اين روزها، روزهاي امتحان پس دادن دانشجويان به شكلي و امتحان پس دادن ساختار آموزشي و دانشگاهي ما به شكلي ديگر است. داستان امتحان و تقلب براي خيلي ها مانند داستان تخم مرغ و مرغ است كه معلوم نيست كه كدامشان مقدم بر ديگري بوده است. امّا به نظر من معماي اين دو از معماي مرغ و تخم مرغ ساده تر است. براي اين كه معلوم است كه انسانها اوّل  تقلب را خلق كردند تا راحت تر به آرزوهايشان برسند، ولي با همگاني شدن تقلب تصميم گرفتند كه براي ميزان قابل قبولي از آن امتحاناتي را ابداع  كنند كه بر حد نصاب معقولي از آن مهر تأييد بزنند. اين گونه شد كه ساليان سال است كه اگر كسي با تقلب در بيرون دانشگاه به مدرك دانشگاهي برسد، مدركش مي شود جعلي و تقلبي، و اگر كسي در دانشگاه با تقلب دستش به ضريح مدرك برسد، مي شود داراي مدرك معتبر و مقدس دانشگاهي، و لازم نيست خدا را بنده باشد و همه بايد بدانند كه دست زدن و دست ماليدن به او متبركشان مي كند. بنابراين  تقلب يكي ديگر از ساخته هاي انسان است كه ظهورش به ايّامي برمي گردد كه بشر هنوز نمي دانست كه امتحان چيست و ممتحن كيست، و مراقب يعني چه. (هر چند هنوز هم خيلي ها درست نمي دانند كه امتحان چيست و ممتحن كيست و مراقب چگونه موجوديست!) بعدها، پيامبراني با مذاهبي از راه رسيدند تا مردم را آگاه كنند كه وقاحت تقلب هايشان ديگر از حد تحمل خدا هم گذشته است، و انسانها براي پركردن اوقات فراغت شان و دلزدگي شان از تقلب مدّتي دنبال آنها راه افتادند و به اصطلاح  مذهبي شدند؛ امّا كار كم كم از پركردن وقت فراغت شان گذشت و مذهب خيلي جدي شد و بيش از انتظار و آسايش آدمها در برابر تقلب ايستاد تا جايي كه دنيا را صحنه و عرصه ي امتحانات و از همه مهم تر امتحان الهي كرد و براي جلوگيري از تقلب باب امتحانات را گشود، و به هيچ وجه فكر نمي كرد كه اين آدمها هر چيزي را كه ببينند در جا تقلبي اش را هم درست مي كنند، مذهب هم يكي از آنها. چنين شد كه پس از گرايش انسان به سوي مذهب، تقلب نيز مانند دروغ داراي شاخه ي مصلحتي شد. به همين خاطر بسياري از ناظرين امتحانات و مراقبين، تقلب مصلحت آميز را بهتر از تقابل فتنه انگيز دانسته اند.  (البته هميشه در جستجوي جواب سؤال «مصلحت چيست؟» و «فتنه كدام است؟» به دست و دهان و كاغذ بغل دستي شان نگاه مي كنند تا از ديگران عقب نمانند.)  متقلبين، اين گونه ناظرين و مراقبين را آدمهاي اهل خيري مي دانند كه خوب آنها را درك مي كنند و با ژتانسيومتري كه دارند هميشه شرايط امتحان و تقلب را با اوضاع و احوال خودشان و محيط تنظيم مي كنند. از نظر اين متقلبين، اين مراقبين بي عار و بي خيال داراي دركي بسيار متعالي از وضع جامعه و دانش آموز و دانشجو هستند، دركي كه آنها را سرآمد همه ي تحليل گران سياسي، اجتماعي، فرهنگي و علمي كرده است؛ بي خيالي و تعلل آنها را در هنگام امتحانات نبايد به حساب بي غيرتي آموزشي آنها گذاشت، اين كار آنها يك نوع نافرماني آموزشي است براي اعتراض به همه چيز و به هيچ چيز! بايد قبول كرد كه آدمها تقلب را دوست دارند و تقلب با ذاتشان عجين شده است.  نوعي از تقلب را شر مي دانند، و آن را تخلف مي نامند؛ و نوع ديگري از آن را خير مي دانند كه به آن انفاق و ايثار مي گويند. نوع اوّل مانند سند سازي و پارتي بازي و دست  اندازي و امثالهم است، و نوع دوم مانند اهداء خون و كليه و جان و مال است. افراد خيري كه علاوه بر جان و مال خود، از غيرت و ايمان خودشان هم در راه خير مي گذرند، همان خَيّرهاي بي يايي هستند كه در اوج انفاق و ايثارشان به آن متقلبين شرور مي پيوندند. اين چه جور كار خيري است كه غيرت و ايمان مانع رسيدن به آن است؟ نبايد در خير بودنش شك كرد؟ هر دو نوع تقلب، هم به صورت مخفي و هم علني وجود دارد. تقلبي كه تخلف است تا وقتي كه قانون و اهل قانون، قانون و اهل قانون هستند، مجبور است مخفي باقي بماند. ولي وقتي كه قانون فقط  آيين نامه اي است كه نه آييني از آن مانده است و نه نامه اي، كسي كه تقلب نمي كند، نامش بي عرضه است و آدم متقلب، همان زرنگي است كه اوضاع و احوال به مراد او مي گردد. تقلبي كه  خير است، اگر ديده شود، اسمش مي شود رياكاري، و اگر ديده نشود به زبان آن آدمهاي زرنگ، مي شود همان بي عرضگي! اين آدمها مي پرسند كه چرا بايد آدم كار خيري بكند كه خيرش به خودش نرسد. تبليغاتِ همين آدمهاي زرنگ شرور باعث شده است كه آدمهاي اهل خير كار خود را به حيطه ي آنها هم بكشانند. اصلاً چه لزومي دارد آدم از خودش مايه بگذارد تا به ديگري خدمت كند؟ در همه ي زمينه هامي شود از روش رابين هودي استفاده كرد و از جان و مال و شخصيت ديگران مايه گذاشت و كار خير كرد، شايد به همين دليل است كه مي گويند در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست!