شمه ای از افکار صوفیان

برگرفته از کتاب شناخت عرفان و عارفان ایراین

نوشته ی دکتر علی اصغر حلبی

 

1.تعدیل مذاهب و جلوگیری از تعصب

ابوسعید ابوالخیر:

 «به عدد هر ذرّه ی موجودات راهی است به حق.»

2.احترام به انسانیت

سلمان ساوجی:

 من آن را آدمی دانم که دارد سیرت نیکو  

                  مرا چه مصلحت با آن که این گبر است و آن ترسا

3.انتخاب و گزینش هر اندیشه و کار نیک از هر کس

نظامی:

 هر ذرّه که هست اگر غباریست

          در پرده ی مملکت به کاریست

4.تعلیم وارستگی و آزادگی

سعدی:

 گر آزاده ای بر زمین خسب و بس

مکن بهر قالی زمین بوس کس

5.تعلیم صفا و بی ریایی و دفع ظاهرپرستی

مولوی:

 ما ز قرآن مغز را برداشتیم

پوست را پیش خسان انداختیم

6.ننگ نداشتن بدنامان

حافظ:

 گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن

شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمار داشت

7.دعوت به اجتماع

ابوسعید ابوالخیر:

 «هر چه خلق را نشاید، خدای را نشاید؛ و هر چه خدای را نشاید، خلق را نشاید!»

8.بی اعتنایی در برابر مرگ

نظامی:

گر مرگ رسد چرا هراسم

کان راه به توست می شناسم

این مرگ نه، باغ و بوستان است

کو راه سرای دوستان است

تا چند کنم ز مرگ فریاد

چون مرگ از اوست، مرگِ من باد

9.ترس دادن فرمانروایان و بزرگان از عواقب ستمگری

10.روان پژوهی عمیق و راستین

مولوی: 

صد هزاران فصل داند از علوم

جان خود را می نداند آن ظلوم

داند او خاصیت هر جوهری

در بیان جوهر خود چون خری

11.تعلیم عشق و محبت و القاء ایمان

مولوی:

علم راه حق و راه منزلش

صاحب دل داند آن را با دلش

12.شکوفا کردن فلسفه ی اسلام و ایران

13.تعلیم نوعی سوسیالیسم معتدل از راه ریاضت و منع مال پرستی

شاه نعمت الله ولی:

نه مرد است آن که دنیا دوست دارد

اگر دارد برای دوست دارد

14.ساختن انسان کامل

حلاج:

پاکی کسی راست که «ناسوت» او، راز روشنایی «لاهوت» درخشان او را آشکار کرد، تا بدانجا که برای آفریدگان خود، در صورت خورنده و آشامنده آشکار گشت.

15.صوفیگری در معنی و لفظ شعر و نثر اسلامی را تحول داده

مولوی:

قافیه و مفعله را گو همه سیلاب ببر

پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا