براي درك زيبايي هاي يك اثر هنري، بايد بين آنچه كه آن اثر ارائه مي كند با آنچه كه مخاطب اثر هنري در واقعيت مي بيند و با آن مواجه مي شود فاصله اي وجود داشته باشد. همين فاصله است كه به اثر ارزش و زيبايي هنري اش را مي بخشد. برخلاف  تصور عامه ي مردم كه اثري را ارزشمند مي دانند كه به خيال آنها درست همان چيزي را نشان مي دهد كه در واقعيت وجود دارد، اثر هنري براي اين كه هويت هنري خود را از دست ندهد بايد تصوير مو به مويي را از واقعيت ارائه ندهد و حرفهايي را كه واو به واو حرف عادّي مردم است نزند. خيال انگيز و جان پرور باشد.  اثر هنري صفحه ي حوادث روزنامه ها و ستون مقالات حرف روز سردبير مجلات نيست.

براي درك حقيقت در هر موردي لازم است كه آدم فاصله ي منطقي خود را با موضوع مورد نظر خود رعايت كند. كساني كه خيلي از حقيقت فاصله دارند، تنها كساني نيستند كه از ديدن آن محرومند، آنهايي هم كه خيلي به آن نزديكند و يا حتي به آن چسبيده اند نيز براي درك آن فاصله اي را كه بايد تعصب را از آنها بگيرد رعايت كنند تا حقيقت را ببينند. نويسنده اي معتقد است كه دو نفر در سينما نمي توانند با توجه به محل نشستن يا ايستادن شان فيلم را خوب ببينند و درك كنند: يكي آن كه خيلي از پرده ي سينما فاصله دارد و ظرائف صحنه ها و فيلم را نمي بيند و نمي گيرد، و ديگر آن كسي كه  خيلي نزديك به پرده ي سينماست و حتي از شوق صورتش را به پرده جسبانده است! در همه ي امور- اجتماعي، سياسي، فرهنگي و ...- لازم است همه براي درك حقيقت فاصله اي را كه  تعصب كوركورانه را با خود از بين مي برد رعايت كنند. «حقيقت زيبايي است و زيبايي حقيقت، » جان كيتس اعتقاد دارد آدم همين را بداند و درك كند براي هفت پشتش و بيش از هفت پشتش بس است.