که باید در رفتارشان بالغ تر و باتجربه تر باشند. دانشجو برای آنچه که باید یاد بگیرد دارد هزینه می کند، حتی زندگی دانشجویی برای آنهایی که در بخش های دولتی درس می خوانند کم هزینه نیست؛ بر عکس دانشجو، استاد برای درسی که باید درست ارائه بدهد دارد دستمزد می گیرد. وظیفه اش است که درست کار کند. آیین نامه ها و مقرّرات به گونه ای تدوین و تنظیم شده است که استاد قدرت داشته باشد تا دانشجو را وادار کند بر نفس تن پرور خود مسلط باشد و آنچه را که به سودش است، هر چند سخت، بپذیرد؛ ولی، هیهات! اغلب خود استاد است که رها از کنترل لازم و مناسب و درست مسئولین آموزش نفس خودش را مدیر امور آموزشی اش قرار داده است.  استادی در همایشی که مربوط به آموزش زبان انگلیسی و روش های تدریس آن» بود، موضوع بحث اش را بدون این که با روش علمی و بر اساس منابع علمی و تخصصی پیش ببرد روی حقوق اندک معلم ها و دبیران آموزش و پرورش متمرکز کرده بود. یکی از آن استادان طراز اوّل و دنیا دیده از او پرسید آیا اگر حقوق شما حالا دو برابر شود، مشکل تدرس زبان و ضعف دانش آموزان و دانشجویان در فراگیری آن حل می شود. اتفاقاً، کمی بعد، آموزشکده ها و دانشکده های فنی و حرفه ای وابسته به آموزش و پرورش به وزارت علوم و تحقیقات و فناوری سپرده شد. یکباره حقوق استادان این مراکز دو برابر شد، ولی باز دریغ از اندک تفاوتی در روش و شخصیت معلمی و علمی بعضی از استادان. اوضاع به همان روش قدیمی موش موشک آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه پیش می رود. برای پیشرفت علمی مراکز و دانشجویان مقرر شد که استادان به اندازه ای تدریس کنند که بتوانند به درس دانشجویان شان و مطالعه و پژوهش و تحقیقات شان برسند. باز، اغلب که با افزایش حقوق، میزان دستمزد حق التدریس شان اضافه شده بود و برایشان مزه کرده بود و ماشین پرایدشان خیلی زود تبدیل شد به شاسی بلند ناراحت و معترض شدند که زندگی مان با این تورم باز خوب نمی چرخد، این دیگر چه دستورالعملی ست! این در شرایطی است که همکاران قبلی همین استادان در آموزش و پرورش حالا حقوق شان نصف اینهاست! چه می توان گفت؟

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي ۚ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ [١٢:٥٣]

و من خود را تبرئه نمى‌ كنم، چرا كه مسلما نفس [آدمى‌] پيوسته به بدى‌ ها امر مى‌ كند، مگر آن كه پروردگارم رحم كند. همانا پروردگار من آمرزنده‌ ى مهربان است

 

سعدی در ابیات پایان حکایت اش به این نتیجه می رسد که اگر آدم به کم خوری عادت کند فرشته خو می شود. منظورش این است که سراغ گناه نمی رود. آنها که با کم سیر نمی شوند، در گناه و اشتباه دست و پا می زنند تا لقمه شان بزرگتر یا تعدادش بیشتر شود. کسی که مانند حافظ می گوید «یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم» نیازی به دست درازی نمی بیند. پایش را از گلیمش درازتر نمی کند.

سعدی می گوید اگر کسی مانند چهارپایان کارش فقط خوردن باشد، تنبل می شود، سنگین می شود و مانند سنگ روی زمین می ماند. آخر کارش هم معلوم است: خاک می آید و روی این انسان سنگیین و سنگی را می پوشاند. او مانند جامدات و حیوانات زیر زمین می رود، نه مانند انسان.

برای بعضی که عادت ندارند از گل نازک تر بشنوند و همین عادتشان آنها را به بی خیالی و تن پروری تشویق کرده این حرف های سعدی توهین آمیز است. متأسفانه این افراد در اکثریت اند. سعدی این را از خودش نگفته است. خداوند در قرآن مجید می فرماید:

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ [٧:١٧٩]

همانا بسيارى از جنيان و آدميان را [گويى‌] براى دوزخ آفريده‌ايم، [چرا كه‌] دل‌هايى دارند كه با آن فهم نمى‌كنند و چشم‌هايى دارند كه با آن نمى‌بينند، و گوش‌هايى دارند كه با آن نمى‌شنوند. آنها چون چهارپايانند بلكه گمراه‌ترند، و آنان غافلانند.