این آموزش بیمار است(3)
این آموزش بیمار است(3)
حکایت سوم
یکی از فضلا تعلیم ملکزاده ای همی داد و ضرب بیمحابا زدی و زجر بی قیاس کردی. باری پسر از بیطاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند برداشت. پدر را دل بهم برآمد. استاد را گفت که پسران آحاد رعیّت را چندین جفا و توبیخ روا نمیداری که فرزند مرا، سبب چیست؟
گفت سبب آنکه سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده کردن همه را علی العموم و پادشاهان را علی الخصوص، به موجب آنکه بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود هر آینه به افواه بگویند و قول و فعل عوام النّاس را چندان اعتباری نباشد.
اگر صد ناپسند آید ز درویش
رفیقانش یکی از صد ندانند
وگر یک بذله گوید پادشاهی
از اقلیمی به اقلیمی رسانند
پس واجب آمد معلّم پادشه زاده را در تهذیب اخلاق خداوندزادگان وَأَنبَتَهُم اللهُ نَبَاتًا حَسَنًا اجتهاد از آن بیش کردن که در حقّ عوام.
هر که در خردیش ادب نکنند
در بزرگی فلاح ازو برخاست
چوب تر را چنان که خواهی پیچ
نشود خشک، جز به آتش راست
ملک را حسن تدبیر فقیه و تقریر جواب او موافق رأی آمد. خلعت و نعمت بخشید و پایه ی منصب بلند گردانید.
سعدی در این حکایت غیرمستقیم اشاره ای به آیه ای از قرآن مجید می کند که درست و کامل اش این است:
فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ (آل عمران:37)
پس پروردگارش مريم را به نيكى پذيرا شد و او را نيكو بار آورد و زكريّا را سرپرست وى قرار داد. هر بار كه زكريّا در محراب بر او وارد مىشد نزد او رزق و روزى خاصّى مىيافت، [يك روز] گفت: اى مريم! اين روزى از كجا براى تو مىرسد؟ پاسخ داد: اين از جانب خداوند است به راستی خداوند هر که بخواهد بی حساب روزی می بخشد.
این آیه در باره ی تربیت حضرت مریم(ع) است و می فرماید خداوند او را نیکو بار آورد برای این که باید دامان او محل تربیت یکی از پیامبران خدا، حضرت عیسی(ع) می بود.
شاید بعضی با توجه به ظاهر حکایت سعدی به این نتیجه برسند که پس لازم نیست آموزش را برای کسانی که از طبقات پایین جامعه اند سخت گرفت. در حالی که، سعدی جنبه ی کاربردی آموخته های هر کسی را مد نظر دارد. امروزه دیگر مهم نیست که وکیلزاده ای مهندس ساختمان می شود، یا کارگرزاده ای. هنگامی که هر دو دست به کار ساختمان سازی می شوند جان و مال مردم را نمی توان بازیچه ی احساسات به اصطلاح ضعیف نوازی یکی دو آدم ظاهرساز و بی فکر در امر آموزش قرار داد. همین افراد و متأسفانه همه سر انجام تاوان این ظاهرسازی ها و بی فکری ها را پس می دهند و گاه می بینیم که حاصل کار ناقص آموزش تقاص سختی است که مردم هنگام استفاده از خدمات و محصولات صنعتی و درمانی و ... پس می دهند. خیلی ها هنگامی که گزارش های خبری حاکی از بی کفایتی های موجود در هر یک از حوزه های متکی بر دانش و آموزش را می خوانند و می شنوند و می بینند با ژستی خردمندانه و روشنفکرانه اظهار نظر می فرمایند که مثلاً این چه وضع آموزش است، در حالی که در هنگام کار در همین امور آموزشی مانند اردکی که از آب بیرون آمده و همه آبی را که او را خیس کرده به تکانی از خود می ریزد انگار نه انگار که چیزی خوانده و دیده و شنیده و خود نیز افاضه ی فیضی فرموده اند دوباره همان نقش هایی را بازی می کنند که نشان می دهد فقط به اندازه ی «شعله»ی هندی روشن اند.
و امّا، برخلاف زمان سعدی، در این دوره و زمانه که حیوانات هم از مفاد حقوق بشر(!) خبر دارند تنبیه دیگر با ترکه نیست. آموزش برای خودش قوانین و آیین نامه هایی را دارد که هر گونه تشویق و تنبیهی در آن تعریف و مشخص شده است. در برابر قانون و برای آموزش همه با هم برابرند. قانون خود موارد استثنایی و موجه را نیز تعریف کرده است. اینگونه نیست که هر کسی بتواند مانند خوک های حاکم در داستان مزرعه ی حیوانات اثر جورج اورول قلم به دست در قوانین دست ببرد و برای خود و مطابق سلیقه ی خود این و آن را و بیشتر خودی ها را استثنا قرار بدهد و حاصل آن این بشود که «همه حیوانات با هم برابرند، ولی بعضی برابرترند.»