در غزل ذیل، مولوی زاویه ی دید اول شخص را انتخاب کرده است. گوینده خدا و مخاطبش بنده ی اوست. مولوی در همه ابیات این غزل اشاراتی به آیاتی از قرآن دارد. به عنوان مثال، در بیت دوم اشاره اش به آیه ی 16 از سوره ی «ق» است:

و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد (16)

ما انسان را آفریدیم و وسوسه‏های نفس او را می‏دانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم! (16)

و یا در بیت نهم و دهم با اشاره به آیاتی از سوره ی قیامت از کسانی می گوید که در آخرت می توانند خدای را- البته نه آنگونه که چشم چیزی را به عادت می بیند- ببینند، و کسانی که از همین دیدن نیز محرومند:

وجوه يومئذ ناضرة (22)

الي ربها ناظرة (23)

و وجوه يومئذ باسرة (24)

تظن ان يفعل بها فاقرة (25)

(آری) در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است، (22)

و به پروردگارش می‏نگرد! (23)

و در آن روز صورتهایی عبوس و در هم کشیده است، (24)

 

1.به من نگر که منم مونس تو اندر گور

در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور

2.سلام من شنوی در لحد خبر شودت

که هیچ وقت نبودی ز چشم من مستور

3.منم چو عقل و خرد در درون پرده ی تو

به وقت لذّت و شادی به گاه رنج و فتور

4.شب غریب چو آواز آشنا شنود

رهی ز ضربت مار و جَهی ز وحشت مور

5.خمار عشق درآرد به گور تو تحفه

شراب و شاهد و شمع و کباب و نقل و بخور

6.در آن زمان که چراغ خرد بگیرانیم

چه های و هوی برآید ز مردگان قبور

7.ز های و هوی شود خیره خاک گورستان

ز بانگ طبل قیامت ز طمطراق نشور

8.کفن دریده گرفته دو گوش خود از بیم

دماغ و گوش چه باشد به پیش نفخه ی صور

9.به هر طرف نگری صورت مرا بینی

اگر به خود نگری یا به سوی آن شر و شور

10.ز احولی بگریز و دو چشم نیکو کن

که چشم بد بود آن روز از جمالم دور

11.به صورت بشرم هان و هان غلط نکنی

که روح سخت لطیف است عشق سخت غیور

12.چه جای صورت اگر خود نمد شود صد تو

شعاع آینه ی جان علم زند به ظهور

13.دهل زنید و سوی مطربان شهر تنید

مراهقان ره عشق راست روز طهور

14.به جای لقمه و پول ار خدای را جستی

نشسته بر لب خندق ندیدیی یک کور

15.به شهر ما تو چه غماز خانه بگشادی

دهان بسته تو غماز باش همچون نور