بررسی «آیه های زمینی» فروغ فرخزاد(1)

محمدرضا نوشمند

 

آیه های زمینی

 

آن­گاه

خورشید سرد شد

و برکت از زمین­ها رفت

 

و سبزه­ها به صحراها خشکیدند

و ماهیان به دریاها خشکیدند

و خاک مردگانش را

زان پس به خود نپذیرفت

 

شب در تمام پنجره های پریده رنگ

مانند یک تصور مشکوک

پیوسته در تراکم و طغیان بود

و راه­ها ادامه ی خود را

در تیرگی رها کردند

 

دیگر کسی به عشق نیندیشید

دیگر کسی به فتح نیندیشید

و هیچ کس

 دیگر به هیچ چیز نیندیشید

در غارهای تنهایی

بیهودگی به دنیا آمد

خون بوی بنگ و افیون می داد

زن­های باردار

نوادهای بی­سر زائیدند

و گاهواره ها از شرم

به گورها پناه آوردند

 

چه روزگار تلخ و سیاهی

نان، نیروی شگفت رسالت را

مغلوب کرده بود

پیغمبران گرسنه و مفلوک

از وعده­گاه­های الهی گریختند

و برّه­های گمشده

دیگر صدای هی هی چوپانی را

در بهت دشت­ها نشنیدند

 

در دیدگان آینه­ها گویی

حرکات و رنگ ها و تصاویر

وارونه منعکس می گشت

و بر فراز سر دلقکان پست

و چهره ی وقیح فواحش

یک هاله ی مقدس نورانی

مانند چتر مشتعلی می سوخت

مرداب­های الکل

با آن بخارهای گس مسموم

انبوه بی تحرّک روشنفکران را

به ژرفنای خویش کشیدند

و موش های موذی

اوراق زرنگار کتب را

در گنجه های کهنه جویدند

 

خورشید مرده بود

خورشید مرده بود، و فردا

در ذهن کودکان

مفهوم گنگ گمشده ای داشت

آنها غرابت این لفظ کهنه را

در مشق­های خود

با لکّه های درشت سیاهی

تصویر می نمودند

 

مردم

گروه ساقط مردم

دلمرده و تکیده و مبهوت

در زیر بار شوم جسدهاشان

از غربتی به غربت دیگر می رفتند

و میل دردناک جنایت

در دست­هایشان متورم می شد

گاهی جرقه ای، جرقه ی ناچیزی

این اجتماع ساکت بی جان را

یکباره از درون متلاشی می کرد

آن­ها به هم هجوم می آودند

مردان گلوی یکدیگر را

با کارد می دریدند

و در میان بستری از خون

با دختران نابالغ

همخوابه می شدند

 

آن­ها غریق وحشت خود بودند

و حسّ ترسناک گنهکاری

ارواح کور و کودن شان را

مفلوج کرده بود

 

پیوسته در مراسم اعدام

وقتی طناب دار

چشمان پر تشنّج محکومی را

از کاسه با فشار به بیرون می ریخت

آن­ها به خود فرومی رفتند

و از تصوّر شهوتناکی

اعصاب پیر و خسته اشان تیر می کشید

امّا همیشه در حواشی میدان­ها

این جانیان کوچک را می دیدی

که ایستاده اند

و خیره گشته اند

به ریزش مداوم فواره های آب

***

شاید هنوز هم

در پشت چشم های له شده، در عمق انجماد

یک چیز نیم زنده ی مغشوش

برجای مانده بود

که در تلاش بی رمقش می خواست

ایمان بیاورد به پاکی آواز آب­ها

شاید، ولی چه خالی بی­پایانی

خورشید مرده بود

و هیچ کس نمی دانست

که نام آن کبوتر غمگین

کز قلب­ها گریخته، ایمان است

 

آه، ای صدای زندانی

آیا شکوه یأس تو هرگز

از هیچ سوی این شب منفور

نقبی به سوی نور نخواهد زد؟

آه ای صدای زندانی

ای آخرین صدای صداها...

 

صحبت در باره ی عنوان این شعر- «آیه های زمینی»- را با این جمله شروع می کنم که هر چیزی را با ضدّش می شود شناخت. بازی اضداد بیش تر بازی صفات است؛ یعنی اگر به عنوان مثال دو اسم را ضدّ یکدیگر قرار می دهیم به این خاطر است که صفات شان را رو در روی یکدیگر می گذاریم و مقایسه می کنیم. با این حساب «آیه های زمینی» ضدّ «آیه های آسمانی» ست. «زمین» با صفاتی که از آن می شناسیم ضدّ «آسمان» است با صفاتی متفاوت. پس، اگر «زمین» را نماد چیزی قرار می دهیم به این دلیل چنین می کنیم که صفاتی بین «زمین» و آن چیز مشابه و یا مشترک است. بنا بر این، «آسمان» نیز برای صفاتی که دارد درست نماد چیزی قرار می گیرد که ضدّ نماد «زمین» است. جان کلام این که، اگر، محض نمونه، «زمین» اشاره ای به شیطان باشد، «آسمان» اشاره ای است به خدا.

این مطلب را به این دلیل در اینجا عنوان کرده ام تا نقیض آن را نیز همین جا مطرح کنم، یعنی بگویم که چیزهایی هم هست که گاهی به خودی خود ضدّی ندارند و می توانند به طور خنثی برا ی دو چیز ضدّ یکدیگر بیایند. به همین دلیل است که می خواهم بپرسم اگر در عبارتِ «آیه های زمینی» «زمین» را با همه صفات اش مقابل «آسمان» در «آیه های آسمانی» قرار دهیم آنگاه باید «آیه­ها» را مقابل چه چیز قرار بدهیم تا با آن یا در مقایسه ی با آن قابل شناخت شود؟ آیا مقابل «آیه» چیزی با خصلتِ ضدِّ آیه وجود دارد که آیه را بتوان فقط با هر چه که آیه ای است آورد و برای آنچه که آیه ای نیست نیاورد؟

می خواهم بروم سر اصل مطلب. در نسخه ای از شعر «آیه های زمینی» دست اندرکاران چاپ و نشر به زعم خودشان برای مقابله با جنبه های ضدّ ارشادی، یکی از جملاتِ آن را به گونه ای تغییر داده اند که گمراه کننده تر شده است.آنها جمله ی «پیغمبران گرسنه و مفلوک/ از وعده گاه های الهی گریختند» را به «پیغمبران .../ از وعده گاه های الهی گریختند» تغییر دادند. با این تغییر چون پیغمبران به طور عام به همه پیغمبران بدون توجه به راستین و دروغین یا زمینی و آسمانی شان برمی گردد تمام معنی شعر عوض می شود.

فروغ در این شعر به زبانِ خودش مانند دکتر شریعتی نشان داده است که دنیا صحنه ی رویارویی مذهب علیه مذهب است، نه مذهب علیه ضدّ مذهب. به همین خاطر است که «آیه ها» هم برای مذهبِ زمینی آیه ها است و هم برای مذهبِ آسمانی. فروغ پیغمبران کاذب را گرسنه و مفلوک نامیده است. در بررسی بدنه ی اصلی شعر بیش تر به این مقابله ی مذهب علیه مذهب خواهم پرداخت.

ادامه دارد...