این آموزش بیمار است(10)
این آموزش بیمار است(10)
حکایت دهم
فقیره ی درویشی حامله بود، مدت حمل بسر آورده و مر این درویش را همه عمر فرزند نیامده بود، گفت: اگر خدای عزّوجلّ مرا پسری دهد جزین خرقه که پوشیده دارم هر چه ملک من است ایثار درویشان کنم. اتفاقا پسر آورد و سفره درویشان بموجب شرط بنهاد. پس از چند سالی که از سفر شام بازآمدم به محلّت آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش خبر پرسیدم، گفتند، به زندان شحنه در است. سبب پرسیدم، کسی گفت: پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته. پدر را بعلت او سلسله در نای است و بند گران بر پای. گفتم: این بلا را به حاجت از خدای عزّوجلّ خواسته است.
زنان باردار، ای مرد هشیار
اگر وقت ولادت مار زایند
از آن بهتر به نزدیک خردمند
که فرزندان ناهموار زایند
در حکایت نهم نکته ی تقریباً مشابهی مطرح شد، ولی این مورد دیگر مربوط به کمیته ی انضباطی است. هم خانواده های مذهبی و بافرهنگ و هم دانشجویان متعهد و هم مسئولین باتجربه می دانند که موارد خلاف اخلاق و تخلف های مقرراتی و قانونی در بین دانش آموزان و دانشجویان کم نیست، ولی اکثر اوّلی ها راحت از خود رفع تکلیف می کنند، اکثر دومی ها از طرح مواردی که مشاهده کرده اند می ترسند، و خیلی از سومی ها می گویند «شتر دیدی، ندیدی!» با این وجود، همان موارد اندکی که در کمیته های انضباطی پرونده و بحث می شود کافی است تا مشخص کند تا چه اندازه مدارس متوسطه و هنرستان ها مخصوصاً غیردولتی هایشان در کنترل و هدایت اخلاقی دانش آموزان دچار ضعف و کم کاری اند و هنگامی که حاصل شان به دانشگاه های دولتی و غیر دولتی می رسد، جایی که اکثر این جوانان دور از خانواده اند، تا چه اندازه همه در معرض ابتذال اند. در زمان دانش آموزی بسیاری از خانواده ها مانند بسیاری از دست اندر کاران آموزش با بی تفاوتی یا برخورد ظاهری و تشریفاتی انحرافات اخلاقی آنان را سرسری می گیرند. همین انحرافاتِ به ظاهر جزئی در فضای بازتر بسیاری از دانشگاه ها با درس های آبکی و بی کتاب و آزمون های تشریفاتی و نمره های بی حساب، زندگی دانشجویی را به زندگی تفریحی تبدیل کرده است. با کمبود امکانات تفریح سالم، تفریحاتِ ناسالم و خلاف مقررات و اخلاق و موازین اسلامی به آسانی باب می شود. بسیاری از خانواده ها و مسئولین آموزش، با اینکه می دانند صورت زیبای ظاهر هیچ نیست، ولی باز شهامت کار در حیطه ی سیرت زیبا را ندارند و به هر گونه ظاهرسازی دانش آموزان و دانشجویان شان رضایت می دهند. می گویند ان شاءَالله خیر است! بزرگ می شوند درست می شوند! وقتی خودشان هنوز درس نگرفته اند و بزرگ نشده اند، این بی درس و کتاب ها کی می خواهند بزرگ شوند؟