همیشه از مذهب آنچه را به نفع ماست نگه می داریم و بقیه اش را هم یا به امان خدا رها می کنیم، و یا به امید شفاعت می نشینیم و با شیطان صفا می کنیم. دارا و ندار ندارد،  قوی و ضعیف ندارد؛ قوی با انتساب خود به بزرگان و توسل ِ یک سویه به گفتارشان به توجیه خود می پردازد و به قدرت خود می افزاید. بیچاره ضعیف هم گاهی مانند قوی مجبور می شود حرفی را به بزرگی نسبت دهد تا آدم دین دار و خودبین فقط یک سوی قضیه را نگاه نکند، و مردم دار و دیگر بین هم باشد.

علامه دهخدا در امثال و حکم آورده است که : خواجه ای به زیارت دوستی رفت. غلام را به برداشتن کفش همراه برد. میزبان اکرام را خربزه ی شیرین و آبدار پیش آورد. مهمان حدیثی از امام جعفر صادق در خواص خربزه بخواند که تن فربه کند و بر قُوت پشت بیفزاید و سُدّه ی معده براند و سنگ گُرده بریزاند و کم کم خربزه بخورد تا قسمت رویین به غایت رسید. سپس حدیثی دیگر از آن حضرت روایت کرد که نیش کشیدن پوست آن دندانها را جلا دهد و به روشنی چشم بیفزاید و پوستها را به دندان کشیدن گرفت. غلام که تا آن وقت امید می کرد که از خربزه یا اقلاً پوست آن بخشی بدو رسد خشمگین کفش ها را نزد آقا نهاده و گفت: کفشها را هم امام جعفز صادق فرموده خودت نگاهداری.