بررسی تصویر به تصویر «صدای پای آب» سهراب سپهری (19)
بررسی تصویر به تصویر «صدای پای آب» سهراب سپهری (19)
پس از آن جنگ های بی صلح و حمله های بی نتیجه، سهراب تصویر «فتح»هایی را نشان می دهد که ساده و بی دردسر بدست می آید.
فتح یک قرن به دست یک شعر.
فتح یک باغ به دست یک سار.
فتح یک کوچه به دست دو سلام.
فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبی
فتح یک عید به دست دو عروسک، یک توپ.
گرچه عدد «یک» با همه ی کوچکی اش، چون با تأکید پیش از «قرن» و «باغ» و «کوچه» و «شهر» و «عید» آمده است، نشان می دهد که این اهداف اهداف بزرگی اند، اعداد یک، دو، سه، چهار که برای معرفی همه ی موجودی نیروهای غالب استفاده شده است نشان می دهد که این فتوحات نیازی به حمله ی هنگ ها و لشکرها نداشته است. تضاد بین یزرگی غنیمت ها و کوچکی نیروها و اسلحه ی مورد استفاده آشکار است.
فتح یک قرن به دست یک شعر.
«فتح یک قرن» فتح یک تاریخ با تأثیر روی دوره ای از آن است. می توان مانند رودکی با شعر «بوی جوی مولیان آید همی» امیری را در شهری ساکن و خود را در فتوحات آن امیر در آن قرن شریک کرد. می توان با یک شعر ساختار فکری و فرهنگی و سیاسی دوره ای را بهم ریخت و دری به سوی قرنی جدید گشود. مانند کاری که «نیما یوشیج» با شعر «افسانه»اش انجام داد. پس، «فتح» بیش تر با معنی اصلی اش- گشایش- در این مصرع آمده است. نیما یوشیج ثابت کرد که با یک شعر می توان دری به سوی عصری جدید باز کرد. یک شعر بخودی خود نباید تا این حدّ جدّی گرفته شود و نگران کننده باشد، مگر اینکه کارایی آن ورای سادگی اش درنظر گرفته شده باشد. تغییر تاریخی ناشی از انتشار چنین شعری، در ظاهر، تغییری ادبی است، ولی آنچه که باعث مخالفت خیلی ها می شود تغییر فکری و فرهنگی و سیاسی متعاقب آن است. مخالفان اصلی می دانند که آزادی و رهایی از سنت های قراردادی ادبی، آزادی در عرصه های دیگر را نیز در پی خواهد داشت. آزادی از احساسات تحمیلی پیچیده و چپیده در شعرهای قالبی آزادی از قید و بندهای دیگر را در پی دارد.
فتح یک باغ به دست یک سار.
این فتح نیز خیلی ساده اتفاق می افتد. بدون لشگرکشی. «نشستن» مساوی است با «فتح کردن». البته، باز از جمله ی سهراب نمی شود تنها اینگونه تلقی کرد که ساری با نشستن روی یک درخت باغی را فتح می کند. در همه جملات این بند آن کسی که با انجام فعالیتی فتح و غنیمتی بدست می آورد مجهول است، گرچه از روی شواهدی کشف شدنی است. (حتا، در مورد جمله ی نخست، لازم نیست حتماًً شاعری با سرودن شعری فاتح قرنی باشد. خواننده ی یک شعر نیز می تواند چنین نقشی را ایفا کند. مانند مرحوم گلنراقی که با خواندن فقط یک تصنیف- تصنیف «مرا ببوس»- روی چند نسل از فعالان سیاسی جوان تأثیر قابل توجهی گذاشته است. خیلی از این افراد به اینکه شاعر این تصنیف چه کسی است کاری ندارند.
حالا، در مورد «فتح یک باغ به دست یک سار» نیز می توان گفت شاید کسی با نگاه به یک ساری که روی شاخه ی درختی در باغی نشسته است حس کند که هیچ چیز در دنیا به اندازه ی بودن در این باغ و نگاه کردن به این سار برایش مهم نیست؛ و با این حسّ خود را به گونه ای فاتح این باغ ببیند. «ما هیچ، ما نگاه» یعنی همین. یعنی ما خودمان با نگاه به هستی است که هست می شویم و نیز فاتح هر چیزی می شویم که در قلمرو نگاه مان است.
فتح یک کوچه به دست دو سلام.
فتح یک کوچه، به ویژه برای یک میهمان، یک غریبه، یک تازه وارد، با عبور از سیستم دفاعی آن کوچه- اهالی قدیمی آن- امکان پذیر می شود. «کم محلّی» اهالی هر محلّه ای را می توان با یک سلام ساده و تکرار ساده ی آن از میان برداشت و اهل همان محل شد.
فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبی
اوّلین تصویری که این جمله در ذهن هر خواننده ای می سازد، تصویر کسانی است که درون اسبی چوبی پنهان شدند تا بتوانند شهر «تروا» را تصرف کنند. البته، در جمله ی سهراب سوارها و اسب ها هر دو چوبی اند. در ضمن، فکر نمی کنم سهراب نیرنگ در جنگ را بر محبت برای صلح ترجیح داده باشد. این «سه، چهار اسب سوار چوبی» می تواند نماینده و نمایاننده ی هر گونه سوغاتی باشد که کسی با خود به شهری می برد و دل یا دل هایی را بدست می آورد و فاتح آن شهر می شود. (سران و سلاطین گذشته نیز گاهی بجای ارسال قشونی از سوارکاران جنگی با ارسال هدایایی راحت تر بر فتوحات خود می افزودند. این هدایا، سواران و سفیران آنها بوده اند.)
فتح یک عید به دست دو عروسک، یک توپ.
چه کسی فاتح این غنیمت است؟ به عقیده ی من، کسی که این دو عروسک و یک توپ را هدیه می دهد. حتماً شنیده اید گاهی پس از وقوع حادثه ای و یا یک تصمیم گیری غلط در طی تعطیلاتی مانند عید افرادی شخص مقصر را سرزنش می کنند که «تمام تعطیلات عید را برایمان کوفت و زهرمار کردی!» به عنوان مثال، پدری خساست و یا کم کاری می کند و عیدی فرزندانش را که در حدّ عروسک و توپی است نمی دهد و با این کار هم قلب بچّه ها را از دست می دهد و هم عید را. نگاه شیرین این بچّه ها می تواند عید را برای او شیرین کند. برای جلوگیری از چنین فاجعه ای کافی است هر آدمی بداند که با کار ساده ای مانند آنچه که سهراب می گوید می توان با فتح قلب های کوچک، فاتح لحظه های بزرگ و ماندگار شد. بعید می دانم فاتحان این میدان از نظر سهراب آن کودکانی بوده باشند که این عروسک ها و توپ را هدیه گرفته اند. فاتح اصلی آن کسی است که با پیش کش این هدایا این عید را برای خودش عید و برای بچّه ها شیرین کرده است.