زمستان

از مرتضی امیری اسفندقه

دگر نمی رسد از کوچه باغ بوی درخت

چه اتفاق بدی؟! خشک شد گلوی درخت

هجوم باد لباس از تن اقاقی کند

به باغبان برسان: رفت آبروی درخت!!

کدام دیو بدین سایه سار آمده است؟

به جای قلب که کنده تبر به روی درخت؟!

کسی نمی رود این جا غم شقایق را...

کس نمی رود این جا به پرس و جوی درخت

در این جهنم بی زمزمه دلم پوسید

کجاست زمزم باران، کجاست کوی درخت؟

شبی ازین قفس میخکوب خواهم رفت

در آرزوی بنفشه، به جستجوی درخت