بحث منطقی - بخش چهارم
Fallacies of Presumption
این دسته از مغلطه ها بیشتر با احتمالات سر و کار دارند. امّا این احتمالات با آمار و احتمالی که با محاسبات علمی ارزش شان ثابت شده است یکی نیستند. ریشه ی این احتمالات را باید در محاسبات رمّال ها و در خرافات بعضی از مردم جستجو کرد. ما گاه به شوخی و گاه بسیار جدّی در مباحث خود به شیوه ی رمّال ها و فال بین ها و پیرزن های خرافاتی عمل می کنیم. در هر دو صورت، به شوخی یا به جدّی، معلوم است که در بحث کم آورده ایم و قافیه را باخته ایم و الغریق یثشبت بکل حشیش، یا به زبان مولوی «مرد غرقه گشته جانی می کند / دست را در هر گیاهی می زند.»
Accident
گاه اصلی در حالت کلی و عمومی خود درست و صادق است، ولی از آنهایی نیست که استثناء بردار نباشد. و مورد ویا موارد استثنائی چنان مهم است که دیگر پافشاری بر آن اصل کلی و اعمال آن به همه ی موارد موجود معقول و منطقی نیست. در واقع، جمله ای که برای بیان آن اصل تبیین شده است بسیار کلّی و غلط است، و باید اصلاح شود.
مثلاً این گفته ی سعدی که «پسر نوح با بدان بنشست، خاندان نبوتش گم شد؛ سگ اصحاب کهف روزی چند، پی نیکان گرفت و مردم شد،» نقیض گفته ی دیگر اوست که «تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است.» هر چند که باید دید، تعریف خود او از «نااهل» چه بوده است. در هر صورت، نباید بر اساس نظر کلّی او، از تربیت همه ی نااهلان قطع اُمید کرد. پیش از هر گونه تصمیم گیری و قانونگذاری، باید آنها را هم به حساب آورد و به اصطلاح آدم حساب کرد.
Converse Accident
گاه قضیه برعکس است ، و با اینکه می دانیم موارد استثنائی وجود دارد، باید به موضوع از دید کلّی نگاه کنیم ، چرا که:
گاه باشد که کودکی نادان
به غلط بر هدف زند تیری
هیچ ارتشی چنین کودکی را به عنوان «تک تیرانداز» استخدام نمی کند. همه آرش کمانگیر نمی شوند؛ و هر گردویی گرد است، امّا هرگردی، گردو نیست. عجب دنیایی است این دنیا! چرا؟ چون گردوهایی هم هستند که چندان گردِ گرد نیستند، تا تعریف ما از گردی چه باشد.
مثال دیگر اینکه در جایی ممکن است بگوییم که «استعمال دخانیات توسط مادران باردارباعث بروز ناهنجاری هایی در نوزادان آنها می شود،» و بعد فردی با ادعای اینکه مادرانی را دیده است که با وجود استعمال سیگار، نوزادان سالمی را بدنیا آورده اند، بگوید اینها همه حرف مفت است.
درحقیقت، در موردی که لازم است با وجود اطلاع نسبت به استثنائات بر اساس ایده ی کلی نظر بدهیم و عمل کنیم، طرف مقابل ساز مخالف می زند و طرفِ استثنائات را می گیرد. و گاه پایش را از گلیم اش نیز درازتر می کند و خود بر اساس آن موارد استثنائی اصلی کلّی را بنا می گذارد. مثلاً می گوید مادری را می شناسد که در دوره ی بارداری سیگار می کشیده و حالا فرزندش از تیزهوشان است، پس «استعمال دخانیات توسط مادرباردار روی هوش نوزادش تاثیر مثبت دارد.»
مثال دیگر اینکه، همه می دانیم در مقایسه با افراد عادّی،باید برای افرادی که دارای معلولیت های ذهنی و جسمی و یا شرایط خاص هستند مثل زنان باردار، تفاوت هایی قائل شد. امّا این تفاوت ها باید در مواردی باشد که ممکن است با داشتن شرایط مناسب برای رسیدن به موقعیتی، فرد معلول درشرایط برابر با افراد عادی فقط به دلیل نقصی که هرگز از توانایی هایش برای موفقیت در آن موقعیت نخواهد کاست، نتواند وارد رقابت با آنها شود و بدین ترتیب مادام العمر از رسیدن به آن موقعیت محروم شود. بنابراین در برخی موارد، مثل نوبت گرفتن برای بعضی چیزها و ورود به بعضی جاها، باید افراد مسن و معلول و زنان باردار را به دید دیگری نگاه کرد، جالب این است که باید دید خود آنها یکدیگر را با چه چشمی نگاه می کنند و با چه منطقی خود را بر دیگری مقدم می دانند. امّا افرادی هستند که با نادانی در مواردی و به نحوی به اینگونه افراد امتیاز می دهند که هر چه بیشتر ناتوانی آنها در کارشان ثابت می شود، خود شیرینی این افراد بیشتر به چشم می آید و هر دو را ضایع می کند. آدم کور می تواند شاعر یا نویسنده ی خوبی باشد، امّا اجازه بدهد فیلم برداری و کارگردانی را کسی که چشم بینا دارد انجام بدهد.
اینها را گفتیم و باز طرف بحث سعی دارد با تکیه بر یک یا چند مورد استثنائی کل قضیه را ردّ کند و می گوید مرغ یک پا دارد. مجبوریم با کمال تأسف بپذیریم که این روباه به عمد، برای اینکه خروسی را که به دندان گرفته است از دست ندهد از میان همه ی پیامبران «جرجیس را انتخاب کرده است» تا با سوء استفاده از قسم به او، خروس بیچاره را بیشتر به نیش دندانهای خود بیازارد؛ هر چه بگوییم «با یک گل بهار نمی شود،» انگار یاسین به گوش خر می خوانیم، و چه کنیم که نرود میخ آهنین در سنگ. عجیب است که با گذشت ایّام و با این همه ضرب المثل هنوز نمی توان حریف اینگونه آدمهاشد، «آی آدمها ...!»
False Cause
آسمان را به ریسمان بستن و بعد به شقیقه ربط دادن تخصص محض افراد خرافاتی است.
مواردِ استثنائی خارق العاده خوراک این آدمهاست. یک زمانی، یک آدمی، بعد از عطسه ی یک کسی، صبر نکرد و از یک طرف خیابان خواست به طرف دیگر آن برود، امّا به دلیل بی احتیاطی خودش یا بی حواسی راننده و یا خیلی «یا»های قابل بررسی و منطقی دیگر، زنده به آن دست خیابان نرسید؛ و حالا همه باید با شنیدن هر عطسه ای، در هر جایی، دست از هر کاری بکشند تا شاید عمرشان به دنیا باقی باشد.
ناتوانی در پیدا کردن علت اصلی یک حادثه باعث می شود آدمها به دنبال بهانه ای برای توجیه آن باشند و افراد فرصت طلب با استفاده از سادگی دیگران مسخره ترین علامت موجود در پیرامون آن حادثه را مهمترین عامل وقوع آن معرفی می کنند. هرچند خیلی ها معتقدند که به دعای گربه ی سیاه باران نمی آید، تا گربه سیاهی را می بینند که سر به آسمان بلند کرده است، بی اختیار به ابرها نگاه می کنند؛ و وقتی سرشان را پایین می آورند چشم شان به راننده ای می اُفتد که دارد مدام به این طرف و آن طرف فوت می کند شاید که با فوتش هرچه درد و بلا هست به سمت دیگران هدایت کند؛ و وقتی که رد می شود همه می بینند که پشت ماشین اش با خطّی خوش، ولی به غلط نوشته شده است: «بر چشم بد لحنت!»