عاشق مشوید اگر توانید
غزلی از سنایی
عاشق مشوید اگر توانید
تا در غم عاشقی نمانید
این عشق به اختیار نبود
دانم که همین قدر بدانید
هرگز مبرید نام عاشق
تا دفتر عشق برنخوانید
آب رخ عاشقان مریزید
تا آب ز چشم خود نرانید
معشوقه وفای کس نجوید
هر چند ز دیده خون چکانید
این است رضای او که اکنون
بر روی زمین یکی نمانید
این است سخن که گفته آمد
گر نیست درست برمخوانید
بسیار جفا کشید آخر
او را به مراد او رسانید
این است نصیحت سنایی
عاشق مشوید اگر توانید
غزلی از سید حسن غزنوی
آرام دل مرا بخوانید
بر مردم چشم من نشانید
آوازه ی عشق من شنیدید
اندازه ی حُسن او بدانید
چون صورت روی او بدیدید
اَلحَمد و اِن یَکاد خوانید
از دور در او نگاه کردن
انصاف دهید کِی توانید
از دیده و جان و از دل و تن
این خدمت من به او رسانید
ای خوبان او چو آفتاب است
در جمله شما به او چه مانید
عشق اندُه و حسرت است و خواری
عاشق مشوید اگر توانید
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر ۱۳۸۹ ساعت 6:45 توسط Mohammad Reza Nooshmand