هميشه نماد موسيقي يك ملت داراي همه ي خصوصيات موسيقي آن كشور است كه عادات و آداب و آيين هاي مردم آن را در آهنگ ها و ترانه ها و دعاها و سرودها بيان مي كند. بنابراين در كشوري مانند ايران كسي مي تواند نماد موسيقي ملي آن باشد كه زبان گوياي همه ي اين هاست. زبده و نام آور در قرائت قرآن، در خواندن ادعيه و در معرفي  موسيقي اين مرز و بوم به هر شكل مطلوبي به جهانيان. نماد ملي موسيقي يك ملت را نمي توان با لج بازي و با خلاصه ي اهم اخبار راديو و تلويزيون به جهان و جهانيان شناساند. سياست موسيقي رسانه ها خودبخود چنين كسي را يا معرفي مي كند و يا پنهان. «محمد نوري» استاد آواز و موسيقي، «نماد موسيقي ملي» ما نبود، بلكه نماد موسيقي مظلومي بود كه در سايه ي برخي سياست ها كم رنگ شده بود و براي آنها كه چشم بينايي موسيقي شان ضعيف بود كاملاً رنگ باخته بود. اگر يك دوستدار موسيقي ملي و ميهني، در كوچه و بازار از مردم  در  باره ي او و ترانه هايش سؤالاتي را بپرسد، سرشكسته مي شود، چون خيلي ها او را نمي شناسند. ممكن است  پسرهاي  جوان بگويند: «ما فكر مي كرديم كه فوتباليسته!» دخترهاي جوان شايد  بگويند: «ما خيال مي كرديم اسم ديگر خرداديان است!» پيرها احتمالاً  مي گويند: «حتماً يكي از اين آرتيست ها يا مطربهاست!» رنگ و لعابي كه امروز روي نام مرحوم محمد نوري كشيده شده، گر چه هنوز كمتر از شأن آن استاد است،  به دنبال سياستي است كه مي خواهد رنگ  از رخ آنهايي ببرد كه در عرصه ي سياست و موسيقي پُررويي كرده اند.