شعری از دقیقی

زر و زور

به دو چیز گیرند مر مملکت را

یکی پرنیانی، یکی زعفرانی

یکی زرّ نام مَلِک برنبشته

دگر آهن آب داده ی یمانی

کرا بویه ی وصلت ملک خیزد

یکی جنبشی بایدش آسمانی

زبانی سخنگوی و دستی گشاده

دلی هَمش کینه  هَمَش مهربانی

که مُلکت شکاریست کاو را نگیرد

عقاب پرنده  نه شیر ژیانی

دو چیز است کاو را به بند اندر آرد

یکی تیغ هندی دگر زرّ کانی

به شمشیر باید گرفتن مر او را

به دینار بستنش پای ار توانی

کرا بخت و شمشیر و دینار باشد

نباید تن تیز و پشت کیانی

خرد باید آنجا و جود و شجاعت

فلک مملکت کی دهد رایگانی