Satire
طنز انتقادي است به زبان تمسخر كه براي اصلاح خطايي در فردي و يا جمعي مطرح مي شود، و برخلاف كُمدي كه مي خواهد جسم مخاطبين را قلقلك بدهد و بخنداند، هدفش اين است كه ذهن مردم را قلقلك بدهد و فكرشان را مشغول كند. در طنز هدف گوينده اصلاح فرد مورد انتقاد است، و خرابي و تباهي او مد نظر نيست؛ هر چند كه قدرت و سياست تصميم مي گيرد كه چه چيز براي اصلاح و چه چيز براي تخريب است و تا چه حد مي تواند مجاز باشد يا نباشد. يك زماني، خيلي ها نشريه ي طنز «گُل آقا» را سوپاپ اطميناني مي دانستند كه از طريق آن معترضان فقط انرژي اعتراض شان را به طور مثبت و به نفع مسئولين مورد انتقاد تخليه مي كردند و هيچ وقت انتقادات طنزآميز نمي توانست شكل جدي به خود بگيرد، و حتي اگر در گام هاي اوّليه مي توانست تا حدودي اصلاح گر باشد، بعدها كه برخي از مسئولين به چنين لحن و زبان و تصويري از خود عادت كردند و پوست نقدپذيري شان كلفت شد، هم براي خودشان و هم براي اغلب مردم فقط جنبه ي لطيفه و شوخي هاي معمول و ورد زبان را به خود گرفت و چيزي شد مترادف «بادِ هوا!» البته برخي حساسيت ها نسبت به برخي اسامي خاص و خصلت هاي معين باعث شد كه با خط مميز بيش تر به عناوين عام و خصلت هاي معروف و همگاني پرداخته شود؛ زيرا گوش عدّه اي از زبان ِ دراز طنز جملاتي را مي شنيد كه فكر مي كرد به جاي اصلاح در پي ويرانگري است. طنز وقتي كه به عناوين و خصائل عام به جاي خاص مي پردازد، هر كسي فكر مي كند كه منظور آن همه هستند، الّا خودش؛ به همين خاطر «جاناتان سويفت» مي گويد كه طنز مانند گوي و يا آينه اي است كه آدم تصوير همه را در آن مي بيند بجز تصوير خودش.
هنرمند با زبان طنز تصويري از وضع موجود ارائه مي دهد تا افرادي كه خود را در آينه ي او مي بينند به خود آيند و خجالت بكشند و خود را اصلاح كنند، و افرادي هم كه در آن وضعيت نيستند يادشان باشد كه اگر با همان سياست و وضعيت جا پاي اين گونه افراد بگذارند بهتر از آنها نيستند. در يكي از نمايش هاي طنز برنامه ي «صبح ايراني» راديو، نويسنده ي طنازي با قلم پرتوان خود به ميزان اختيار و قدرت معاونيني پرداخت كه در اكثر ادارات اين پُست را قبول مي كنند و مشغول به كار مي شوند و اغلب غافل از دخل و تصرف مسئول و غير مسئول و آشنا و بيگانه، بي آن كه كك شان بگزد اين پست و مقام را رها نمي كنند. در اين جا چون تمام جزئيات نمايش اصلي در پيش دست و خاطرم نيست (با عرض معذرت از نويسنده ي آن»به ناچار با زبان قاصر خودم آن را بازآفريني مي كنم:
فردي به مقام معاونت اداره اي منصوب مي شود. مسئولين عالي رتبه روز قبل ازمراسم رسمي معرفي او به كارمندان زير نظرش كت و شلواري را در اختيار او قرار مي دهند تا در آن مراسم به تن كند. اين كت و شلوار نماد معاونت او در آن اداره است و حدود قدرت و اختيارات او در آن حوزه را نشان مي دهد. آقاي معاون بالقوّه وقتي كت و شلوار را به خانه مي برد و براي امتحان به تن مي كند متوجه مي شود كه پاچه ي آن شلوار براي او خيلي بلند است. بايد پاچه ي آن به اندازه اي كه برازنده ي اوست كوتاه شود تا يادش باشد كه پايش را از گليمش هم درازتر نكند. به ناچار از همسرش مي خواهدكه به اندازه ي يك وجب از پاچه ي شلوار كوتاه كند تا فردا در جمع مسئولين و كاركنانش مورد تمسخر واقع نشود. همسرش سرش شلوغ است و وقت ندارد و مي گويد كه بعداً اين كار را برايش انجام مي دهد. بنابر اين از دختر مي خواهد كه اين كار را برايش انجام دهد، از بدشانسي او هم به كاري مشغول است و وعده مي دهد كه بعداً به موقع اين كار را براي پدرش انجام دهد. شب مي شود و وقت خواب است و هنوز پاچه ي شلوار آقاي معاون دراز. مادر و دختر هر دوخسته اند و مي خواهند بخوابند، ولي قول مي دهند كه صبح زود از خواب بيدار شوند و به موقع قسمت اضافي پاچه را ببرند و مابقي را طوري بدوزند انگار كه آن شلوار همچنان بكر و باكره است. همه مي خوابند و نيمه هاي شب معاون ِّ آرزو به دل كه با اين نقص خواب خوب به چشمانش نمي نشيند بلند مي شود و خودش دست به كار مي شود و به اندازه ي يك وجب از پاچه ي شلوار را مي برد و ترميم مي كند تا معاونت بدون منت كشيدن از اين و آن برازنده ي تن اش شود. بعد مي رود و با خيال راحت دراز مي كشد و مي خوابد. بعد از او زنش كه انگار كابوس معاونتِ شوهر او را هم از خواب پرانده است بيدار مي شود و تصميم مي گيرد با همان چشمان خواب آلوده پاچه ي شلوار شوهرش را تنظيم كند. او هم يك وجب از پاچه ي شلوار معاونت را مي برد و بازسازي مي كند و بعدش آسوده خاطر مي گيرد و مي خوابد. دم دماي صبح دختر از خواب بلند مي شود و مي خواهد به وعده اي كه به پدر داده عمل كند. بي آن كه زير و بالاي شلوار را خوب برانداز كند فقط يادش است كه بايد يك وجبي از پاچه ي آن را كوتاه كند. پس دست به كار مي شود و او هم يك وجب آن را كوتاه تر مي كند. صبح كه مي شود هر يك پيش خود خوش حال است كه وظيفه اش را درست و به موقع انجام داده تا آبروي مقام معاونت در جمع مسئولين و كاركنان حفظ شود. امّا هنگامي كه پدر بعد از صبحانه شلوار را به تن مي كند تا خود را سر وقت به مراسم معرفي برساند مي بيند كه از مقام معاونت فقط شلوار كوتاهي به تن او مانده است كه او را بيش تر و بدتر مضحكه ي عام و خاص خواهد كرد.