این آموزش بیمار است(16)
این آموزش بیمار است(16)
حکایت 16
پارسایی بر یکی از خداوندان نعمت گذر کرد که بنده ای را دست و پای استوار بسته عقوبت همی کرد. گفت: ای پسر، همچو تو مخلوقی را خدای عزّوجلّ اسیر حکم تو گردانیده است و تو را بر وی فضیلت داده، شکر نعمت باری تعالی بجای آر و چندین جفا بر وی مپسند، نباید که فردای قیامت به از تو باشد و شرمساری بری.
بر بنده مگیر خشم بسیار
جورش مکن و دلش میازار
او را تو به ده درم خریدی
آخر نه به قدرت آفریدی
این حکم و غرور و خشم تا چند؟
هست از تو بزرگتر خداوند
ای خواجه ی ارسلان و آغوش
فرمانده ی خود مکن فراموش
در خبرست از خواجه ی عالم صلی الله علیه و سلم که گفت: بزرگترین حسرتی روز قیامت آن بود که یکی بنده صالح را به بهشت برند و خواجه فاسق را به دوزخ.
بر غلامی که طوع خدمت تو است
خشم بی حد مران و طیره مگیر
که فضیحت بود به روزِ شمار
بنده آزاد و خواجه در زنجیر
«پارسا»، «خداوند نعمت» و «بنده» در زمانه ی ما دیگر با این اسامی و این شیوه ی برخورد و این شکل از زندگی وجود ندارند. حتی «خدا»یی که در حکایت سعدی مطرح است با آن خدایی که در این روزگار پرستیده می شود فرق هایی کرده است.
پارسای حکایتِ سعدی چون نیازی به سفره ی ارباب و اربابان ندارد مصلحت اندیشی هم ندارد و به راحتی به دین خود و دنیا و آخرت دیگران می پردازد. برای اصلاح امور پا پیش می گذارد و امر به معروف می کند و نکیر و منکر را پیش چشم ارباب صاحبِ نعمت و قدرت می آورد. در روزگار ما حتی خود آنهایی که قیلفه ی عابد و پارسا را به خود می گیرند اسم کار او را پارسایی نمی گذارند، می گویند کارش فضولی است. اگر کارت شناسایی مناسب و معتبر نداشته باشد کارش بیجا و خلاف شرع و عرف است.
«خداوند نعمت» در روزگار ما غلط می کند خودش را «خداوند» بنامد. البته هر غلطی را که به نام خدا شروع کند و انجام بدهد زیر عنوان جدیدی که به او اعطا شده است ایرادی ندارد. «سرمایه دار مسلمان»، «بازاری متعهد»، «مدیر کل محترم»، «استاد گرانقدر» برخی از عناوین و القابی جدیدی اند که جایگزینِ «خداوند نعمت» شده است.
«برده» و «بنده» با آن هویّت قدیمی اش دیگر وجود ندارد. بعضی ها هنوز در مباحثه اند که چرا اسلام برده داری را رد نکرد و کنار نگذاشت. عدّه ای معتقدند که برده و بنده پس از اسلام به صورتی که پیش از آن بود مطرح نبود. اگر کسی اسیری را پس از جنگ به عنوان برده به خانه ی خود می برد باید مانند فرزند خود با او رفتار می کرد. مسئول خوراک و پوشاک و سلامتی و حتی آگاهی اش بود تا اگر کافر و یا مشرک بود به راه راست هدایت شود. حالا کسی به ظاهر برده و بنده ی کسی یا سازمانی نیست. اسامی جدید «کارگر» و «کارمند» و «استاد» و ... «مستخدم» است، با این تفاوت که به شرطی به غلامی پذیرفته می شوند که ثابت شود مسلمان اند، ولی برخلاف آن زمان ها، اگر در هنگام کار و زندگی در محیط کار از آن التزام به اسلام کوتاه آمدند اشکالی ندارد. اگر با ظاهر مسلمانی خلاف اصول و قانون و اسلام عمل کردند و نامش را «مردم داری» و «مراعات حال دیگران» گذاشتند کارشان عین مسلمانی است، اغلب مردم همین طور مسلمانی را می پسندند و نمی دانند وقتی کسی از ترس اربابان جدید و عوام طوری کار کرد که از دست تنبیه های نامرئی و مرئی آن ها در امان باشد و روزی اش کم نشود و از دست نرود کارش بندگی خدا و مسلمانی نیست، همان بردگی و بندگی غیر خداست. تنها خودش و ساده لوحانی مانند خودش هستند که فکر می کنند چون مقررات و قوانین را نادیده می گیرد آزاد است و آزادیخواه.
در حکایت سعدی، آن مرد پارسا هشدار می دهد که در قیامت شاید مشخص شود که آن که در دنیا تنبیه می کند ممکن است عاقبت اش بدتر از آن که تنبیه می شود باشد. در روزگار ما به قیامت نکشیده، فعلاً به طور موقت در همین عالم گذرا، آن قدر بالادست و پایین دست با بازی های متفاوت پایین و بالا می شوند که سرآخر معلوم نیست که کدام باید به عنوان ارباب به بالادستِ بعدی حساب پس بدهد و کدام به عنوان بنده. امّا، در آن عالم باقی معلوم است که بالادست یکی است و هر کس به میزانی که خدا را بندگی کرده باشد ارباب است، و به میزانی که غیر خدا را بندگی کرده باشد برده است.
سعدی از فرمایشات رسول اکرم(ص) نیز بهره برده است تا نتیجه گیری اش کامل و درست باشد. سعدی بسیار با هوش است، او رسول اکرم(ص) را خواجه ی عالم معرفی می کند، و آن ارباب فاسق را خواجه ی فاسق. عنوانِ «خواجه» اصل نیست، صفتی که همراه آن است مهم است. بنده ی صالح و خواجه ی فاسق هر دو به نام مسلمان اند. خواجه اگر از نام مسلمانی اش سوء استفاده کند فاسق می شود، و بنده اگر مسلمانی اش را رعایت کند صالح می شود. خواجه در خیانت به بنده است که فاسق می شود، و بنده در خدمت به خواجه ی عالم است که صالح می ماند. خواجه حتی اگر بنده را به خیانت وادارد و پای خود را کنار بکشد فاسق است، بنده اگر دستورات نادرست و سیاست پر معصیت خواجه را عمل کند و بِلال وار مخالفت و مقاومت نکند فاسق است.
امام علی (ع) می فرماید «مَن عَلَّمَنی حَرفاً فَقَد صَیَرَنی عَبداً»
هر کسی به من یک کلمه یاد بدهد مرا بنده ی خود کرده است.
آموزشی که در آن معلم یاد بدهد و بعد، از ترس و یا از بی خیالی و بی فکری، بنده ی اوامر و خواستِ آموزش و دانش آموز و دانشجو و والدین شان و دیگران باشد مبادا جیره و مواجب اش کم یا قطع شود با آن آموزشی که مطابق فرموده ی امیرالمؤمنین(ع) اداره می شود تفاوتی وارونه دارد.
خیلی از افراد در سیستم های آموزشی گوناگون برده وار تن به پذیرش و انجام اموری می دهند که حاصلی جز فسق برای خودشان و آنها ندارد. استادی که دست به سینه آماده ی خوش خدمتی مطابق درخواست های غیرمنطقی و غیرآموزشی این و آن است، خیال می کند چون ظاهر ارباب ها را دارد و همه به او سلام می کنند و او را استاد خطاب می کنند بنده یا برده نیست. از آبدارچیِ دانشگاه هم برده تر است. چه بسا آن یک کلمه ای را که امام(ع) می فرماید و از همه کلمات ارجح تر «خدا» هست، آدم از آبدارچی و رفتار و کار درست اش یاد بگیرد و از جناب استاد یاد نگیرد. یک آدم گدا طبعِ ناپرهیزکار چه طور می تواند ارباب باشد هنگامی که مدام چشمان اش برای روزی به دست دیگران است و هر آن می ترسد مبا دا در دست شان به جای روزی، شلّاقی برای او آماده داشته باشند.