ترجمه ادبی و بازآفرینی اثر
ترجمه ادبی و بازآفرینی اثر
در بخشی از بررسی ترجمه کتاب غلط کردم از آقای مهدی افشار به بارزترین ایراد ایشان در ترجمه شعر B.L. …WHAT اشاره کردم. چون ایشان معادل B.L.T. را پیدا نکرده بودند منطق ساختار این شعر را نتوانستند آن طور که باید رعایت و منعکس کنند.
B.L…. WHAT?
Dog, how could you do this to me?
Eat the tomato out of my B.L.T.
I’m mad and hungry as I can be.
I just might make a B.L.D.
چهطور تونستی
آقا سگه، چه طور تونستی این کار را با من بکنی
گوجه فرنگی ساندویچ مرا بخوری؟
من خیلی گرسنه ام، آن قدر که بی طاقت شده ام
من هم صبحانه، ناهار و شامت را می خورم.
گاهی ممکن است مترجمی نتواند معادل درست واژه یا عبارتی را پیدا کند ولی با حیله(!) و قریحهی ادبی و مهارت در ترجمه معادل دیگری را جای آن می گذارد بی آنکه کسی متوجه نقص کارش شود. او طوری آن معادل جعلی را در ساختاری که برای ترجمهاش طراحی کرده میگذارد که لطف شعر اصلی از دست نمی رود. اغلب، متن اصلی آثار در کنار ترجمه شان گذاشته نمی شود تا کسی ترجمه را با متن اصلی مقایسه کند. این از بدبیاری بعضی از مترجمین است که کارهایی را به دست میگیرند که رسم شده است ترجمه و متن اصلی کنار هم باشند.
مترجم مؤلف هنگام ترجمه و معادل سازی کاری مشابه ریاضیدانی که معادلات جبری را حل می کند انجام میدهد. فرض کنیم معادلی برای B.L.T. در فرهنگ لغتهای دم دست مترجم وجود نداشته باشد، او دست کم باید از خود شعر متوجه شده باشد که T مخفف Tomato (گوجه) است. پس B و L هم مخفف چیزهای دیگری در غذا و ساندویچ فردی است که دارد با سگی که گوجهاش را خورده است صحبت میکند. (از روی تصویری که همراه شعر است متوجه میشویم که غذای آن شخص ساندویچ است. سگ این شعر آن چنان اسیر «شل سیلورستاین است که به جای خوردن گوشت خوک درون ساندویچ- یعنی bacon - مجبور است گوجه بخورد تا بازی با واژه ها و قافیههای شاعر جور شود.) شاعر در ادامه شعرش از B.L.T. مانند عدد و مؤلفهای در یک معادله ریاضی استفاده می کند. یعنی کاری می کند که B.L.T مساوی با مثلاً B.L.D. بشود. البته، نام شعر یعنی B.L. … WHAT نشان میدهد که او با شک به پاسخ D که مطابق منطق شعر معادل DOG (سگ) است نگاه میکند. ترجمهی سادهی عنوان شعر این است: بی. اِل. چی؟ یا چه بی. اِلی؟ اما این کافی نیست. مانند یک معادله ریاضی هنگامی اعداد قرار داده شده به جای مجهولها درست است که دو طرف معادله با هم جور دربیاید. پس، فقط با پیدا کردن یکی از مجهولها جواب به دست نمیآید. دوستی نوشته است که مترجم B.L.D. را مخفف breakfast و lunch و dinner گرفته و به این ترجمه رسیده است: «من هم صبحانه، ناهار و شامت را می خورم.» او معتقد است که همین قدر هوش هم آفرین دارد؛ بله، هوشی که چنین رابطهای را بین واژهها و مفاهیم پشت سرشان کشف می کند قابل تحسین است، ولی کافی نیست. اوّل اینکه B.L.D. خیلی با Your B.L.D. که در شعر اینگونه نیامده فرق دارد. تصور کنید کسی به سگ اش بگوید: «حالا که غذای مرا خوردی مجبورم صبحانه و ناهار و شام تو را(یعنی غذای سگ!) بخورم.» در حالی که با طعنهای توأم با تهدید باید بگوید: «حالا که غذای مرا خوردی، من باید چه بخورم. سگ بخورم؟» دوم اینکه مترجم باید همین کشف خود را در مورد B.L.T در خط دوم شعر طوری استفاده می کرد که منطق زبانی و زبان طنز اثر از دست نرود.
چه طور میشود چنین کاری کرد؟
ترجمه ادبی کار ماشینی نیست، کار تألیفی و فرهنگی است. یک نوع مبادلهی فرهنگی است. مانند هر بده-بستان فرهنگی، تهاجم فرهنگی دارد، از نوع بدون سانسور؛ و تدافع فرهنگی دارد، پر از سانسور. ولی مشکل اصلی ترجمهادبی این باسانسور و بی سانسور بودن و شدناش نیست. مشکل این است که ترجمه ادبی بدون تغییرات اساسی امکانپذیر نیست. این تغییرات برای حفظ معنی و مفهوم اثر نیست، بلکه برای حفظ «ادبیّت» آن است. زبان ادبی، اشخاص و حوادث و حتا تصاویر شعر و داستان را جوری درگیر خودش می کند که با تغییرات اجباری در هنگام ترجمه، چارهای جز تغییر عناصر دیگر باقی نمیماند. کتاب A Light in the Attic از شل سیلورستاین دو ترجمه دارد. یکی از رضی خدادادی(هیرمندی) با عنوان چراغی زیر شیروانی و دیگری از حمید خادمی با نام نوری در اتاق زیر شیروانی. هر دو مترجم هنگام ترجمه شعر SNAKE PROBLEM مجبور شدهاند تصویر همراه آن را نیز تغییر دهند، زیرا این تصویر در حقیقت جملهی آخر خود شعر است که در آن I love you سرهم نوشته شده و به شکل مار بوآیی است که با طمع بلعیدن کودکی به او می گوید: دوستت دارم.
هر دو مترجم ناگزیر بودند با جملهی آخر شعر در برگردان فارسیاش همان کاری را بکنند که شل سیلورستاین با رسم الخط تحریری انگلیسی انجام داده بود. حمید خادمی با تصویر زیبا و مناسبی معادل «میخوامت» را جایگزین کرد، و رضی خدادادی با شکلی که زیاد خوب درنیامد تصویری از کلمات سرهم نوشتهی «دوستت دارم» را به آخر شعر اضافه کرد. بدون تغییر تصویر شعر، ترجمهی آن بیهوده بود.
در مورد شعر B.L. … WHAT هم بسته به نوع تغییرات تحمیل شده به شعر شاید تغییر در تصویرش ضروری باشد. امّا، باید نخست دید که با چه تغییراتی شعر معادل همان حسّی را در خواننده فارسی زبان ایجاد می کند که خوانندهی انگلیسی زبان از شعر اصلی گرفته است.
مشکل اصلی مترجم B.L.T. است؛ و معادل واژگانی این عبارت بیاهمیتتر از معادل فرهنگی مناسب برای آن است. در این مورد، فرهنگ غذاهای ایرانی بیشتر از فرهنگ لغت انگلیسی-فارسی به مترجم کمک می کند. او باید به فکر غذایی باشد که بشود همین بازی زبانی را با آن بازسازی کرد. گاهی لطیفههایی ورد زبان مردم است که می تواند جرقه و الگوی مناسبی برای شروع باشد. به عنوان مثال، چون مخفف «نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران» می شود «نزاجا» و یا مخفف «نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران» «ناجا» است، یک زمانی بعضیها برای یکی از سازمانها که حقوق کارمنداناش کم بود اصطلاح «گداجا» را استفاده می کردند. و یا، مسافرینی که در رستورانهای بین راه جوجه کباب سفارش می دادند و باب دلشان از آب درنمیآمد با طعنه می گفتند: «این که جوجه کباب نیست؛ جوجه کلاغ است!» مزهی این گونه عبارات به زبان طنزشان است. حاصل ترجمه یک فکاهی بدون حفظ طنازیاش متنی بی مزه و لوس می شود.
ترجمهی نزدیک به اصل این گونه متون ادبی نیازمند طنزی درخور و نیز نیازمند بازی مناسبی با زبان است.
تغییرات تحمیلی این بازی با زبان از همان عنوان شعر شروع می شود. ترجمه ذیل را به عنوان نمونهای عملی برای نشان دادن شیوهی به کار بستن نکات مطرح شده انجام دادهام. شما حتماً می توانید با فکر بازتر و استعداد و خلاقیت بیشتر نمونههای بهتری را بنویسید.
چه چلویی؟
ببین ای سگ! با من گُشنه چی کردی؟
کبابِ «چلو کباب»ام رو تو برداشتی وخوردی.
می بینی بدجوری کفری شدم و خیلی گرسنهم
حالا باید «چه چلویی» بخورم؟
میتونم به جاش «چلو سگ» بخورم؟
این ترجمه- با همه حسن و ایرادهایش- نتیجهی چند دقیقه کار برای آموزش روش ترجمه ادبی بوده است. بدون شک کسی که می خواهد ترجمهاش را چاپ کند باید خیلی بیش از اینها روی این شعر کار کند. شعر در ترجمه تغییرات زیادی کرده است. با ترجمهی جملات شعر، تصویر آن هم باید با تغییراتی ترجمه شود! به جای نان ساندویچی باید تصویر بشقاب پلو کشیده شود. همه این تغییرات برای این است که حسّی مشابه حسّ شعر اصلی بازآفرینی شود. ارتباط طنزآمیز بین کلمات و لحن کنایی اثر باید بازسازی و حفظ شود. حسّ من این بود که با جملهی پرسشی به جای خبری بهتر میشود زبان طعنه و سرزنش را به زبان فارسی منتقل کرد. شاید شما نظر دیگری داشته باشید. برگردان ادبی یک اثر از فرهنگ و زبان مبدأ در حقیقت خلق و تألیف مجدد آن برمبنای متن فرهنگی و آشنای زبان مقصد است.