نقد قرآنی یک بیت
نقد قرآنی یک بیت
روی سنگ مزار چند تن از رزمندگان شهید دیدم این بیت نوشته شده بود:
هر گل که بیشتر به جهان میدهد صفا
گلچین روزگار امانش نمیدهد
اوّل به خودم گفتم چه قدر بد است که نقد شعر هنوز وارد زندگی شاعرانهی ما نشده که مصیبتاش تا گورستان هم کشیده است. بعد فکر کردم که بدتر از همه این است که هنوز قرآن وارد زندگی پر از شعارمان نشدهاست که اندیشههای مخالف آیین آن تا روی سنگ مزار شهدا کشیده میشود. چه قدر خوب است که پیش از حکّاکی چنین ابیاتی روی سنگ سخت، اندیشهی قرآنی روی ذهن و قلب نرم ما حک شود تا طبیعت ما بشود. این بیت را از هر سر که بخوانیم مناسب حال شهدای اسلام نیست.
تشبیه شهید به گل تشبیهی کلیشهای است، دلیل همین بس که شهید هر گُلی نیست. گُلی دیگر است، روز زمین باز نمیشود. شهید با شهید شدناش گُل میشود و به جهان صفا میدهد. تا وقتی که زنده به اُکسیژن این اتمسفر است، در آرایشگاه جهان آراستگیاش با این همه لعبت و صنم که روی زمین میخرامند به چشم نمیآید. کسی متوجه حضورش نیست. این حضور وقتی به چشم میآید که دیگر بدناش حضور ندارد. البته دم زدن از شهدا صفای سخن و محفل مدعیان زیادی در جهان شده است، ولی آن صفایی که با حضور شهید حس میشود حس ششام میخواهد و بالاتر از آن. ناچارم تکرار کنم، چنین بیتی مناسب شهدا نیست. «گلچین روزگار امانش نمیدهد» یعنی چه؟ یعنی چه کسی؟ اگر منظور از «گلچین روزگار» خدای شهید است، او به هیچ کس بهتر از شهدا امان نداده است:
اِنَّ المُتَّقینَ فی جنّاتٍ وَ عُیونٍ(45) اُدخُلُوها بِسلامٍ ءامِنینَ(46) سورهی حجر
ایمان و امنیت مال همینهاست.
اگر منظور از «گلچین روزگار» خودِ روزگار و زمان است، این حرف هم که برخلاف آیین قرآن است که میفرماید آنها که نفس خود را خدای خود دانستهاند میگویند:
ما هِیَ الّا حیاتُنَاالدّنیا نَموُتُ وَ نحیا و مایُهلِکُنآ الّا الدَّهر...(24، جاثیه)
زندگی ما جز همین زندگی دنیا نیست. میمیریم و زنده میشویم و کسی جز دهر و زمان ما را نمیمیراند....
این بیت را که حکّاکان آن قدر نوشتهاند که میتوانند با چشم بسته هم بنویسند برازندهی هیچ شهیدی که با چشم باز شهادت را انتخاب می کند نیست.
شاید این بیت معادل خوبی برای یکی از ضربالمثلهای انگلیسی باشد که میگوید:
Whom the gods love die young.
die در این جمله همان معنی را دارد که ما طبق عادت از «امانش نمیدهد» در بیت مشهور خودمان می فهمیم: یعنی «او را میکشد» و «جاناش را میگیرد.»