حکایت کوچک ترها و حکومت بزرگ تر ها
این روزها، هر چند گاهی مانند «شتر مرغ» نمی دانیم که شتریم یا مرغ، امّا در پاسخ و توجیه بسیاری از ضعف ها و نقص هایی که در ما کشف می شود می توانیم از پاسخ قانع کننده و بی مثال شتر استفاده کنیم که وقتی از او پر سیدند: «چرا شاشت پس ِ؟» در جواب گفت: «شما به من بگید چی چیم مثِ همه کس ِ!»
اين روزها، حكايت آن روباه كه در گلستان سعدي آمده است حكايت ماست، «كه ديدندش گريزان و بي خويشتن افتان و خيزان. كسي گفتش چه آفت است كه موجب مخافتست؟ گفتا شنيده ام كه شتر را به سخره مي گيرند. گفت اي سفيه، شتر را با تو چه مناسبت است و تو را بدو چه شباهت؟ گفت خاموش كه اگر حسودان به غرض گويند شتر است و گرفتار آيم، كه را غم تخليص من دارد تا تفتيش حال من كند، و تا ترياق از عراق آورده شود، مار گزيده مرده بود.»
سرگذشت و سرنوشت ما را نيز گاه اين چنين به خط درشت نوشته اند كه سرمشقي باشد و ما به قلم ريز همان بر خود بنويسيم، و گاه به قلم ريز چيزي نوشته ايم كه با قلم درشت همان را بر پيشاني ما مي نويسند.
گاهی ماکت بزرگ چیزی را داریم که بر اساس آن می توانیم نمونه ی اصلی و کوچک تر همان را بسازیم یا توضیح دهیم، (مانند ماکت بزرگ قلب که در درس آناتومي برای توضیح نحوه ی عملکرد دریچه های قلب استفاده می شود، حال این که خود قلب خیلی کوچك تر از این ماکت است.) و یا ابتدا ماکت کوچک تر چیزی را مي سازيم که الگوی ما برای دیدن و بررسی خود آن چیز است که در مقياسي بسیار بزرگ تر ساخته خواهد شد.(مانند ماکت یک ساختمان.)
و امّا غرض از اين مقدمات:
درجامعه الگوهایی برای رفتار مردم وجود دارد که گاهی باید از بالا به پایین به آنها نگاه کرد، و گاه از پايين به بالا. مثلاً وقتی سعدی می گوید: «اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی؛ غلامان او برآورند درخت از بیخ» رفتار بزرگی را الگوی رفتاري کوچک ترها مي بيند و از شدت جرم آنها مي كاهد، چون مردم به دين حكام خود زندگي مي كنند. و هنگامي كه سعدي مي گويد: «زير پايت گر بداني حال مور، همچو حال تست زير پاي پيل» تصويري از جور كوچك تر مي سازد تا بگويد كه چرا بزرگ تر هم جور مي كند؛ پس جور و زورگويي پسنديده نيست، زيرا كه حكام به خصلت و خوي مردمان خود حكومت مي كنند.
چرا تعجب می کنیم که سرپرست یا مربی یک تیم فوتبال برای اعتراض و به کرسی نشاندن حرف و قصد خود تیمش را از زمین بدون احترام به مردم بیرون می کشد، وقتی که می بینیم بزرگی در موردی بسیار جدی تر رفتاری مشابه از خود بروز می دهد؟ و یا برعکس، چرا تعجب می کنیم که فردی که در موضع قدرت نشسته است با اعمال زور حرف خودش را می خواهد پیش ببرد، در حالی که می بینیم و می شنویم که یک مربی فوتبال با توهین به بازیکنان خود و مشتاقان تیم خود، به توجیه رفتار و عملکرد و نتيجه گرايي خود می پردازد؟ وقتی که یک مربی فوتبال در مورد بازیکن خود می گوید گنده تر از او هم اگر باشد، جلوش می ایستم، بايد منتظر گنده تر از خودش هم باشد كه ديگر نمي تواند جلوش بايستد. ( نه بلا نسبتی، نه دور از جان اینی، نه دور از جان آنی! آن وقت بگویید در این مملکت آزادی بیان نیست! مثلاً میزان شجاعت این مربی تا چه حد گنده تر از آن بازیکن فحش خورده را پوشش می دهد؟) مربی می گوید حرف حرفِ من است و هرکسی غیر از آن عمل کند با او همین طور برخورد می کنم. جناب مربی حتی در مورد تماشاگران معترض که دیگر نمی شد آن ها را با واژه ی «تماشاگرنما» تعریف کرد مي گويد که آنها یک چند نفری بودند که با غرض ديگري ( كه منظورش در اصل همان مرض ديگري است) آمده بودند. تماشاچی ها نباید کاری به کار مربی داشته باشند و فقط باید بیایند و بنشینند و بازی را نگاه کنند. ( البته جناب مربی اگر روی این گروه مخالف خود یک اسمی یا صفتی مانند «ریزه میزه» و «خاک ارّه» و امثالهم می گذاشت بد نبود.) گاهی رفتار بزرگ تر ها به کوچک تر ها منتقل می شود و گاه در کوچک، صفتی است که هنگامی که بزرگ شد به همان اندازه در او بزرگ می شود. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.