غزلي از سيّد كاظم حميدي شيرازي

 

واژه ي عشق چه زيباست اگر بگذارند

وقت دلجويي دلهاست اگر بگذارند

روي گلبرگِ شقايق پَر ِ پروانه نوشت

شبِ عشاق چه زيباست اگر بگذارند

دوش در گلشن دل بلبل شيدا مي گفت

چشم ما غرق تماشاست اگر بگذارند

آب بر آتش دل مي زند آن موج نگاه

دل ما پهنه ي درياست اگر بگذارند

درهم آميخته شد مهر و صفاي من و تو

در دلم هلهله برپاست اگر بگذارند

به تمناي وصالت دل و جان باخته ايم

نَفَسَتْ شافي ِ جانهاست اگر بگذارند

ريشه در خون ِ دل ِ لاله ي عاشق داريم

«كاظم» اين دردِ دل ِ ماست اگر بگذارند