زیگموند فروید اعتقاد داشت که تمایلات سرکوب و سانسور شده ی آدمی خود را تحت تأثیر ضمیر ناخودآگاهِ او در رؤیاهایش نشان می دهد. البته آدم ممکن است نسبت به این که چرا کاری را حق ندارد انجام بدهد یا جرأت ندارد انجام بدهد آگاه باشد، ولی به هیچ وجه از ماهیت و چرایی ِ عملی که به جای آن عمل انجام می دهد خبر نداشته باشد. به عنوان مثال، ممکن است آدمی جرأت نداشته باشد که علاقه و یا نفرتش را نسبت به کسی ابراز کند و نشان بدهد. حتی این خودسانسوری ممکن است به حدّی شدید باشد که در خواب هم ضمیر ناخودآگاهش  دست و دهنش را برای ابراز عشق و نفرت ببندد، ولی، در عوض همین ضمیر ناخودآگاه باعث می شود که او تصویر خواسته هایش را به شکل دیگری در رؤیاهایش ببیند. این تمایلات ناگفته و نهفته و پیچیده و چند لایه ی او خود را به طور فشرده در تصویری که در خیالش می بیند عرضه می کند. عاشق زخم خورده از معشوقه، که هم او را می خواهد و هم از بی وفایی و یا کم محلی او در رنج است، در خواب می بیند که  هنگامی که در باغی دارد قدم می زند و می خواهد گل سرخی را بچیند، خار آن دستش را زخمی می کند. علاوه بر فشرده سازی تمایلات، ممکن است ضمیر ناخودآگاه با جایگزینی آنها با چیزی و یا تصویری که می تواند به گونه ای اشاره ای به آنها باشد، از تمایلات او پرده برمی دارد. آدمی که از درسی و یا اُستادی بدش می آید و نمی تواند نفرتش را بروز دهد، بعید نیست که در خواب ببیند که هنگامی که داشت از خیابان رد می شد، کتابش از دستش افتاد و در گل و لای کثیف شد.

اگر آثار ادبی نویسندگان را بخشی از ضمیرناخودآگاه آنها بدانیم که روی کاغذ علنی شده است، باید بتوانیم با روش فروید بعضی از تمایلات نهفته ی آنها را از لابه لای کلمات و تصاویر و جملاتشان بیرون بکشیم و افشا کنیم. در ادبیات، فشرده سازی اغلب خود را در استعارات (Metaphor) نشان می دهد، نویسنده با زبان استعاری، احساسات متناقضی را در تشبیه و تصویر واحدی جمع می کند. نویسنده ای که می گوید «معشوقه ی من مانند گل سرخ است،» نا خواسته علاوه بر ذکر زیبایی او، از خار داشتن و گزنده بودنش نیز دارد صحبت می کند. در ادبیات، نویسنده ممکن است ناخواسته با مَجاز ( Metonymy)  بخشی از تمایلات و احساسات نهفته ی خود را بیرون بریزد. وقتی که سهراب  سپهری در «صدای پای آب» می گوید: «پسری سنگ به دیوار دبستان می زد. کودکی هسته ی زردآلو را، روی سجاده ی بیرنگ پدر تف می کرد.» حرف هایی را غیرمستقیم دارد می زند که فراتر از کارهایی است که آن پسر و آن کودک انجام می دهند. حتی فراتر از آنچه که خودش دلش می خواست بیان کند.