قهوه ی تلخ و بیگانه دوستی
هنگامی که جهانگیر شاه می خواهد نیما را به مقام مستشارالملک ِ خود منصوب کند، به رسم پادشاهان انگلستان با شمشیر او را به این مقام می رساند انگار که سرداری را لقب «شوالیه» یا «شهسوار» می دهد. گرایش به اجانب با ورود ناز خاتون جهتش عوض می شود ولی از بین نمی رود. نازخاتون که در دنیای واقعی با اسم رؤیا با ترجمه ی اثریک مورخ فرانسوی توانسته بود دریچه ای به روی واقعیتِ وجود دوره ی ناپیدا و نانوشته ی تاریخ ایران باز کند، حالا با ظاهر یک شبه تحصیلکرده ی ایرانی که از فرانسه برگشته است، از همه چیز، فرانسوی اش را ترجیح می دهد. وجود افراد مفت خور و سرخور و سربار در دربار و نیروهای نفوذی اجنبی در جمع آنها نشان می دهد که چرا در این اوضاع و احوال گرایش به اجانب وقاحت خودش را از دست داده است. معینی کرمانشاهی در شاهکار خود «تاریخ منظوم ایران» خوب گفته است که:
ز ما سوی ما، تیرها شد رها
به دیگر نظر کج مکن راه را
همین من، همین تو، همین ما شدیم
که بیگانه جو در زمان ها شدیم
چراغی است در دست ناراضیان
که هر کوره ره را دهد او نشان
تو خواهی مصون گر شوی زان چراغ
مکن کبک ها را لگدکوبِ زاغ
صدای رضایت ز خود را مبین
که تیغ ِ هراس است در آستین
از آن تیغ های نهان هم بترس
ز مُهر ِ سکوتِ لبان هم بترس
که چون برگشایند مُهر از دهان
به غرّش درآید زمین و زمان
کس آنگه نگهدارشان نیست، نیست
صبوری در اطوارشان نیست، نیست
خروشند و جوشند و آیند پیش
نه غیری شناسند دیگر، نه خویش