عاقل دیوانه
سقراط که برای رسیدن به حقیقت و کمک به طرفِ مباحثه ی خود برای نزدیک شدن به درست ترین پاسخ، در برابر هر سؤالی که او مطرح می کرد با سؤالات خود، ابتدا خود را به نادانی می زد و بعد او را غیر مستقیم به سمت درست ترین جواب برای سؤالاتش هدایت می کرد به عنوان نخستین دیوانه نمای عاقل معرفی شده است. او برخلاف افراد زیادی که مدعی اند که عقل کل هستند به این نتیجه رسیده بود که «تا بدانجا رسید دانایی من، که بدانم هنوز نادانم.» هر وقت که عقل به نقد خود بنشیند و به این نتیجه برسد که دل نیز مانند خودش روش استدلال خود را دارد که می تواند قابل قبول هم باشد، مجبور می شود که به وجود دیوانه ی عاقل نیز اعتراف کند. گاهی باید پذیرفت که دیوانگان از سر سادگی به حقیقتی عمیق تر و ماندگارتر می رسند. در هر زبانی ضرب المثل های زیادی وجود دارد که حاکی از حقیقتی است که در کلام و رفتار دیوانه ها می توان دید. در تاریخ در کنار شخصیت های بزرگ با افکار و مقاصد پیچیده، افراد ساده ای مانند بهلول را می توان دید که با استدلالی ساده می خواهند از حقیقتی بزرگ سخن بگویند. این گونه شخصیت های شیرین عقل و شیرین بیان را می توان در آثار ادبی و نمایشی بزرگ نیز به وفور دید. خدمتکار ابلهی که شاه لیر در کنار خود دارد، از خودِ او عاقل تر است؛ و حقیقت را روشن تر از او می بیند و بی پیرایه و با زبانی تلخ بیان می کند. دیوانه نمایی این گونه افراد سپر دفاعی آنان در برابر بزرگان صاحب منصب و صاحب قدرتی است که ممکن است از حقیقت گویی آنان بسیار خشمگین بشوند. لقب دیوانه ای که به این گونه آدمها داده می شود باعث می شود که دیگران شیوه ی گفتاری و رفتاری آنها را دنبال نکنند، زیرا برای خیلی ها متصف شدن به دیوانگی گران تمام می شود. بیش تر انسانها دوست دارند که در چشم دیگران بالغ و عاقل و جدی باشند. خود را به خریّت زدن و گفتن ِ «نمی دانم جانم راحت» کار هر کسی نیست.
با توجه به مبانی روانشناسی فروید می توان گفت که هر آدمی که «من» و نفس لذت جوی او هر چه را که می خواهد انجام می دهد دیوانه ی تمام عیاری است که نمی تواند خود را با «من ِ اخلاقی» و محدود کننده ای که شرع معرفی کرده است سازگار کند و نیز نمی تواند به آن شخصیتی برسد که عرف می خواهد از هر شخصی در جامعه بسازد.