بررسی تصویر به تصویر «صدای پای آب» سهراب سپهری(9)
بررسی تصویر به تصویر «صدای پای آب» سهراب سپهری(9)
من قطاری دیدم، روشنایی می برد.
من قطاری دیدم، فقه می برد و چه سنگین می رفت.
من قطاری دیدم، که سیاست می برد (و چه خالی می رفت.)
من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد.
پس از اینکه سهراب از افرادی می گوید که انگار نمونه ی بارزی از جماعتی اند که با وجود رفتار شخصی، عملکردی مشابه دارند، سراغ افرادی می رود که قطاروار با هم و به دنبال هم حرکت می کنند. سهراب با رندی به جای صحبت از گروهی که با هم، آگاهانه یا ناآگاهانه، در پی هدفی اند، از قطارهایی می گوید که بارهای متفاوتی دارند. فرق افراد این گروهها با آن قاطر و اُشتر و عارف در این است که هر قاطر و اُشتر و عارفی آگاهانه، امّا جدا از افرادی مانند خود، هدفی را دنبال می کند، در صورتی که در میان این افرادی که قطار وار و با تقلید از نزدیکان خود راهی را در پیش گرفته اند خیلی ها کوچک ترین شناختی از مسیر و نیز آخر راهشان ندارند. عدّه ای دارند روشنایی را حمل می کنند، و یا دنبال روشنایی راه افتاده اند. در وصف کارشان سهراب چیزی نمی گوید، ولی چون در مصرع بعدی از سنگینی بار حاملین فقه می گوید، معلوم می شود که بار روشنایی سبک است. روشنایی می تواند کنایه از حقیقت باشد. حقیقت وزنی ندارد، آن قدر سبک است که حتی کودکی می تواند آن را حمل کند؛ پس، لزومی ندارد همه ی آنهایی که روشنایی و حقیقت را دنبال می کنند کارشان آگاهانه باشد، خیلی ها غریزی و فطری، پروانه وار، نور را دنبال می کنند و دور آن می گردند. بار فقه سنگین است برای اینکه آن را باید به کمک جرثقیل استدلال به اینجا و آنجا برد و به این و آن رساند. خیلی ها در کاروان فقه، با تقلید از فقیه، و حتی بدون استدلال، خیلی سنگین حرکت می کنند. قرآن نور است و سبک و آسان بر دل می نشیند. به همین دلیل، بارها و بارها در قرآن خداوند از سهولت دستیابی و پیروی از آن می گوید. در سوره ی قمر چندین بار این آیه تکرار می شود که، «و لَقَد یَسَّرنا القُرآنَ لِلذّکر»، و ما قرآن را برای ذکر آسان کردیم. آنچه که مذهب را سنگین می کند، فقه و استدلالات فقهی است.
بار سیاست هم، گرچه خالی است، روی دوش حاملانش سنگینی می کند. جمله ی تکمیل کننده ی این مصرع داخل پرانتز است تا نشان بدهد که آنهایی که زور می زنند تا آن را جابجا کنند از خالی بودن واگن های آن بی خبرند. خیلی ها با استفاده از این جمله ی مشهور سهراب در باره ی سیاست، می خواهند گوشه و کنایه ای به آنهایی بزنند که در کار سیاست اند؛ در حالی که منظور اصلی سهراب آنهایی است که بدون اینکه به طور رسمی سیاسی کار باشند، دنبال افرادی راه می افتند که سیاست نان آنها را تأمین می کند. عرقش را اینها می ریزند و خونش را هم اینها می دهند. منظور سهراب آنهایی است که ناآگاهانه دنبال کارهای سیاسی و سیاسی کارها راه می افتند.
قطاری که بارش تخم نیلوفر و آواز قناری است، لازم نیست صف و ردیفی از آدم ها باشد. گرچه ، اگر بخواهیم می توانیم تصویر کسانی را در ذهن تجسم کنیم که گل نیلوفر و تخم نیلوفر را می برند، می فروشند، و یا می کارند. ولی می توان قطار حشرات و پرندگانی را درنظر گرفت که به طور غریزی و طبیعی به گرده افشانی نیلوفر کمک می کنند. هرجا که گل و نیلوفر باشد، آواز قناری هم هست. آین را که با خودت ببری، آن هم دنبالش می آید- قطاروار!