Reversal or Peripeteia
در نمايش گاهي حادثه ي مهمي رخ مي دهد كه زندگي قهرمان داستان را از اين رو به آن رو مي كند. اغلب در تراژديها رازي فاش و ناگفته اي گفته مي شود و باعث مي شود كه روند زندگي شخصيت اصلي تغيير كند. چنين تغييراتي در تراژدي ها و در نگون بختي قهرمان داستان، برجستگي بيش تر و فاحش تري دارد تا در كمدي ها يي كه در آن شخص بي نوايي، به خوش بختي و به نان و نوايي مي رسد.
در بازار تجارت؛ تاجرهاي زيادي هستند كه پس از ظاهرسازي هاي زياد با يك حادثه ي كوچك راز خالي بندي هايشان برملا مي شود و معلوم مي شود كه خيلي وقت است كه با يك محاسبه يا معامله ي ناجور هر چيزي را كه جور كرده بودند از دست داده اند و فقط كُرك و پر باد كرده اي برايشان باقي مانده است كه آن هم كم كم دارد مي ريزد و زندگي شان از اين رو به آن رو مي شود. از تاجري شان «تا»يش مي رود و فقط «جِر»ش باقي مي ماند!
در بازار سياست هم بعضي ها وضع شان بهتر از اين نيست. يكي مدرك جعلي اش رو مي شود، يكي مال و منال و حساب هاي بي حسابش باز مي شود. يكي دستش رو مي شود، حتماً يكي هم رويش دست مي شود! يعني رويش كم شود. يكي در ارتباط با اين وري ها يا آن وري ها معلوم مي شود زير كاسه اش نيم كاسه اي بوده، يكي ديگر هم كه خيلي سعي مي كرد و خيلي ها با او مساعدت مي كردند كه پته اش را زير آب نگه دارد، بالاخره يكي زير آبش را مي زند و پته اش پيش چشم همه مي آيد روي آب، و خودش مي رود زير آب. فرياد زير آب هم كه فايده اي ندارد، غرق شدن را سريع مي كند و نجاتِ غريق را بعيد.