این آموزش بیمار است(8)
این آموزش بیمار است(8)
حکایت هشتم
اعرابیی را دیدم که پسر را همی گفت: یا بنی انک مسئوول یوم القیامت ماذا اکتسبت و لایقال بمن انتسبت، یعنی تو را خواهند پرسید که عملت چیست، نگویند پدرت کیست.
جامه کعبه را که می بوسند
او نه از کرم پیله نامی شد
با عزیزی نشست روزی چند
لاجرم همچو او گرامی شد
با اینکه سعدی در انتهای این حکایت از هم نشینیِ جامه و کعبه می گوید نباید آن را با هم نشینی ها و رابطه بازی های بی معنی رایج و معمول یکی گرفت. «کعبه» با توجه به پندی که اعرابی به فرزندش می دهد حامل مفهوم «قیامت» است. اگر جامه ی کعبه مقدس و بوسیدنی شده است بدین سبب است که با آن می شود به فکر پاکی خود بود و از این دنیا تا همین دنیا و تا ته ِ آن دنیا سالم و پاک رفت. کعبه که «بیت عتیق» نیز نام گرفته است نماد آزادی است از هر چیز دیگر ی برای بندگی خالصانه فقط برای خدا.
اعرابی به فرزندش نصیحت می کند که به فکر درستی اعمالش باشد، اگر می خواهد بالا رود آن بالا باید در قیامت بالا باشد، نه در اینجا، و نردبان صعود به آنجا و در آنجا فقط اعمال اشخاص است نه عناوین و نسب هایشان.
حالا حکایت روزگار ماست! گاهی دبیران ابتدا به ساکن در همان جلسه ی نخست از دانش آموزان شان می پرسند که پدر و مادرشان چه کاره اند. در این پرسش هم نیّت خیر می تواند باشد و هم شرّ. ان شاءالله که خیر است!
در دانشگاه گاهی وارونه ی این اتفاق می افتد. یعنی خودِ دانشجو و یا اولیای او و یا حتی برخی از مسئولینی که آنها را می شناسند معرف حضورشان هستند، یعنی که این ها یک فرقی اساس با دیگران دارند. این فرق اغلب به امور و نفوذ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی این از دیگران بهتران برمی گردد.
امّا، به طور کلّی، دانشگاه های امروز بیشتر با والدین و در واقع تأمین کننده ی مخارج تحصیل دانشجویان کار دارند تا با خودشان. در جوامعی که جوانان با اتمام درس در مقاطع غیر دانشگاهی و با رسیدن به سنّ بلوغ مستقل می شوند و دنبال شغل می گردند و اغلب خودشان مخارج تحصیل شان را می پردازند، اکثر والدین در طبقات کم درآمد جامعه تأثیر زیادی در ادامه تحصیل آنها ندارند. اگر بورسیه ها نباشند خیلی ها نمی توانند تحصیل کنند. خیلی ها نیز نیمه ی راه تحصیل را رها می کنند. در فُرم پذیرش دانشگاه های آن کشورها نیز غیر از پرسش از شغل متقاضی، از نام شغل و درآمد و نسبت فردی که تأمین کننده ی هزینه ی تحصیل متقاضی است پرسش می شود.
در عوض، در کشور ما زندگی مستقلِ بعد از دوره ی متوسطه و هنرستان، با توجه به معیارهای خانوادگی و اجتماعی و اخلاقی معنی ندارد. در شهرها در میان خانواده های متوسط و حتی کم درآمد رسم نیست که فرزندان حتی در کنار زندگی با والدین شان دنبال کار بگردند و خرج تحصیلات عالی شان را خودشان دربیاورند. تنها جوانانی خرج تحصیل خود را درمی آورند که شرایط حاص خانوادگی و اوضاع نابسامان اجتماعی آن ها را وادار کرده باشد که چنین کنند. بیمه ی بیکاری هم برای جوانان وجود ندارد تا مدام چشم شان به دستِ والدین شان نباشد. هزینه های کلانِ ادامه تحصیل در مقطع دکترای غیر دولتی برعهده ی والدین است. آنها که دارنده هستند مشکلی ندارند. آنها که ندارند اغلب با فروش بخشی از زندگی شان و نیز وام های با بهره ی بانکی بالا دست فرزندان شان را می گیرند در حالی که دست خودشان دیگر به جایی بند نیست. بسیاری ازدانشجویانی که به این روش شهریه ی تحصیل شان را می پردازند از خرید منابع گران قیمت مناسب و کافی برای مطالعه ی درست عاجزند. آنها ناچارند به شیوه ای بسیار دانش آموزی در این مقطع درس بخوانند. تأثیر والدین در تحصیل دانشگاهی جوانان اغلب باعث می شود که آن بلوغ و استقلالی که دانشجو برای تحصیل نیاز دارد از او گرفته شود. این بلوغ و استقلال یعنی چه؟ چون این جوانان استقلال مالی ندارند در انتخاب رشته ی مورد علاقه، محل تحصیل، ادامه تحصیل و حتی ترک تحصیل به هر دلیل ممکن از خود استقلالی ندارند. گاهی پای والدین تا دخالت در تغییر نمره ی آنها هم به دانشگاه باز و کشیده می شود. خیلی ها در امر آموزش، این دخالت ها را عادی و حتی درست می پندارند و خود نیز مانند آن والدین فکر می کنند و حتی به دلّالی در امور متفاوت شان اشتغال می ورزند. فاجعه ی بزرگ تبعیض هایی است که این رفت و آمد ها و تماس های والدین و آشنایان به آموزش در امور اداری و کلاس و خوابگاه و غیره به دانشگاه تحمیل می کند. آنان که به قول خودشان با چنین کارهایی در دانشگاه دل می سورانند، بهتر است چون دلی ندارند که برای همه بسوزانند چنین نکنند تا دل جوان ها و والدینی را که تبعیض را می بینند و کاری نمی توانند بکنند نسوزانند.