Sonnet 31

With How sad steps, Oh Moon, thou climb'st the skies!

How silently, and with how wan a face!

What, may it be that even in heavenly place

That busy archer his sharp arrows tries?

Sure if that long-with-love-acquainted eyes

Can judge of love, thou feel'st a lovers case,

I read it in thy looks; thy languished grace,

To me, that feel the like, thy state descries.

Then, even of fellowship, Oh Moon, tell me,

Is constant love deemed there but want of wit?

Are beauties there as proud as here they be?

Do they above love to be loved, and yet

Those lovers scorn whom that love doth possess?

Do they call virtue of there ungratefulness?

غزلواره ی سی و یکم

ای ماه که با گامهای سنگین و غمناک از آسمان بالا می روی

از چه این همه خاموشی و رنگ رخسارت پریده است؟

بگو بدانم آیا در آن ختنه ی آسمانی و مشکوی فلکی

خداوند کماندار عشق به تیراندازی مشغول است؟

و تو که داور دردمندانی نیز غمی از عشق در سینه نهفته داری؟

من این غم را در نگتههای تو و در آن قبافه ی محزون می خوانم.

پیش من که با تو همدرد و چون تو سوخته دلم, راز تو نهان نیست.

ای ماه, به خاطر آن یگانگی که در میان همدردان است بگو بدانم

آیا در آنجا عشق ثابت و زوال ناپذیر را دیوانگی می شناسند؟

آیا در آنجا نیز دلبندان این همه خودپسند و خویشتن بینند؟

آیا آنجا نیز نازنینان شیفته ی آنند که کسی شیفته ی آنان باشد؟

و همین که چنین دلباخته ای یافتند وی را تحقیر کرده از نظر می اندازند؟

آیا در آنجا نیز تقوی و پرهیزگاری را ناسپاسی می شناسند؟

ترجمه ی دکتر لطفعلی صورتگر