شعری از حسین پناهی

برای کسانی که دندان درد دارند حافظ نخوانید

آنها به راحتی خواهند گفت: خفه!

او چه می داند من چه می کشم

و او یعنی حافظ

او با تاج زرین اش زیر دوش می رفت

پس تکلیف این همه نکبت چه خواهد شد؟

شعر حافظ را در مجهزترین ماشین لباس شویی

شست و شو داده اند

به بی شعوری تحقیرمان نکنید.

 

شاعر در آغاز شعرش با اغراق حکمی کُلّی می دهد. او واکنش یکسانی را از جانب همه کسانی که دندان درد دارند پیش بینی می کند. اگر می گفت: «برای من که دندان درد دارم حافظ نخوانید/ به راحتی خواهم گفت: خفه!» خواننده متوجه می شد با فردی با عقاید شخصی اش در مورد چیزی روبرو شده است. البته، پس از آن حکم عمومی معلوم نیست چه طور او به «من»ِ خود برمی گردد و می گوید: «او چه می داند من چه می کشم.» معلوم می شود که آن کسی که دندان درد دارد فعلاً یک نفر است و او کسی نیست جز خودش. «دندان درد» دردی است که در واقع حسّ دردهای دیگری است که کسی آنها را درک نمی کند چون فکر می کند که دردی ندارند. او همه دردها را با هم در ادامه ی شعرش «نکبت» می نامد. در مصرع پایانیِ این شعر کوتاه دوباره او از «من» به «ما» برمی گردد و می گوید: «به بی شعوری تحقیرمان نکنید.» با این حرف او یا برای احترام به خود و عقل خود از ضمیر اوّل شخص جمع استفاده کرده است، یا می خواهد بگوید که این حرف ها و حکم ها تنها حرف و حکم خودش نیست. همین عدم قطعیت در بیان باعث می شود خواننده به این فکر بیفتد که حرفی متفاوت در زیر این حرفی که از آن به قول شاعر، گونه ای «بی شعوری» در حرف و حکم استنباط می شود، وجود دارد. شاعر مدعی نوعی عقل است که مخاطب با بی توجهی از آن به بی شعوری تعبیر کند. آن حرف و نکته ی پنهانِ در آن چیست؟

شاعر بر این باور است که کسی که دردمند است به شعر حافظ توجه نمی کند چون علاج درد او نیست. درد دندان دردِ جسمانی است و به داروی مادّی نیاز دارد. «حافظ»ی که امروز خوانده می شود اگر علاج دردی باشد بدون شک آن درد جسمانی نخواهد بود. شاعر می گوید: «او چه می داند من چه می کشم/ و او یعنی حافظ/ او با تاج زرین اش زیر دوش می رفت.» گویا شاعر با نگاهی به بعضی از ابیات حافظ  و مشهورترین شان که در آن صحبت از «دوش» و «آب» شده است با طنز و کنایه به چنین برداشتی رسیده است. حافظ می گوید: «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/ وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند» حسین پناهی انگار می خواهد بگوید آن «دوش» و آن «آب»ی که بتواند کسی را از غصّه ی دندان درد  نجات بدهد آن چیزی نیست که به ما گفته اند. پس آن چیست؟

چون کسی با تاج زرین زیر دوش نمی رود باید درمان درد حافظ را در آن تاج زرین دید، و نه فقط در آبی که از دوش می آید.   شاعر معتقد است: «شعر حافظ را در مجهزترین ماشین لباس شویی شست و شو داده اند.» منظورش این است که معنی شعر حافظ نباید همینی باشد که ما امروز با گذشت این زمان طولانی که در آن عوامل گوناگونی روی هم نقش ماشین لباس شویی را در شستن معنی اصلی آن بازی کرده اند داشته باشد. با این شست و شوی درازمدّت بعضی چیزها از شعر حافظ پاک شده است، چه بسا از بعضی از اشعار او چیزی نمانده باشد. اشعار و یا ابیاتی که نشان می داد حافظ نیز همچون ما روی زمین راه می رفت و غیر از درد عاشقی، دردِ دندان هم داشت وجود ندارد. اگر خود حافظ بود و دندان درد داشت برای خودش از این غزل هایش چیزی نمی خواند. برای آرامش سراغ علاجی مادّی مانند آن تاج زرین که البته قوت قلب و تأمین مادّی اش از جانب کسی بود که تاج زرین اصلی را بر سر داشت می رفت. امّا حافظی که خودش به پشتوانه ی تاج زرین و دوش آب  با مشکلات و دردهای مادّی مقابله می کند بعید است بخواهد با قول و غزل درد جسمانی دیگران را مداوا کند. حسین پناهی با دندان درد و با این هزینه های بی حساب و کتابِ معالجه ی آن می گوید که  «این حافظ» به هر دردی بخورد به دردِ کنونی او نمی خورد.