از فرمایشات حضرت مولانا و جناب پوپ

 

امیری بفرماید که خیمه بدوزند یکی ریسمان می تابد یکی میخ می زند یکی جامه می بافد و یکی می دوزد و یکی می درّد و یکی سوزن می زند. این صورت ها اگر چه از روی ظاهر مختلف و متفرّق اند امّا از روی معنی جمعند و یکی کار می کنند از فاسق و صالح و از عاصی و از مطیع و از دیو و ملک، مثلاً پادشاه خواهد که غلامان را امتحان کند و بیازماید به اسباب تا باثبات از بی ثبات پیدا شود و نیک عهد از بد عهد ممتاز گردد و باوفا از بی وفا، موسوِسی و مهیّجی می باید تا ثبات او پیدا شود اگر نباشد ثبات او چون پیدا شود. پس آن مُوَسوِس و مهیّج بندگی شاه می کند چون خواستِ پادشاه این است که این چنین کند بادی فرستاد تا ثابت را از غیر ثابت پیدا کند و پشه را از درخت و باغ جدا گرداند تا پشه برود و آنچه باشد بماند، ملکی کنیزکی را فرمود که خود را بیارا و بر غلامان من عرض کن تا امانت و خیانت ایشان ظاهر شود. فعل کنیزک اگر چه ظاهر معصیت می نماید امّا در حقیقت بندگی پادشاه می کند. این بندگان خود را چون درین عالم دیدند نه به دلیل تقلید بل معاینه بی پرده و حجاب که جمله از نیک و بد بندگی و طاعت حق می کند که وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ. پس در حقّ ایشان همین عالم قیامت باشد. چون قیامت عبارت از آن است که همه بندگی خدا کنند و کاری دیگر نکنند جز بندگی او و این معنی را ایشان همین جا می بینند.

 

آدم تا این حد جبری؟ همه را به اسم خدا تمام کرده است!  ولی برای نکته ی اصلی می خواهم از این متن بیرون بیایم و بروم سراغ فرمایشاتِ الکساندر پوپ :

All nature is but art, unknown to thee;
All chance, direction, which thou canst not see;
All discord, harmony not understood;
All partial evil, universal good:
And, spite of pride in erring reason’s spite,
One truth is clear, whatever is, is right.

آدم تا این حد خوشبین؟ البته بد نیست آدم هر شرّی را هم ببیند بگوید: ان شاءَالله خیر است!